پنج حسرت از حسرت های سالمندان مشرف به موت(محتضرین)

✔️پنج حسرت از حسرت های سالمندان مشرف به موت،در حال احتضاروسکرات🍀1️⃣⬅️ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺣﺴﺮﺕ: ﮐﺎﺵ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﻰ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ.
🍀2️⃣⬅️ﺣﺴﺮﺕ ﺩﻭﻡ:  ﮐﺎﺵ ﺍﻳﻦ ﻗﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩﻡ.
🍀3️⃣⬅️ﺣﺴﺮﺕ ﺳﻮﻡ:  ﮐﺎﺵ ﺷﺠﺎﻋﺘﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﮕﻢ.
🍀4️⃣⬅️ﺣﺴﺮﺕ ﭼﻬﺎﺭﻡ:  ﮐﺎﺵ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﻳﻢ راﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺣﻔﻆ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻡ.
🍀5️⃣⏪ﺣﺴﺮﺕ ﭘﻨﺠﻢ:  ﮐﺎﺵ ﺷﺎﺩﺗﺮ ﻣﻲ ﺑﻮﺩﻡ  ﻭ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺑﻴﺸﺘﺮﻯ ﻣﻰ ﺧﻨﺪﻳﺪﻡ.

به بهانۀ خوانش متن

خوانش،خواندگاری یا قرائت درست متن در همۀ زبان ها و زمان ها سرنوشت ساز بوده است علاوه بر درک و فهم صحیح باعث همدلی و هم ذات پنداری می شود و اگر من و متن و مخاطب «این سه میم» با هم هماهنگ باشند تاثیر   جادویی و معجزه آسا و هیپنوتیز م کنندۀ واژه ها را می توان با همۀ وجود احساس کرد.(ارادتمند فلکی)

ای پنجاه سالگی،

ای پنجاه سالگی،
✅ای پنجاه سالگی ای لحظۀ عزیمت من،✅اکنون که با تو حرف می زنم ،سراسر وجودم را یک ابهام مه آلود و گنگ خاکستری آمیخته با آرامش و خلسه ای عجیب فرا گرفته است ؛احساس می کنم لحظه های ارغوانی و رنگین کمانی یاخته های ذهنم یکی پس از دیگری متولّد می شوند،آشنایی زدایی های ناب شاعرانه را بهتر درک می کنم،دل خوشکنک ها و گول زنک ها و مکانیسم های دفاعی امید بخش را با همۀ وجود حس می کنم،به قول سهراب«دلخوشی ها کم نیست ؛مثلاًاین خورشید،. کودک پس فردا، کفتر آن هفته»حتی مرگ هم برای من آغاز یک کبوتر است.حیرت افکنی و رازآلودگی کائنات جذابیّت بیشتری پیدا می کند.تولّد در لحظه ،مرگ در لحظه و قناعت به بستگی پاک لحظات مرا به آغاز و انجام،ازلیت و ابدیت پیوند می دهد ،فکر می کنم که دار و ندار،هستی و نیستی ام در همین جاست یعنی هم اکنون؛بهترین متنی که می نویسم همین است ،بهترین مخاطبان من شمایید  و بهترین کار غرق شدن در همین لحظه است.آه! ای پنجاه سالگی چه شکوهمندانه ، بر زندگی من گام نهادی ،ای لحظه های شریف و نجیب این روزها چه شاعرانه با من حرف می زنید!ای آینه های شدن های مکرّر چه قدر پرستو وار  برآستانۀ من پرواز می کنید!اینک به عاشقانه ترین انحنای وقت خیس و مشجّر خود رسیده ام.به آغاز یک بهار به قلۀ بلند زیباترین روز سال ؛یعنی پانزدهم اردیبهشت یک هزار و سیصد و نود وشش هجری خورشیدی ،درست نیم قرن در لحظه زیستن و گره زدن سخن بهارانه ای دیگر به چفت روزهای قشنگ اردیبهشتی پس ای پنجاه سالگی ای لحظۀ عزیمت من،شاد باش و دیر زی و«چشمت مرساد از کس هی هی چه نکوئی تو»

ارادتمند:فلکی

فتوح و صعودهای بی وقفه

🌹🗻🏔⛰🌈چرا باید همیشه به فکر صعود و فتح قله های بلندباشیم🌈 ماندن در یک قله یعنی سقوط ،فتح قله های بلند و بلندتر به این معنی است که انسان باید دائماً در حال شدن باشد با این دیدگاه و نگرش از طلوع نخستین خوددر قلۀ تولد تا واپسین لحظات عمر ؛ یعنی تا قلۀ غروب مرگ بایدفاتح باشی ؛یعنی فاتح قله های بی شمار میان این دو ،و الّا در دره های عمیق زندگی و روزمرّگی پست و پست تر خواهی شدپس برای شدن باید دائم ذکر،دائم مراقبه ، دائم تمرین، و دائم...باشی تا بتوانی ادامه دهی ،نظم دائمی تا پایان عمر،یادگیری و یادهی تا آخرین منزل و...این ها همه فتح و صعود است برای جلوگیری و سقوط در گودال هایی که هر لحظه عمیق و عمیق تر می شوند.کوتاه سخن آن که همۀ این ها بهانه ای است برای پرواز برای عروج و جاودانگی ،یادمان باشد کو هنورد باشیم و کوهنورد بمانیم برای این که خورشید حقیقت را از اوج و بر فراز قله های بلند، زیباتر می توان دید؛بنابراین فتح و صعود قله ها فقط بهانه ای ست.🌹ارادتمند:فلکی

نکتۀ هفتاد و چهارم«نهاوند»

❎مترادفات،معادل هاى تقريبى و مجازى❎

1️⃣⬅️مترادفات اشتقاقى:با شكوه=شكوهمند،باخرد=خردمند

2️⃣⬅️مترادفات غير اشتقاقى:
✅الف)معادل هاى تقريبى غير بلاغى:تأسف،حسرت،افسوس

✅ب)معادل هاى بلاغى و نشان دار:غش غش،روده بر شدن،ريسه رفتن

🌷نكته :معادل  هاى بلاغى مى تواند،مجاز ، استعاره،نماد ،كنايه و...باشد

🌷كاربرد:براى فهم متون به ويژه سوالات قرابت معنايى،دانستن مترادفات و معادل  هاى تقريبى ومجازى واحدهاى زبان كار ساز است.

🌹نكته :گاهى برابر نهاد مفهوم يا پديدۀ يك واژه اى در يك يا چند بيت مى آيد
مثال اوّل:غروب⬅️🌄🌄"دست شب نارنج سرخ آسمان را چيده است/خون او جارى است در دندان كهساران هنوز"
مثال دوم:طلوع⬅️🌅🌅هزاران نرگس از چرخ جهانگرد/فرو شد تا بر آمد يك گل زرد
درحقيقت شاعر با بلاغت تصوير مفهومى را بيان كرده است.

🌹نكته:خوانش درست  و آشنايى با مترادفات،معادل هاى تقريبى وبلاغى واحد هاى زبان ،درك ادبى دانش آموزان را در فهم متون و پاسخ گويى به سوالات قرابت معنايى تقويت مى كند.
🌸ارادتمند:فلكى

نکتۀ هفتاد و سوم «نهاوند»

🚫نكته هايى در باره ى تضاد
١)واژه هاى هم نوع يا هم مقوله از نظر دستورى:
اسم:شب#روز،صفت:خوب#بد
٢)متفاوت از نظر مقوله ى دستورى(ناهم نوع):
تاريكى#روشن

٣)متضاد مفهومى و وجودى:
زندگى#مرگ
٤)آوردن متضاد با استفاده از وند یاشبه وند(تکواژهای صرفی یا اشتقاقی):
ضرورى#غير ضرورى،نجيب#نانجيب،رفتن#نرفتن،خداشناس#خدا نشناس،رو#مرو،می رود،نمی رود
٥)متضاد بلاغى:
غنچه#گل سوسن،چرخ بر هم زنم ار غير مرادم گردد(اختیار)#در دايره ى قسمت ما نقطه ى تسليميم(جبر)
٦)تضاد در حوزه ى اتباع:
فيل وفنجان،كارد و پنير
٧)تضاد هاى تاريخى:
آهو#هو،هوده#بيهوده
منتظر ديدگاه هاى تكميلى شما هستم
ارادتمند:فلكى🌸

