✅⬅️گفت و گويي تاريخى و تكان دهنده➡️✅


✔️خادم بسطامى بوسعيد:اى استاد سى است كه من عبادت مى كنم اما به كمالات معنوى نرسيده ام.

✔️بايزيد:اگر سيصد سال ديگر هم بدين منوال باشى به ذره اى از معنويت نخواهى رسيد.

✔️بسطامى:چرا

✔️بايزيد:زيرا تو در حجاب نفس خويشى.

✔️بسطامى:آيا دارويى هست كه اين حجاب را بردارد؟

✔️بايزيد:آرى،اما تو آن را نخواهى پذيرفت.

✔️بسطامی:خواهم پذيرفت.

✔️بايزيد:به سلمانى برو،سر و ريش خود را بتراش،گليمى بر خود افكن،توبره ايى پر از گردوبر گردن خود بياويز،به كودكان بگو هركس يك پس گردنى به من بزند،گردويى به او مى دهم.

✔️بسطامى:سبحان الله اين سخن را به من مى گويى؟

✔️بايزيد:اين سبحان الله گفتن تو شرك است؛زيراتو با اين سبحان الله گفتن خدا را تسبيح نكردى،بلكه نفس خود را تعظيم كردى.


🍀با تغيير وتصرّف:فلكى،برگرفته از كتاب زبان شعر در نثر صوفيّه،دكتر شفيعى كدكنى🍀