هرگز نبوده قلب من این گونه گرم و سرخ/هرگز نبوده دست من این سان بزرگ و شاد
هرگز نبوده قلب من ، این گونه گرم و سرخ/هرگز نبوده دست من این سان بزرگ و شاد
********************************************************
من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه گرم و سرخ
احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگ زای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین
احساس می کنم
در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین******
من فکر می کنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد:
احساس می کنم
در هر رگم
به تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله ای می زند جرس.(شاملو)
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 10:31 توسط نهاوند
|
گروه ادبیات استان همدان به سال 1386 این وب لاگ را طراحی و به علاقه مندان تقدیم نمود .