از مصادیق و مثال های مردم آزاری

❎از مصادیق و مثال های مردم آزاری❎
1️⃣⏮ فضولی و سرک کشیدن به جای سرکشی و سرزدن

2️⃣⬅️،سوالات بی جا و پرسیدن از جزئیات زندگی افراد به جای سوالات معقول و به جا

برخی از افراد معلوم الحال ،مدام ،به سرک کشیدن به حریم خصوصی زندگی دیگران عادت کرده اند ،با طرح سوالات

بی جا و نا مربوط می خواهند از جزئیات زندگی دیگران با خبر شوند ؛اکثریت این افراد ذاتاً خبیث برای بر ملا

کردن  نقطه ضعف ها و نقائص دیگران  حرص و ولع زایدالوصفی از خود نشان می دهند این کنجکاوان نسبتاً

حسود با این عمل شرم آور خود  به دنبال مقاصد و منافع خود هستند تا جایی که با این کار حال می کنندو

حتی ممکن است که چاشنی ها و پیاز داغ ها و سس های دیگری از قبیل غیبت،تهمت،تمسخر و ...با آن

اطّلاعات به دست آمده ترکیب کنند و برای تسلّای خاطر خود از این معجون آکنده از ترفند ودغل بنوشند؛بدتر از آن ،خباثتشان به حدّی است که اگر با سوالات مشابه همچون خودی رو به رو شوند ،طفره می روند و به جواب های اشتباهی و گمراه کننده طرف را مجاب می گردانند.

✔️برخی از مکانیسم  های دفاعی✔️

ا) از این گونه افراد تا جایی که می توانید دوری کنید و ارتباط خود را  کم و یا کاملاًقطع نمایید.

2)علاقه ای برای شنیدن خبر چینی های آنان از خودنشان ندهید؛چون:

«هرکه عیب دگران پیش تو آورد و شمرد/بی گمان عیب تو نزد دگران خواهد برد»

3) در صورت معذوریت و رودربایستی،جواب های گنگ،کلّی ،مبهم و مه آلود بدهید.

4) برای خلاصی از شرّ آنان به خداوند پناه ببرید و به او توکّل کنید.

ارادتمند:فلکی

برخی از حیطه های مردم آزاری

❎برخى از حيطه هاى مردم آزارى ❎

آزار و اذيت و مردم آزارى به قدمت ازليّت به بلنداى ابديّت و و به گسترۀبشريّت بر جهان هستى تأثير گذار است.پديدۀ شوم و رنج آوری كه  وزر و وبال آن در اغلب مذاهب ومكاتب تاكيد شده است،ادبیات ما ،مزاحمت ها،رنجاندن ها وآسيب رسانی هاراسوهان عمر،آيينۀدق و خورۀروح می نامد،بسيارى از افسردگى ها،خود كشى ها و نا به سامانى هاى زندگى ريشه دراين پديده رنج آور دارد،برخى از موارد آن را در حيطه هاى مختلف ذكر مى كنيم

1️⃣⏮خانوادگى:الف)انتخاب نام نامناسب ،اسمى كه روان شناسانه،زبان شناسانه،زمان شناسانه وخدا پسندانه نباشد.
ب)ناهماهنگى هاى عذاب آور اعضاى خانواده

2️⃣⏮اجتماعى
١)انتخاب ها و انتصاب هاى نا به جا
٢)آلاينده هاى امواجى،صوتى ؛یعنی آلوده کننده های زيست محيطى(از یک بوق بی جا گرفته تا یک ساز نا موافق  تاآسیب رساندن به طبیعت و......)

البته هريك از موارد ياد شده زير مجموعه هايى دارد كه مى تواند سرنوشت هر كسى را تغيير دهد،او را به خاك سياه بنشاند و از زندگى مأيوس و بيزار گرداند ،نا گفته نماند كه بسيارى از ما خواسته يا نا خواسته،عمداً يا سهواً،عامداً يا عالماً ديگران را مى رنجانيم و به آن ها آسيب هاى دردناك،كشنده و هولناك مى رسانيم به گونه اى كه هيچ چيز ديگر در دنيا نمى تواند آن را جبران كند؛حال  از خود مى پرسيم آيا تا به حال توانسته ايم به گونه اى زندگى كنيم كه مهم ترين حقّ طبيعى،قانونى،عرفى وشرعى افراد خانواده و جامعه را كه همانا آزار نرساندن و اذيت نكردن آنان است،رعايت كنيم؟ارادتمند:فلکی

قاعدۀ شکر گزاری و تشکّر مفید و موثر

شکر،سپاس و تشکّر مایۀ آرامش ،افتخار و عشق و شادی است؛آن گاه که با همۀ وجود و از سر اخلاص باشد.

بسیاری از ما از این نکتۀ فوق العاده اعجاز آفرین غافلیم؛وقتی که می خواهیم از کسی تشکّر کنیم علاوه بر تشکّر

درونی و قلبی که بسیار آرامش بخش است در صورتی که این سپاس گزاری با آداب خاصّ خود باشد تاثیرش دو

چندان و بی اندازه می شود؛مثلاً اگر فرد شکر گزار با شادی درونی همراه با تبسّم و با لباس مرتّب و به موقع در

جایگاه و مکان مناسب با فصاحت و بلاغت از کسی یا پدیده ای تشکّر و قدر دانی کند، شدیداً این رضایت و خرسندی و خشنودی

افزون از حدّ انتظار است؛بنابر این تشکّر از کائنات و مخلوقات و شکر گزاری از نعمت های خالق جهان هستی

در همه حال ،همه جا و هر زمانی مسرّت بخش و امید آفرین است پس آرامش درونی هر کسی با شکر گزاری

و تشکّر رابطۀ بسیار تنگاتنگی دارد ؛از این رو حالات و مقامات عرفا با ستایش و ثنا از محبوب و معبود همراه است.

این مقام عرفانی است که مشکلات ما را شکلات می کند ،اتّفاقات به ظاهر سیاه و شوم برایمان سفید و

مبارک می گرددو در یک کلام نوع نگاه، برخورد و دیدگاه هایمان رنگ شکر و سپاس می گیرد و دنیا قطعه ای

از بهشت می گردد.در این صورن چشمه های جوشان حکمت از قلب بر زبان جاری می گردد ؛این لحظه های

قشنگ  سر شار از فوران و فیضان نعمت های الهی است.

«شکر نعمت، نعمتت افزون کند                       کفر نعمت از کفت بیرون کند »

ارادتمند:فلکی

5ـ1ـ95

 

بهارانه

🌹«بهار ،پنجره ام را نه به وهم سبز درختان» بلکه به خیال مخملین برف سفید کوه های سر به فلک کشیده «گرین » سپرده است،امروز از این دریچه و با این رنگ با تو حرف می زنم،آغازین جمعۀ سال جدید ،پاورچین پاورچین از کنار جویباران پر آب و رنگ با لبخند دلنواز طبیعت می گذرد،تکّه های رقصان و لغزان  ابرهای نقره ای فام با حضور رنگین خورشید آمدن فصلی زیبا و قشنگ را اعلام می کنند،درود می فرستم برهمۀ همکارانی  که در گروه خودشان باعث و بانی فتح پنجره های همیشه باز و خالق لحظه های هماره شیرین و شادند.بر چنین دوستانی افتخار می کنم و   بر خود می بالم که خوشه چین  اقیانوس شقایق و آلاله های سرخ فام و یاقوتین  سخنان گرم و گیرایشان هستم از خوانش این پیام ها می توان وزش نسیم بهاری،جوشش چشمه های کوهساران،غرش خندان ابر پر باران و رویش گل ها و گیاهان رنگارنگ را فهمید.برایتان ،شادی های پی در پی ،بهاران پیاپی  و رنگین ترین آرامش ها رااز بن جان و ژرفای دل آرزومندم. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارادتمند:فلکی ،نهاوند 4ـ1ـ96

کمک

❎کمک✅از کاه کوه ساختن ضرب المثلی است که در جامعۀ ما کاربرد فراوانی دارد یکی از این کاربرد ها این است که وقتی که سخن از «کمک» به دیگران یا به خود پیش می آید؛فکر و ذهن ما درگیر کمک های نقدی و یا مانند آن می شود برای همین همچون غنی کردن اورانیوم و شکافتن اتم و به فضا فرستادن آپولو ،برای ما دشوار به نظر می رسد؛در صورتی که اگر با مصادیق گوناگون کمک آشنا باشیم هرکس با هر توانایی و استعدادی که دارد می تواند به خود و دیگران کمک کند .و اگر دائماً موارد زیر در ذهن و زبان و زندگی ما جاری و ساری گردد،خدمت بزرگی به خود و بشریت می کنیم.
کمک
1) کمک به خودتان 2)کمک به کائنات

الف)برخی از موارد کمک به خود:

1) واگویه ها و حدیث نفس مثبت

2)برنامه ریزی

3) هدفمندی

4)ورزش

4)تغذیۀ مناسب

5)تداوم روحیه و انگیزه های مثبت

ب) کمک به دیگران و کائنات

1)آدرس درست دادن

2)توضیح روشن و قانع کننده

3)نگاه محبت آمیز

4)تشکّر های کلامی وغیر کلامی دائمی

5)مشاوره های دلسوزانه و سازنده در هر زمینه ای
6)یک حرف آرامش بخش  و نشااط آورو...

