مهربونی

🔱مهربونی شما رو به زیباترین فرد جهان تبدیل میکنه،فارغ از اینکه ظاهرتون چه شکلیه.

حج

فلكي:
حج بر سه گونه است:1⃣⬅️حج قلب=وقوف در مقام2⃣⬅️حج نفس=ترک حرام3⃣⬅️حج روح=صلۀ ارحام ✅وای بر ما که در صفا صاف نشدیم،در مسجد «خیف» خوفی در وجود ما ظاهر نشد،در مشعر  شعور واقعی را درک نکردیم،در عرفات ،معرفتی به دست نیاوردیم و در منا به منای خویش که آمادگی برای لقاء الله است  نرسیدیم.(زبان شعر در نثر صوفیه،دکتر شفیعی کدکنی)خواجه عبدالله انصاری:
روزه ی تطوع ، صرفه ی نان است، نمازِ تهجّد ، کارِ پیرزنان است، حج کردن ، تماشای ِجهان است، نان دادن ، کار ِجوانمردان است، دلی به دست آر ؛ که کار ، آن است. اگر بر روی آب روی ، خسی باشی، و اگر به هوا پری ، مگسی باشی، دلی به دست آر تا کسی باشی.

به بهانۀ نکو داشت خیام


✅⬅️فرم در قالب خم،کوزه و کوزه گری➡️✅به بهانۀ نکو داشت خیام،«آفرینش فرم هنری گذشته از استعداد فردی ،چه مایه جان کندن وتمرین و تجربه لازم دارد»(دکتر شفیعی کدکنی) و یا به قول اخوان «اما نمی دانی چه شب هایی سحر کردم بی آن که یک دم مهربان باشند با هم پلک های من»جامی است که عقل آفرین می زندش صد بوسۀ مهر بر جبین می زندش/وین کوزه گر دهر ،چنین جام لطیف/می سازد و باز بر زمین می زندش

خیام

در کارگه کوزه گری رفتم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویا وخموش

هریک به زبان حال با من گفتند

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه  فروش

راهب! خُم باده، پیر دیری بوده‌ست //پیمانه حریف گرمْ سیری بوده‌ست

این مشت گلی که گشته خشت سر خم //میخواره عاقبت به خیری بوده‌ست

این کوزه چو من عاشق و زاری بوده است

در بند سر زلف نگاری بوده است است

این دسته که بر گردن او می بینی

دستی است که در گردن یاری بوده است//***« روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند//زنهار، کاسۀ سر ما پر شراب کن»(حافظ)که در این جا ایهام لطیف«چرخ»چه زیبا و خوش نشسته است ارادتمند:فلکی

نبوغ ذاتی جامعه

فلكي,

✅تامّلی در نبوغ ذاتی ذوق جامعه✅بار ها دیده اید یا خوانده اید یا شنیده اید که مثلاً فلان واحد زبانی :واج،تکواژ،واژه ،گروه و...) در فلان دیوان یا شاهکار نیامده است ولی آن را به شاعر یا نویسنده ای که قائل آن نبوده است نسبت داده اند و حتی برخی با قطع و یقین می گویند سراینده و نوشتۀ واقعی همان است که ما می گوییم؛حال آن که در هیچ یک از نسخه های اصیل و قدیم دیوان ها نیامده است.این تصرّف ها در شعر بسیاری از بزرگان مثل:فردوسی ،نظامی ،مولوی و حافظ دیده می شود.این تصرّفات هنری جامعه نشان می دهدمی توان از حدّ سخن سعدی و امثالهم فراتر رفت.و به دل جان هم می نشیند و حتی گاهی زیباترجلوه می نماید.انگار با خلاقیت فردی و نقش تاریخی اثر در هم آمیخته است و معجونی خوش گوار را به مخاطبان خود می نوشاند.توجه شما را به چند مثال جلب می کنم،فردوسی:

1
“زشیر شتر خوردن و سوسمار/ عرب را به جایی رسیده ست کار/ که فر کیانی کند آرزو/ تفو بر تو ای چرخ گردون تفو”“زن و اژدها هر دو در خاک به/ جهان پاک از این هر دو ناپاک به” “بسی رنج بردم در این سال سی، عجم زنده کردم بدین پارسی”


سعدی:«عبادت»به جز خدمت خلق نیست/به جای «طریقت»به جز خدمت خلق نیست/«کز سنگ «ناله خیزد»روز وداع یاران،به جای «گریه آید»حافظ:«سحر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار» به جای «بانگ گاوی چه صدا باز دهد عشوه مخر» و ده ها مثال دیگر( با استفاده از رستاخیز کلمات،دکتر شفیعی کدکنی)ارادتمندتون:فلکی

«هردم آید غمی از نو به مبارک بادم»

«هردم آید غمی از نو به مبارک بادم»
✅غم✅1⃣⬅️مثبت ومعنوی2⃣⬅️منفی ومادی#⃣نوع اوّل با مجاهدت،ریاضت و تهذیب نفس واتّصال دائمی به منبع لایزال الهی میّسر می شود که از دیدگاه عرفا و انسان های کامل یک نوع شادی عارفانه است ؛گرچه در نظر ما پارادوکسی شاعرانه باشد.به قول مولانا:«دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد/جز «غم» که هزار آفرین بر«غم»باد


و امّا نوع دوم که مخاطبان بیشتری دارد ،غمی که خواسته و نا خواسته در خواب و بیداری ،تمام احوال ولحظات به سراغ ما می آید.برای رفع آن ادعیۀ فراوانی آمده است.وحتّی تعبیر بسیاری از خواب ها ودیدن پدیده های در خواب به احساس غم و اندوه در بیداری منجر می شود،بارها مشاهده شده خوابی دیده ایم که تعبیر آن غم و اندوه است ؛گرچه در تمام لحظات بعد از آن خواب هیچ اتّفاق ناخوشایندی(نه حرف تلخی نه صحنۀ بدی) برای ما پیش نیامده است و همۀ کارها به خیر وخوشی گذشته است اما در آن مدّت غم و بغضی گلوی ما رافشرده است ،راستی دلیل این غم و اندوه چیست،مگر نه این است که هر لحظه از لحظات زندگی ،در خواب بیداری عوامل بسیار پیچیدۀ روحی ، عصبی و جسمی بر ذهن ،زبان وزندگی ما هزاران هزار سایه روشن احساسی افکنده است.و دستخوش تغییر و تحولات در همۀ حالات زندگی هستیم،قبض وبسط ها،بیم و امیدها و خوف ورجا همه و همه برای هر موجود زنده ای وجود دارد.حال سوال این است که آیا با«تمرکز» می توان از این همه هیاهو برای هیچ در این دنیای وانفسا فارغ و آسود شد؟یا «تمرکز»هم اگرچه بسیار کارساز و نیرومند باشد نمی تواند این غم را که شاید تاوان برخی از عملکردهای ما باشد رفع کند.راستی شما چگونه فکر می کنید؟ارادتمندتون:فلکی