 

 

ارادتمندتان:فلکی

نکتۀ هفتادودوم «نهاوند»

✔️---َنده✔️

١)با الحاق به واژه هاى عربى:غمنده،رقصنده

٢)با الحاق به واژه هاى فارسى:

الف)الحاقى به بن فعل:پرنده،دونده و...

ب)الحاقى به غير بن:بسنده،ديرنده

 

ارادتمند:فلکی

«توکّل»

توکل: «سپردن کار خود به خداست چون او بهتر از ما کارهای ما را انجام میده. اما به شرطی که تلاش زمینی خود را کرده باشیم»

توکّل:«ترک امل نه ترک عمل»


مقام توكل:« بخششي از خداوند است. اين فيض و بخشش باعث يك تحول بنيادي در وجود سالك مي گردد.
توكل نيز مانند همه مقامات سلوك براي كساني كه تجربه شخصي از آن ها ندارند، قابل درك نمي باشد. هرچه در اين باره به زبان بيايد، در شنونده ناآشنا چيزي جز وهم و خيال ايجاد نخواهد كرد. توكل مقام بزرگي است. در اين مقام سالك از آنچه خود داشت چشم مي پوشد و كارها را به دوست وامي گذارد؛ زيرا آنچه از كرم و عنايت دوست برمي آيد از دست سالك برنمي آيد.»

تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافريست *** راه رو گر صد هنر دارد توكل بايدش
(حافظ) (با استفاده از افاضات دکتر یثربی و دکتر قلیرزاده)

ای مهربان ترین...


🌷اى مهربان ترين آسمان وزمين

🌷در سه شنبه ى  اوّلين روز فروردين ،

🌺از اوقات،شاد ترين و شيرين ترين

💐از آرزوها،بهترين ،رنگين ترين و قشنگ ترين

🌺براى دوستان صميمى و ديرين

🌸نيز براى رفقاى تازه و نوين

🌸و براى كسى كه بخواند اين

💐همه آرزوى من از يقين

💐صحّت وسلامت تو همين

💐ارادتمند:فلكى

مثل ....

مثل لحظه هاى ناب يك طلوع صبح،مثل ساز پنجره در نسيم باد نوبهار،مثل يك ترنم ترانه در هواى دلپذير كوچ باغ عشق،مثل بارش شكوفه هاى اين بهار سبز،مثل رويش جوانه هاى شاد ،مثل رود و آبشار وآسمان پر ستاره ى كوير،مثل خوانش خروس سرخ سال،فال و حالتان هميشه مثل يك پرنده ى سفيد باد،دست هایتان هميشه راد،روح و جانتان هماره شاد،شادی و نشاطتان از دوشنبۀ همین بهار تا همیشه جاودان و برقرار باد.
ارادتمند:فلکی

نکتۀ هفتادویکم «نهاوند»

«مند»

1) به اسم ملحق می شود.

الف)اسم های عربی:سعادمند،ارادتمند،نظام مندو...

ب)  اسم های فارسی:سالمند،خردمند،شکوهمندو...

 

2) به صفت ملحق می شود:پیروز+مند:پیروزمند

 

لطفاً برای مورد اخیر چند مثال دیگر بیاورید.

ارادتمند:فلکی

نکتۀ هفتادم «نهاوند»

🌹تكرار در شعر سيمين🌹

1️⃣⏮تكرار واج،واج آرايي يا نغمۀ حروف:
كولى به حرمت بودن بايد ترانه بخوانى

2️⃣⬅️تكرار هجا:
هى ها هى ها ره بگشا

3️⃣⬅️تكرار واژه/واژه آرایی:
تشنه تشنه گياهم،ساقه ساقه ساقه تن من/قطره قطره قطره بنوشد،ابر عطر نور وصدا را

4️⃣⬅️تكرار گروه:
كبوتر جان،كبوتر جان، كبوتر/تنت مرمر نوكت مرجان كبوتر
5️⃣⏮تكرار جمله:
مى جويمت،مى جويمت،با آن كه پيدا نيستى/مى خواهمت ،مي خواهمت هرچند پنهان مي كنم

ارادتمند:فلکی

 

نکتۀ شصت و نهم «نهاوند»

✔️وجه شبه در تشبيه مؤكّد✔️✅موکّد:بی ادات است✅

1️⃣⏮به صورت صفتى ميان طرفين تشبيه درگروه اسمى

مثل:سرو بلند قامت دوست،بلندى يا بلند بودن با صفت بلند مشهود است

2️⃣⬅️به صورت غير صفت
قامت او در بلندى سرو است

نكته:در بسيارى از تشبيه هاى اضافى ،صفتى كه بين مضاف و مضاف اليه (طرفين تشبيه)مى آيد،وجه شبه يا ويژگى مشترك مشبه و مشبه به است؛البته ممكن است اين صفت وجه شبه نباشدكه در اين صورت ،تشبيه بليغ اضافى يا اضافه ى تشبيهى ناميده مى شود:چراغ دو چشم او و...
🌸ارادتمند:فلكى

🌹منتظر ديدگاه هاى اصلاحى شما هستم🌹

نکتۀ شصت و هشتم «نهاوند»

شاعران ایرانی ادبیاتِ غناییِ فارسی را به یک میخانۀ پهناور تبدیل کرده‌اند که ابعادِ آن به اندازۀ طول و عرضِ تاریخ و جغرافیای ایران، در هشتصد سال گذشته، است. بدون هیچ تردیدی اگر «شراب» و دیگر عناصرِ مربوط به آن را از ادبیاتِ غنایی و عرفانیِ فارسی حذف کنیم، بخشِ مهمی از زیبایی و لطافت و عمقِ آن از بین می‌رود. خمریه‌های زیبای رودکی و منوچهری و توصیف‌های زیبای نظامی گنجوی از مجالس بزم و شادخواری از بخش‌های ارزشمندِ ادبیات فارسی هستند و استفاده‌های عارفانی مانند عطار و مولانا از شراب نیز در نوع خود بسیار جالب هستند و سرانجام حافظ است که با استفادۀ بسیار گسترده و عمیق از شراب و به کار گرفتنِ آن در معانیِ نمادین شراب را در ادبیات غنایی ایران تثبیت می‌کند و آن را به یکی از ابزارهای بی‌بدیل شعری تبدیل می‌کند.(دکتر ایرج شهبازی)
****************************************************

در ادامۀ  متن دکتر ایرج شهبازی باید عرض کنم که«شراب» در شعر عرفانی  یک موتیف است که به صورت استعاره یا نماد جلوه گری می کند؛مثلاً،واحدهایی از قبیل:خورشید،آفتاب،خاتون بکر،مهوش آتش لباس،آتش مذاب،بسّد گداخته و...استعاره از «می» هستند.«خاقانی در شش بیت ،نه استعاره برای «شراب »آورده است:1)سرمستم وتشنه آب درده/آن آتش گون گلاب درده 2)در حجلۀ جام آسمان رنگ/آن دختر آفتاب در ده3)یاقوت بلور حقّه پیش آر/خورشید هوا نقاب درده4)آن خون سیاوش از خم جم/چون تیغ فراسیاب درده5)تا زآتش غم روان نسوزد/آن طلق روان ناب در ده6)تا جرعه ادیم گون کندخاک/آن لعل سهیل ناب دردهــــــــــــــــــــــــــــتصویر نمادین شراب به گونه ای دیگر است؛همان گونه شیخ محمود شبستری سروده است:1)شراب بی خودی درکش زمانی/مگرکز دست خود یابی امانی 2)بخور می تا زخویشت وارهاند/وجود قطره با دریا رساند3)شرابی خور که جامش روی یار است/پیاله چشم پاک باده خوار است4)شرابی را طلب بی ساغر و جام /شرابی باده خوار ساقی آشا
 
5)ز رویش پرتویی چون بر می افتد/بسی شکل حبابی بر می افتد6)جهان جان درو شکل حباب است/حبابش اولیایی را قباب است7)همه عالم چو یک خمخانۀ اوست/دل هر ذرّه ای پیمانۀ اوست(با تلخیص و تغییر) بلاغت تصویر،دکتر فتوحی ــــــــــــــــارادتمند فلکی

 

نکتۀ شصت و هفتم «نهاوند»

✅استعاره
استعاره بر سه قسم است:

1)بلاغی

2)دستوری

3) مفهومی،محوری،اصلی

✔️استعاره های بلاغی نیز بر چند دسته تقسیم می شوند که یکی از آن ها «استعارۀ مصرّحه »است

✔️این نوع استعاره به چند شکل می آید :

1)یک تکواژی

2) چند تکواژی

✔️یکی از اقسام استعارۀ مصرّحۀ چند تکواژی ،ترکیبات اضافی و وصفی است

✔️برخی از ترکیبات اضافی که خود اضافۀ استعاری یا اضافۀ تشبیهی اند ؛استعارۀ مصرّحه یا مشبه به باقی مانده از یک تشبیه اند

اینک چند مثال برای استعاره هایی که به صورت اضافۀ تشبیهی آمده اند:

1)وزان پس مهر لولو بر شکر زد/به عنّاب و طبرزد بانگ برزد=مهر لولو:دندان(خسرو وشیرین)

2)در این سیلاب غم ما را پدر مرد/پسر چون زنده باشد چون پدر مرد=سیلاب غم:دنیا(همان)

ارادتمند:فلکی

شاید این عید به دیدار خودم هم بروم

دیر گاهی است
که افتاده ام از خویش به دور!
شاید این عید به دیدار خودم هم بروم...

قیصر_امین_پور

سروده ای به بوی اسفند

ای سیلی سرد زمستان خدا حافظ!

ای اسفند سراسر سامان خوش آمدی

در سایه سار گستردۀ تو   پای سرما تا سر درختی ها و سرخوشه ها را سر به نیست نکند.

 

سبک دستانه ساز و سرودی سر ده.

به استقبال سبزه اندر سبزۀ سبزه زاران

پیشوازی و پذیرۀ سوسن ،سرو ،صنوبر،سنبل را در مسمّط های بهاری نظاره گر باش

ای ساقی اسفند،سلسبیل عسلی ات را مسلسل وار و سلیس ساری کن.

ای ستارۀ سحری ای سهیل سهی سر بر آور

تو سِفر سوم سفر زمستانی

استعاره های مصرّحۀ تو،سمن سایان سنبلستانند

مستان مست«زنرگس بر سمن سیماب ریزی »می کنند.

ای اسفند،ای یاسمین،ای یاسمن ،ای یاس من ،ای سیمین بر ،ای سمن بو

ای سرخ رو، ای سپید پوش، ای سبز گون

ای اسفند دانه های اسفندی، ای تعویذ و حرز جان

سالیان سال،ساعاتت،سراسر، سپاس باد

ای اسفند بوی اسفند می شنوم ،با بوی اسفند.

ارادتمند:فلکی

30ـ11ـ95

نکتۀ شصت و ششم «نهاوند»

برخی از واژه ها با ساختاری یکسان ، مقولۀ دستوری متفاوتی دارند به عبارت دیگر هم نوع نیستند.

1) پیشوند(بی)+اسم =اسم:بیداد

مقایسه کنید با :بی عار،بی کار،بی درد،بی سواد، و ده ها مثال دیگر

 

نکته:واژه هایی مثل بیمار،بیدار،بیزارو...اگرچه امروزه

ساده اند ولی با موارد اخیر هم نوعند.

2)بن مضارع +ان=اسم:باران

 

مقایسه شود با :گریان ،خندان ،لغزان ،لرزان شتابان،غران و...(صفت)  و ده ها مثال دیگر

 

3) اسم/صفت +ین=اسم:شاهین

مقایسه کنید با خونین،آهنین،پشمین،رنگین ،چوبین و...(صفت)

مخاطبان عزیز به موارد بالا بیفزایید ؛البته در صورتی که ساخت مورد نظرتان غیر ساده باشد .

ارادتمندتون:فلکی

نکتۀ شصت و پنجم «نهاوند»

❎احضار شبکه های غایب متون هنری به ویژه اشعار بسیار هنرمندانۀ حافظ،نیازمند ذوقیات و ذاتیات منحصر به فردی است،شبکه های غایب،روابط نهفته و نظام پیچیدۀ این گونه اشعار،حاکی ازناخود آگاه های شاعران دارد.دکتر شفیعی کدکنی در کتاب گرانمایۀ خود ؛یعنی رستاخیز کلمات نمونه هایی از شعر حافظ را آورده است که به این موضوع اشاره می کندو تامّلات شخصی خود را که شارحان حافظ بدان توجه نکرده اند،آورده است.ابیاتی مثل:
1)تا به غایت ره میخانه نمی دانستم/ورنه مستوری ما تا به چه غایت باشد
نکته:غایت ،علاوه بر نهایت معنی علم دارد،علمی که بر در میخانه می زده اند
2)بندۀ طالع خویشم که در این قحط وفا/عشق آن لولی سرمست خریدار من است
نکته:رابطۀ لولی و طالع از«غایب ها»یی است  که دکتر شفیعی توفیق احضار آن را داشته است.
3)در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود/کان شاهد بازاری وین پرده نشین باشد

نکته:برداشت روضه خوان پیر ده دکتر شفیعی از این بیت:توصیف اسارت اهل بیت و گرداندن سر امام حسین (ع) در بازار شام و...
✔️نتیجه:
احضار شبکۀ غایب متن:
⏪کار یک تن و یک نسل نیست
⏪زمان بی نهایتی می طلبد
⏪:تا آخر زمان ادامه دارد
⏪:هر متن هنری،متنی زایا و باز است
⏪استخراج حافظۀ مغفول یا ضمیر ناخود آگاه متن است
ارادتمندتون:فلکی با برداشت واقتباس از رستاخیز کلمات

خوانش،خواندگاری نهاوند


❎خوانش متن ❎: شامل متون نظم ونثر است .  درخوانش متن توجه به موارد زیر ضروری است:
  الف - رعایت آهنگ
  ب -  توجه به لحن کلام
 ج - رعایت تکیه :تکیه ، فشارآوایی است که روی هجاهای کلمه ایجاد می شود وموجب برجسته شدن هجاهای کلمه می شود.درمورد کلمات چندهجایی بایدتوجه کنیم که تغییردرمعنی کلمه می شود.مانند:سبزی (به معنی سرسبزی وطراوت)  ،سبزی(سبزهستی)
ولی(سرپرست) ،ولی(امّا)
د - رعایت مکث ودرنگ
ه - رعایت ایستگاه های آوایی : منظورازایستگاه های آوایی ، جاهایی است که سخن نیاز به قطع ووصل وکشش های آوایی دارد وبه عبارتی رعایت زیر وبم کلمات است.
لحن:
لحن یعنی آواز خوش و موزون، نوا، کشیدن صدا یا اجتماع حالت های صداهای مختلف( دهخدا). لحن نحوه ی خواندن و بیان کردن جملات است با توجه به شرایط موجود و فضای  حاکم بر جمله و کل متن. انواع لحن و آهنگ های کلی زبان فارسی را می توان عبارت از موارد زیر دانست:
خوانش متن - لحن ها
لحن ها:
1⃣⏪    لحن ستایشی: ستایش مخصوص خداست و شاعر یا نویسنده در آن خداوند را به خاطر آفرینش بی همتا، قدرت بی نظیر و الطاف فراوانش می ستاید. در این هنگام خواننده نیز باید خود را موجودی از آفریده های او بداند که تسلیم و شاکر بخشش ها و آفرینش اوست.در خوانش چنین متن هایی باید تقدس بارگاه خداوندی و صمیمیت رابطه ی بنده با آفریدگار را در نظر داشته باشیم. لحن کلام در این متن ها در عین تواضع و فروتنی کمی هم ملاطفت آمیز است اما وجه غالب آن تواضع در چهارچوب ادب و همراه با صمیمیت است.


-  1⃣⏪   لحن نیایشی: ( تضرع- مناجات- نجوای دوطرفه- درد دل – در گوش دل با ما سخن میگوید- الهام)
 در لحن چنین متن هایی باید  تضرع و اظهار نیاز به درگاه خداوند محسوس باشد. متن در نهایت خاکساری خوانده می شود. باید بدانیم که در مقابل چه عظمتی قرار گرفته ایم. انسان در این زمان خود را بسیار کوچک فرض کرده، آن چه را که در حضور دیگران نمی تواند بیان کند با آه و زاری یا شکر و سپاس بیان می کند.. هر چند آهنگ اغلب جملات افتان است در لحن نیایشی افتان بودن آهنگ جمله بسیار محسوس تر است.
اي خدا اي فضل تو حاجت روا       با تو ياد هيچکس نبود روا
اينهمه ارشاد تو بخشيده اي           تابدين بس عيب ما پوشيده اي
قطره دانش که بخشيدي ز پيش      متصل گردان به درياهاي خويش
قطره علم است اندر جان من         وارهانش از هوا وز خاک تن
                                                                    دفتر اول-1888
ياد ده ما را سخن های دقيق         که ترا رحم آورد آن ای رفيق
اين دعااز تو اجابت هم زتوست    ايمني از تو مهابت هم زتوست
گرخطا گفتيم اصلاحش تو کن      مصلحي تو ای خداوند سخن
کيميا داری که تبد يلش کني        گرچه جوی خون بود نيلش کني
                                                                      دفتردوم-692
خداوندگارا نظر کن به جود     که جرم آمد از بندگان در وجود
گناه آید از بنده­ی خاکسار             به امید عفو خداوندگار
کریما به رزق تو پرورده‌ایم         به انعام و لطف تو خو کرده‌ایم
گدا چون کرم بیند و لطف و ناز      نگردد ز دنبال بخشنده باز
چو ما را به دنیا تو کردی عزیز    به عقبی همین چشم داریم نیز
عزیزی و خواری تو بخشی و بس   عزیز تو خواری نبیند ز کس
خدایا به عزت که خوارم مکن       به ذل گنه شرمسارم مکن       (سعدی- آغاز باب دهم)


-3⃣⏪   لحن مدحی:  ( نعت و منقبت) نوشته ای است درباره ی انسان که شاعر از طریق آن ، با کوچک تر دانستن خود در مقابل ممدوح به بیان مطالبی می پردازد. مدح را می توان به چند دسته تقسیم کرد.
برای ستایش غیر خدا از جمله:  پیامبر (ص)، بزرگان دین و علم و.... متن مدحی کمی نسبت به لحن ستایشی صلابت و استواری دارد و بنا بر میزان مدح اوج و فرود می یابد.


4⃣⏪ لحن تعلیمی : این لحن که به لحن اندرزی نیز مرسوم است، تلاش می کند با گویشی آرام و آهسته، در دل شنونده نفوذ کرده و نکات خوب زیستن را به مخاطب خود القا کند. نویسنده ی این گونه متون، خود را به جای انسانی آگاه می گذارد و از زبان او که بیشتر شبیه به پدران و معلمان دلسوز است با مخاطب خود سخن می گوید.در مواردی که مخاطب پایین تر از گوینده قرار دارد کمی هم به تحکم نزدیک است.


5⃣⏪  لحن روایی داستانی: این لحن همه ی حکایات، قصه ها و داستان های دیگر را در بر می گیرد. آرام به پیش می رود و به تناسب موضوع نویسنده، می تواند الحان دیگری را هم بپذیرد.
به مجنون گفت روزی عیب جویی            که پیدا کن به از لیلی نکویی
که لیلی گر چه در چشم تو حوریست         به هر جزوی ز حسن او قصوریست
ز حرف عیب‌جو مجنون برآشفت             در آن آشفتگی خندان شد و گفت
اگر در دیدهٔ مجنون نشینی                  به غیر از خوبی لیلی نبینی
تو کی دانی که لیلی چون نکویی است      کزو چشمت همین بر زلف و روی است
تو قد بینی و مجنون جلوه ناز                تو چشم و او نگاه ناوک انداز
تو مو بینی و مجنون پیچش مو              تو ابرو، او اشارت‌های ابرو
دل مجنون ز شکر خنده خونست             تو لب می‌بینی و دندان که چونست

کسی کاو را تو لیلی کرده‌ای نام             نه آن لیلی‌ست کز من برده آرام

اگر می‌بود لیلی بد نمی‌بود                   ترا رد کردن او حد نمی‌بود               وحشی بافقی


6⃣⏪    لحن تغزلی یا عاطفی: گسترده ترین حوزه ی ادبیات است و در نهایت لطافت و ظرافت ادا می شود. در جایی که باید شدت احساس خویش را نشان دهیم، کلام کشیده و خوش آهنگ بیان می گردد. جای تکیه بستگی به مقصود خواننده دارد.


7⃣⏪   لحن حماسی: این گونه متون در نهایت صلابت، استحکام و بسیار پر طنین و پر طمطراق ادا می شود. خواننده باید بکوشد تا مخاطبش را به شجاعت وادارد و اورا به هیجان آورد. قافیه و ردیف در شعر حماسی تکیه گاه کلام است و با طنین بیشتری ادا می شود. حرف چرخشی - ر- بخصوص اگر مشدد باشد پرفشار و کوبنده تلفظ می شود. شاهنامه عالی ترین نمونه حماسه است.


8⃣⏪ لحن توصیفی:  توصیف یعنی وصف کردن  و بیان جزئیات و ویژگی ها و یا آوردن صفات و قیدهای حالت پیاپی برای چیز هایی که قرار است برای شنونده بازگو کنیم. یا استفاده از جان بخشیدن به اشیا که در این هنگام نویسنده یا شاعر همه چیز را زنده و مانند انسان می بیند و کارها و گفته ها و حرکات یا اعضای انسانی را به آن ها می بخشد. در واقع  توصیف طبیعی ترین متن خوانشی است که با رعایت سجاوندی خوانده می شود.


✔️نکته❎علاوه بر لحن های ذکر شده، می توانیم به لحن تعزیه و سوگواری،لحن طنز، لحن جد و لحن مناظره یا سوال و جواب و لحن کودکانه نیز اشاره کنیم. البته باید این نکته را در نظر داشته باشیم که به هنگام خوانش متون چه نظم و چه نثر نه تنها هر متن خوانش و لحن خاصی را به فراخور پیام و معنی طلب می کند، بلکه هر بند و حتی هر جمله و هر واژه( به لحاظ بار معنایی که دارد) لحن خود را دارد و ممکن است در یک شعر یا متن به تناسب انواع و اقسام لحن ها به کار گرفته شود.(علیرضا مجیدی کدکنی)

نکتۀ شصت وچهارم «نهاوند»

❎خویشتن غنایی(lyric self)زیر مجموعه هایی دارد که با توّجه به حال و هوای شاعر و نویسنده متغیّر است ،این «من شاعر»،«من مخصوص»،«من غنایی»تابعی از وضعیت روانی و پیچیده ای دارد که شاعر یا نویسنده خودآگاه یا ناخودآگاه خواسته و یا ناخواسته درگیر آن می شود،گاهی خود را در این کرۀ سرگردان غریب و بی کس و تنها می بیند،گاهی با اعترافات رنج آور و تاسف بار خود را تخلیه می کند،گاهی آه و ناله سر می دهد،زمانی به دنبال کنج دنجی،مفری،مکانیسم دفاعی ؛یعنی دل خوشی های گول زنک است.دو صدایی ها،چند صدایی ها شاعران و نویسندگان محصول این «من هاست»که پشت همه چیز می ایستد و پشت هر چیزی که شاعر انجام می دهد و در تمام آفریده های او حضور دارد،اثر بخش ترین لحظه های ناب شاعرانه آن گاه است که بین «من غنایی»،«متن غنایی»،«مخاطب غنایی» پیوند عاطفی شدیدی برقرار می شود. وایصال و رسانگی به وجود می آید.یکی ازجنبه های مثبت این پدیده «شعر درمانی» است،آهنگ ملایم و دلنوازی است که جان ها را شاداب و سرزنده نگه می دارد این من ها را می توان فرصت سبز حیات برای « آب تنی کردن درحوضچۀ اکنون» دانست.من های شاد،آرامش بخش،مشتاق،عاشق ،امیدوار،خوش بین،مثبت اندیش ،افتخار آمیز،با اراده و ... ولی باید از من های حسود،غمگین،مشوّش،متنفر،مغرور،خشمگین،شرم آور،ترسو ،ناامید ،پوچ و ... که در قهرمان لیریک متبلور می شود،گریخت.(برداشتی آزاد از رستاخیز کلمات دکتر شفیعی)ارادتمندتون:فلکی

نکتۀ شصت و سوم «نهاوند»

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد/ برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد.(حافظ)


❎تقابل عقل و عشق ❎ این  تقابل از روزگاران دیر و دور در تار و پود فرهنگ ما گرفتاری های تاریخی و اجتماعی  هولناکی را به بار آورده است از زمانی که تفکر اشعریت  جایگزین اندیشه و عقلانیت شد.
به این ابیات توجّه کنید:
عقل در کوی عشق نابیناست/عاقلی کار بوعلی سیناست
(حدیقۀسنایی)
عقل می گفت که دل منزل وماوای  من است/عشق خندید که یا جای تو یا جای من است
(قوام السلطنه)
به قول دکتر شفیعی هرگاه که خواسیم عقل بورزیم عشق به ملامت برخاست:«عقل ورزیدم و عشقم به ملامت برخاست»تصرفی در مصرعی از سعدی
«یکی از درون مایه های بنیادی و گستردۀ شعر فارسی و ادب صوفیه، مسالۀ تقابل عقل و عشق است»
ارادتمندتون:فلکی
برداشتی از بیانات دکتر شفیعی کدکنی

نکتۀ شصت و دوم «نهاوند»

تصاویر تصادفی و اتّفاقی شاعران❎تصاویری که به طور اتّفاقی ونیندیشیده بر زبان شاعر می روید،تصاویر ناخودآگاه ،جرقه های ناگهانی ،برخاسته از عاطفه و روح زندۀ شاعر ،که چیزی را نمی خواهد اثبات کند ،مثل:

1)عشق ای خورشید یخ بسته(فروغ)
2)وغم تبسّم پوشیدۀ نگاه گیاه است.(سهراب)
3)هزار کاکلی شاد در چشمان توست/هزار قناری خاموش در گلوی من
4)این اسب سیاه وحشی که در افق طوفانی چشم تو چنگ می نوازد،با من چه می خواهد بگوید؟(شاملو)
5)«دوش از شکم دریابرخاست یکی صورت/وان غمزه اش از دریا بس سخت کمان گشته»(مولانا)
6)خون می چکد از عقل و جنون جوش می زند/امید در میانۀ خون جوش می زند(عرفی شیرازی)
✔️برگرفته از بلاغت تصویر دکتر فتوحی

نکتۀ شصت ویکم «نهاوند»

❎به بهانۀ تصویر نویسی❎
گاهی ممکن است که فقط واقعیت های تصویر را بنویسیم،گاهی روحیات و لحظات روانی خودر را در آن می پاشیم و گاهی هم ناخودآگاه های شاعرانۀ هستی  وخود را در آن می آفرینیم.
✔️شب به ویژه شب های مهتابی تصویری گویا برای همدلی،یگانگی و حلول شاعرانه در این تصویر رمانتیک است.
✔️شب از دیدگاه نیما یک وضعیت دشوار سیاسی است_اجتماعی است
✔️شب تولّلی ،مست و فسونگر است و تیرگی بر جهان و روح شاعر مسلّط است،شب ظرف درد های شخصی و اندوه عاشقانۀ فردی است.
✔️شب فروغ شبی آکنده از دلهرۀ ویرانی و تباهی است.ستاره هایش به خاک می افتند و می میرندشاعر وزش ظلمت را می شنود،همۀ هستی شاعر آیۀ تاریکی است.شب او شب یک روح شکست خورده است.او که خود از درون متلاشی است،بام شب را در حال فرو ریختن می بیند.
✔️شب مهتابی شهریار شب همدلی های عاشقانه است :
«امشب ای ماه به درد دل من تسکینی/آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی»
«همه در چشمۀ مهتاب غم از دل شویند/ امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی»با استفاده از بلاغت تصویر دکتر فتوحی آرادتمندتون:فلکی

نکتۀ شصتم «نهاوند»

❎توجیه تناقض های گفتاری و رفتاری هنرمندان❎
با«من غنایی»،«من شاعرانه»،«قهرمان لیریک»،«شخصیت شاعرانه»یا«خویشتن غنایی»می توان دو صدایی و یا چند صدایی هایی را که ناشی از«وضعیت روانی و پیچیدۀ شاعران و هنرمندان است توجیه کرد.با این نگاه دیگر نیازی نیست به دنبال تاویل های بی جا برویم واز اهالی ذوق وهنر بت بسازیم به عنوان مثال حافظ در آن جا که می گوید:
«پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت/آفرین بر نظرپاک خطا پوشش باد»
ویا در آن جا که می گوید:
«حافظا در کنج فقر وخلوت شب های تار/تابود وردت دعا و درس قران غم مخور»
نه یهودا اسخریوطی بوده و نه مسیح  بلکه هنرمندی  است در نقش یهودا ومسیح ؛بنابر این همواره شاعرانی بوده اند ،هستند و خواهند بود که بهترین ستایشگران آزادی ،انسانیت و فضایل بشری اند حال آن که در زندگی خود سر سوزنی به این اصول و مبانی عمل نمی کنند.
زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم/گوش بده عربده را دست منه بر دهنم»(مولوی)برداشت و خلاصۀ قهرمان لیریک از رستاخیز کلمات.ارادتمندتان:فلکی

نکتۀ پنجاه ونهم «نهاوند»

❎متن با خوانش ما جان می گیرد خوانش مهم ترین عنصر آموزش است(دکتر فریدون اکبری شلدره)❎
این سخن بهانۀ خوبی است برای پرداخت به خوانش و خواندگاری متن،لذّت بردن و التذاذ ادبی ،اصولاً ازگزاره های هنری  باید لذّت برد باید با مطالعۀ آن ها اقناع شد.نیازی به سلّاخی و مثله کردن نیست وحتی بسیاری از آن ها رانباید معنا کرد.«یعنی اگر از مولوی بپرسند که«آینۀ صبوح را ترجمۀ شبانه کن » یعنی چه؟خواهد گفت:«آینۀ صبوح را ترجمۀ شبانه کن»چون هرگونه تغییری در این مصرع برای بیان معنی ،از بین بردن متن و معنی متن است»(ص127،رستاخیز کلمات)یدرک و لا یوصف است.«اگر تمام جوانب اثر هنری را بتوان  با بیانی اثباتی توصیف کرد ،دیگر آن اثر ،اثری هنری نخواهد بود.»(ص69زبان شعر درنثر صوفیه) ادراک بی چگونه ؛یعنی با بهره بودن از عشق و ادراک با چگونه ؛یعنی بی بهرگی از عشق،دکتر شفیعی کدکنی در کتاب یاد شده حکایت عاشقی را می آورد که با آگاهی از لکّۀ سفید در چشم معشوق خود در رودخانه غرق می شود.حکایتی که در سوانح احمد غزالی،حدیقۀ سنایی ومنطق الطیر عطّار هم آمده است.و امّا حکایت:مردی عاشق زنی بود و هرشب به عشق دیدار آن زن از رودخانه ای ژرف وهولناک عبور می کرد این دیدار ها مدّت ها ادامه داشت تا آن که یک شب مرد از زن پرسید که«این لکۀ سفید کوچک در چشم تو از کی پیدا شده است ؟»زن بدو گفت «از وقتی که عشق تو کم شده است .این لکه همیشه در چشم من بود وتو ،به موجب عشق ،آن را نمی دیدی.اکنون به تو توصیه می کنم که امشب از رودخانه عبور نکنی که غرق خواهی شد.آن مرد نپذیرفت و غرق  شد.بنابراین تا وقتی که ما  با تلسکوپ و میکروسکوپ به دنبال  پیدا کردن لکه های سفید و سیاه و خاکستری تجربه های هنری،عرفانی و عشقی هستیم در دریای «با چگونگی و نحوی دانی خود» غرق می شویم.کوتاه سخن آن که به قول استاد عزیز دکتر شفیعی کدکنی«در قلمرو عشق ،ایمان و هنر نوعی نمی دانم و نقطۀ ابهام همیشه باید باشد وگرنه عشق و هنر و ایمان از میان بر می خیزد.»(همان) ارادتمندتان:فلکی

نکتۀ پنجاه و هفتم «نهاوند»

ادبیات

 
❎درنگ و تامّلی کوتاه❎

اگر به گستره احساس ، عاطفه، عشق وتخیّل از باز ترین پنجره بنگریم چشم اندازی به بلندای ابدیت و ازلیت نمایان می شود.
این گستره پراز راز و رمزها،ابهامات،دیگر سانی ها و بینامتنیت است
بینامتنیت از خودآگاهی و حتی نا خودآگاهی های شاعر و نویسنده به وجود می آید.دکتر شفیعی کدکنی از استادان  واقعی زبان و ادبیات فارسی است که با غور و تعمق در ادبیات فارسی ،در سروده هایش این تاثیر پذیری را به وضوح احساس می کنیم به آخرین مصراع سرودۀ زیر توجّه بفرمایید.


اگر ساحل خموش و صخره آرام
وگر کار صدف چشم انتظاری است
من و دریا نیاساییم هرگز
قرار کار ما بر بی قراری است


حالا مصراع یاد شده را با مصراع دوم این بیت از نظامی مقایسه کنید.


به عشق اندر صبوری خام کاری است/بنای عاشقی بر بی‌قراری است


با این مقایسه ذوق هنری و خلاقیت استاد شفیعی آشکار تر می شود؛یعنی چه پارادوکس زیبایی با این محتوا خلق کرده است .بنابراین نویسندگی و شاعری یعنی آمیزش محتواهای موجود با خلاقیت هنری،«اصلاً در ادبیات و فلسفه و هنر ،بر خلاف علوم،فرم ها است که در تحوّل است نه مبانی و مسائل(موسیقی شعر،ص34)


یک عمر می‌توان سخن از زلف یار گفت

در بند آن مباش که مضمون نمانده است(صائب)


یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب

کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است(حافظ)

«وقتی از منظر پیام ومعنی ومحتوی نگاه می کنیم هیچ تفاوتی بین:

آهوی کوهی در دشت چه گونه دوذا/اوندارد یار بی یار چه گونه بوذا

با این شعر سعدی

دل وجانم به تو مشغول ونظر بر چپ و راست/تا ندانند حریفان که تو منظور منی

واین شعر فروغ فرخ زاد وجود ندارد که می گوید:

اگر به خانۀ من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور/ویک دریچه که از آن/به ازدحام کوچۀ خوشبخت بنگرم»(رستاخیز کلمات ،ص210)


✔️ارادتمندتان:فلکی

گروه زبان و ادبیات فارسی «نهاوند» برگزار می کند:

اوّلین کارگاه مهارت های نوشتاری؛نگارش(1)

گاه دیدار:ساعت 3بعدظهر روز شنبه 95/8/15

دیدارگاه:پژوهشگاه معلّم

✔️نکته:برای شرکت کنندگان این کارگاه گواهی مهارت صادر می شود.ارادتمندتان: گروه زبان و ادبیات فارسی نهاوند

اوّلین کارگاه آموزشی نگارش و مهارت های نوشتاری«نهاوند»95/8/15

تغییرات مثبت تدریجی

تغییر واژه ها یعنی تغییر ذهنیت:✔️بلدنیستم⏪دارم یاد می گیرم،✔️حوصلۀ خوندن ندارم⏪دارم خودم روبه خوندن عادت می دم

نکتۀ پنجاه و ششم «نهاوند»

❎چيدمان وچينش متعارف مشتق مركب ها❎

١)وند+غيروند+غير وند  ⬅️نا جوانمرد،ناخود آگاه

٢)غيروند+وند+غيروند⬅️گفت وگو،خس وخاشاك،بچه به بغل،تختخواب،پى در پى

٣)غير وند+غيروند+وند⬅️روان شناسى،جوانمردی ،خودآگاهى

نكته:غيروند=اسم،صفت،ضمير،بن و...،وند=پیشوند،پسوند،میانوند

نكته:فرمول بالا معمولاً كار ساز است ؛گرچه مشتق مركب هاى چند وندى و سه غير وندى هم وجود دارد

مثل
١)غيروند+غير وند+غيروند+وند⬅️گلاب پاشى

٢)وند+غيروند+غيروند+وند⬅️ناجوانمردانه

٣)غير وند+غيروند+وند+وند+وند⬅️پيش دانشگاهى

✔️نكته:موارد ديگر را شما بيفزاييد

ارادتمندتون فلكى

«اگر به دیدۀ تحقیق بنگری»

حضورهر چیزیا کسی در زندگی  یک سوال بسیار مهم و رازناک است ؛یعنی باید شما از خودتان بپرسید: این ها

 

برای آموزش چه چیزی در زندگی من حضور دارند وبرای من نازل شده اند؟

به بهانۀ سالروز درگذشت فریدون مشیری

❎به بهانه ى سالروز درگذشت زنده ياد فريدون مشيرى⬇️⬇️⬇️⬇️


ص٥٣٥،با چراغ و آينه،دكتر شفيعى كدكنى:

...من با شعر مشيرى نيز(گريسته ام)شعرى كه او در تصوير ياد كودكى هاى خويش در مشهد سروده است وبه جست وجوى اجزاى تصوير مادر خويش است كه در آينه هاى كوچك وبيكران سقف حرم حضرت رضا تجزيه شده و او پس از پنجاه سال و بيشتر به جست وجوى آن ذره هاست.همين الان هم كه بندهايي از آن شعر از حافظه ام مى گذرد گريه ام مى گيرد ؛شعر يعنى همين ولاغير.

به بهانۀ سالروز درگذشت فریدون مشیری

شعر بسیار زیبای فریدون مشیری در مورد \"مادر

تاج از فرق فلک برداشتن ،

جاودان آن تاج بر سرداشتن :

در بهشت آرزو ره یافتن،

هر نفس شهدی به ساغر داشتن،

روز در انواع نعمت ها و ناز،

شب بتی چون ماه در بر داشتن ،

صبح از بام جهان چون آفتاب ،

روی گیتی را منور داشتن ،

شامگه چون ماه رویا آفرین،

ناز بر افلاک اختر داشتن،

چون صبا در مزرع سبز فلک،

بال در بال کبوتر داشتن،

حشمت و جاه سلیمانی یافتن،

شوکت و فر سکندر داشتن ،

تا ابد در اوج قدرت زیستن،

ملک هستی را مسخر داشتن،

برتو ارزانی که ما را خوش تر است 

لذت یک لحظه "مادر" داشتن !

نکتۀپنجاه و چهارم «نهاوند»

✅تاملی در باب اصطلاح شعر آزاد و سپید✅با بهره گیری از چراغ و آینۀ دکتر شفیعی کدکنی1)شعر آزاد در اصطلاح اروپایی آن ،عبارت است از نوعی ساختار منظوم غیر عروضی و غالباً بدون قافیه2)در ایران و ادب فارسی به یک معنی شعر سپید پیشینۀ هزارودویست ساله دارد.(شطحیات بایزید و دیگر عارفان)3)مفهوم شعر سپید در کار های شاملو،با آن چه در زبان انگلیسی خوانده می شود به کلّی متفاوت است.4)شعر آزاد و سپید هردو اصطلاح ترجمۀ blank verse ,free verseاست ولی ما امروز هیچ یک از این دو اصطلاح را به معنایی که فرنگی ها به کار می برند،به کار نمی بریم.

تخیّل

✅نیست وش باشد خیال اندر روان/توجهانی بر خیالی بین روان✅✔️کلاسیک ها با تکیه بر اصالت تداعی تخیل را نیروی کشف روابط پنهان میان اشیا دانسته اند.✔️رمانتیک ها تخیل را راهگشای انتزاع های بزرگ مانند خدا،زیبایی و حقیقت می دانند.✔️سمبولیست ها تخیل را سکوی پرتاب به ماوراءهستی و عوالم جان و نهان می دانند.✔️سور رئالیست ها تخیل را رقیب عقل و فرماندۀ عصیان علیه واقعیت به شمار می آورند.(بلاغت تصویر،دکتر محمود فتوحی)

به بهانۀ نکوداشت شاعر نهاوندی «هشتم مهر»

 

«برای همۀ ما/همۀ روزها فراموش می شوند/به جز همان یک روز/که نشانی آن را /به هیچ کس نگفته ایم»عبدالملکیان...(به بهانۀ نکوداشت شاعر نهاوندی)

بشنوید ای دوستان این داستان/در حقیقت نقد حال ماست آن

✅جدی باشیم اما زندگی را جدی نگیریم✅برای شاد زیستن بهانه های زیادی وجود دارد کوچک ترین موضوعات را می توان دستاویزی برای خوش حالی قرار داد اما گاهی عرف و عادت ها  حتی بعضاٌ مثبت باعث دغدغه و نگرانی های بسیاری از مردم می شود به گونه ای که انتظارات بی جا و غیر معقولی را برای افراد ایجاد می کند؛زیرا عده ای انتظار دارند که ما همیشه چرتکه به دست و چشم به تقویم هر مناسبتی را به آن ها تبریک بگویم و ....آن ها انتظار دارند که پریدگی لبۀ بشقاب چینی ننه بی بی مادر بزرگ عیال را به خاطر بسپاریم و مثلاً در فقدان آن همدردی کنیم.بیاید سخت نگیریم با آرامش و بدون انتظار زندگی کنیم.البته این بدان معنا نیست که از هم بی خبر باشیم و بی اعتنا به یکدیگر، ولی برای جزئیات بی اصل و اساس از هم دلخور نشویم.واقع بینانه و با نگاه سازنده و شادی بخش به زندگی بنگریم.«یار شاطر باشیم نه بار خاطر»ارادتمندتون:فلکی

برگی از تاریخ ادبیات جهان

👇👇👇👇✅برگی از تاریخ ادبیات جهان✅👇👇👇👇


«شکسپیر»با 38نمایش نامه در مقام بزرگ ترین درام نویس جهان شهرتی ابدی یافته است.اشعار گرم وپر احساس درام هایش در شمار زیبا ترین سروده های زبان انگلیسی شناخته می شود.،شکسپیر یکی از بزرگ ترین شاعران غنایی است.غزلیاتش از زیباترین غزلیات جهان است.شکسپیر سیمای کامل انسان گرایی رنسانس است.ص 992،ج،2 از کتاب ،تاریخ ادبیات جهان،باکنر تراویک،ترجمۀ ادبیات جهان،چ چهارم،

بشنوید ای دوستان این داستان/در حقیقت نقد حال ماست آن

✅قابل تامل✅در«چهار پ»اثر جان هی وود ،چهار نفر که شغلشان با (پ) آغاز می شود بر سر گفتن بزرگ ترین

 

دروغ با هم مسابقه می دهند،مردی برنده می شود که می گوید:«هرگز زنی کم حوصله ندیده است»

 

نکتۀ پنجاه و سوم «نهاوند»

🍀برگ هایی از شعر فارسی🍀✅🍀عوامل زیادی چون روان شناختی،جامعه شناختی،زیبا شناختی و...در تحوّلات شعر تاثیر زیادی داشته اند.🍀✅🍀قالب هایی چون قطعه،غزل،ترجیع بند ،ترکیب بند،انواع مسمط و...محصول دگردیسی «قصیده است.🍀✅🍀سیر تحوّلات شعر فارسی به سوی آزادی و تنوّعات شعری گرایش دارد🍀✅🍀فراوانی اوزان عروضی و زحافات آن ها که بالقوه به بی نهایت می رسد،گسترۀ وسیع و بی نهایت آشنایی زدایی ها و دامنۀ نامحدود آرایه های ادبی از دلایل تحولات شعر و قالب های شعر است.🍀✅🍀اکثر نوآوری های شاعرانه از آن کسانی است که خود خالق شعر هایی در قالب پیشینیان بوده اند؛مثلاً ،نیما حدود 25 مثنوی، 46 قطعه،29 چار پاره ،593 رباعی،4قصیده،5غزل و چند شعر مسمّط گونه سروده است.(با تغییر و تصّرف از سنت و نوآوری در شعر فارسی)ارادتمندتون:فلکی

نکتۀ پنجاه ودوم «نهاوند»

اگر اشعار و آثار ادبی را یک نظام بدانیم می توان چند حالت برای آن ها در نظر گرفت:1✅⬅️)این نظام گاهی با نظم همراه است.مثل شعر حافظ✅⬅️2)گاهی از نظم جداست.مثل شطحیات صوفیه ،بایزید وار و حلّاج گونه ✅⬅️3)گاهی نظم هست ولی نظام نیست.مثل:صدهزار بیت قاآنی،چند کتاب پر از شعر فتح علی خان صبا✔️نکته:منظور از نظام همان مفهوم پیچیده و دشوار یاب جمال شناسانۀ اثر است نه به معنی نظم؛بنابر این شعر نشایدش خواندن از در معنی/هرچه به صورت مردّف است و مقفّی/شعر ناگفتن به از گفتن که باشد نادرست و یا:نر دبانی بلند دارد شعر/بر شدن سوی بام دشوار/پله های نخست آن آسان /کار هر ساده لوح بیکار نیست.با اقتباس و تغییر و تصرف و تلخیص از:موسیقی شعر و با چراغ و آینه از دکتر شفیعی کدکنی ،سنت و نو آوری در شعر معاصر :دکتر قیصر امین پور

نکتۀ پنجاه و یکم «نهاوند»

✅🍀تصدیر🍀✅
همان گونه كه   بسيارى از آرايه هاى ادبى انواع و اقسامى دارند براى "تصدير "هم  

مى توان انواعى در نظر گرفت.

١-تصدير كامل:تصديرى كه اوّلاً واژه هاى تكرارى درست در آغاز مصراع اوّل و پايان مصراع دوم عيناً از لحاظ لفظ و معنى تكرار مى شوند.

مثال:عبهر چشمش گرفته سرخى لاله/لاله رويش گرفته زردى عبهر(مسعود سعد)

٢-تصديرهايى كه واژه آغازين مصراع اوّل با آخرين واژه مصراع آخر جناس تام دارد.

مثال:نگار است رخسارۀ من زخون/ز هجران رخسارۀآن نگار(رشيد وطواط)

٣ -تصدير هايى كه در آن ها واژه هاى تكرارى  يا در مصراع اوّل يا در مصراع دوم يا در هردو دقيقاً در آغاز يا پايان مصراع نيامده اند:

مثال:طيران مرغ ديدى تو زپاى بند شهوت/به در آى تا ببينى طيران آدميت(سعدى)

چه نماز باشد آن را كه تو در خيال باشى/تو صنم نمى گذارى كه مرا نماز باشد(سعدى)


نكته:در كتاب آرايه هاى ادبى سال سوم در باره اين آرايه فقط به اين مطلب اشاره شده است كه"اگر واژه اى در آغاز يا پايان بيتى تكرار شود آن را تصدير مى نامند."

✔️ارادتمندتون :فلكى،منتظر ديدگاه هاى ارزندۀهمكاران عزيز هستم.✔️

نکتۀ پنجاهم «نهاوند»

✅چند مثال برای پير گرايى در احاديث و مثل هاى عربى:

✔️الشيخ فى قومه كالنبى فى امته

✔️رأى الشيخ خيرٌ من مشهد الغلام


✔️الشباب شعبة من الجنون

✔️الشباب مطية الجهل

✅ چند مثال برای پير گرايي در ادبيات فارسى:

١-بى پير مرو تو در خرابات /هرچند سكندر زمانى

٢-آن چه در آينه جوان بيند /پير در خشت خام ان بيند

كار هر بز نيست خرمن كوفتن /گاو نر مى خواهد و مرد كهن

✅چند مثال براى جوان گرايى و شایسته سالاری در ادبيات:

١-جوانان داناى دانش پذير/سزد گر نشينند بر جاى پير

جز به تدبير پير كار مكن /پير دانش نه پير چرخ كهن

پير حكمت نه پير هفت اختر/پير ملت نه پير چار گهر🍀لطفاً به موارد بالا بیفزایید.اردتمندتون:فلکی

نکتۀ چهل ونهم «نهاوند»


✅⬅️گفت و گويي تاريخى و تكان دهنده➡️✅


✔️خادم بسطامى بوسعيد:اى استاد سى است كه من عبادت مى كنم اما به كمالات معنوى نرسيده ام.

✔️بايزيد:اگر سيصد سال ديگر هم بدين منوال باشى به ذره اى از معنويت نخواهى رسيد.

✔️بسطامى:چرا

✔️بايزيد:زيرا تو در حجاب نفس خويشى.

✔️بسطامى:آيا دارويى هست كه اين حجاب را بردارد؟

✔️بايزيد:آرى،اما تو آن را نخواهى پذيرفت.

✔️بسطامی:خواهم پذيرفت.

✔️بايزيد:به سلمانى برو،سر و ريش خود را بتراش،گليمى بر خود افكن،توبره ايى پر از گردوبر گردن خود بياويز،به كودكان بگو هركس يك پس گردنى به من بزند،گردويى به او مى دهم.

✔️بسطامى:سبحان الله اين سخن را به من مى گويى؟

✔️بايزيد:اين سبحان الله گفتن تو شرك است؛زيراتو با اين سبحان الله گفتن خدا را تسبيح نكردى،بلكه نفس خود را تعظيم كردى.


🍀با تغيير وتصرّف:فلكى،برگرفته از كتاب زبان شعر در نثر صوفيّه،دكتر شفيعى كدكنى🍀