نکتۀ شصت ویکم «نهاوند»

❎به بهانۀ تصویر نویسی❎
گاهی ممکن است که فقط واقعیت های تصویر را بنویسیم،گاهی روحیات و لحظات روانی خودر را در آن می پاشیم و گاهی هم ناخودآگاه های شاعرانۀ هستی  وخود را در آن می آفرینیم.
✔️شب به ویژه شب های مهتابی تصویری گویا برای همدلی،یگانگی و حلول شاعرانه در این تصویر رمانتیک است.
✔️شب از دیدگاه نیما یک وضعیت دشوار سیاسی است_اجتماعی است
✔️شب تولّلی ،مست و فسونگر است و تیرگی بر جهان و روح شاعر مسلّط است،شب ظرف درد های شخصی و اندوه عاشقانۀ فردی است.
✔️شب فروغ شبی آکنده از دلهرۀ ویرانی و تباهی است.ستاره هایش به خاک می افتند و می میرندشاعر وزش ظلمت را می شنود،همۀ هستی شاعر آیۀ تاریکی است.شب او شب یک روح شکست خورده است.او که خود از درون متلاشی است،بام شب را در حال فرو ریختن می بیند.
✔️شب مهتابی شهریار شب همدلی های عاشقانه است :
«امشب ای ماه به درد دل من تسکینی/آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی»
«همه در چشمۀ مهتاب غم از دل شویند/ امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی»با استفاده از بلاغت تصویر دکتر فتوحی آرادتمندتون:فلکی

نکتۀ شصتم «نهاوند»

❎توجیه تناقض های گفتاری و رفتاری هنرمندان❎
با«من غنایی»،«من شاعرانه»،«قهرمان لیریک»،«شخصیت شاعرانه»یا«خویشتن غنایی»می توان دو صدایی و یا چند صدایی هایی را که ناشی از«وضعیت روانی و پیچیدۀ شاعران و هنرمندان است توجیه کرد.با این نگاه دیگر نیازی نیست به دنبال تاویل های بی جا برویم واز اهالی ذوق وهنر بت بسازیم به عنوان مثال حافظ در آن جا که می گوید:
«پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت/آفرین بر نظرپاک خطا پوشش باد»
ویا در آن جا که می گوید:
«حافظا در کنج فقر وخلوت شب های تار/تابود وردت دعا و درس قران غم مخور»
نه یهودا اسخریوطی بوده و نه مسیح  بلکه هنرمندی  است در نقش یهودا ومسیح ؛بنابر این همواره شاعرانی بوده اند ،هستند و خواهند بود که بهترین ستایشگران آزادی ،انسانیت و فضایل بشری اند حال آن که در زندگی خود سر سوزنی به این اصول و مبانی عمل نمی کنند.
زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم/گوش بده عربده را دست منه بر دهنم»(مولوی)برداشت و خلاصۀ قهرمان لیریک از رستاخیز کلمات.ارادتمندتان:فلکی

نکتۀ پنجاه ونهم «نهاوند»

❎متن با خوانش ما جان می گیرد خوانش مهم ترین عنصر آموزش است(دکتر فریدون اکبری شلدره)❎
این سخن بهانۀ خوبی است برای پرداخت به خوانش و خواندگاری متن،لذّت بردن و التذاذ ادبی ،اصولاً ازگزاره های هنری  باید لذّت برد باید با مطالعۀ آن ها اقناع شد.نیازی به سلّاخی و مثله کردن نیست وحتی بسیاری از آن ها رانباید معنا کرد.«یعنی اگر از مولوی بپرسند که«آینۀ صبوح را ترجمۀ شبانه کن » یعنی چه؟خواهد گفت:«آینۀ صبوح را ترجمۀ شبانه کن»چون هرگونه تغییری در این مصرع برای بیان معنی ،از بین بردن متن و معنی متن است»(ص127،رستاخیز کلمات)یدرک و لا یوصف است.«اگر تمام جوانب اثر هنری را بتوان  با بیانی اثباتی توصیف کرد ،دیگر آن اثر ،اثری هنری نخواهد بود.»(ص69زبان شعر درنثر صوفیه) ادراک بی چگونه ؛یعنی با بهره بودن از عشق و ادراک با چگونه ؛یعنی بی بهرگی از عشق،دکتر شفیعی کدکنی در کتاب یاد شده حکایت عاشقی را می آورد که با آگاهی از لکّۀ سفید در چشم معشوق خود در رودخانه غرق می شود.حکایتی که در سوانح احمد غزالی،حدیقۀ سنایی ومنطق الطیر عطّار هم آمده است.و امّا حکایت:مردی عاشق زنی بود و هرشب به عشق دیدار آن زن از رودخانه ای ژرف وهولناک عبور می کرد این دیدار ها مدّت ها ادامه داشت تا آن که یک شب مرد از زن پرسید که«این لکۀ سفید کوچک در چشم تو از کی پیدا شده است ؟»زن بدو گفت «از وقتی که عشق تو کم شده است .این لکه همیشه در چشم من بود وتو ،به موجب عشق ،آن را نمی دیدی.اکنون به تو توصیه می کنم که امشب از رودخانه عبور نکنی که غرق خواهی شد.آن مرد نپذیرفت و غرق  شد.بنابراین تا وقتی که ما  با تلسکوپ و میکروسکوپ به دنبال  پیدا کردن لکه های سفید و سیاه و خاکستری تجربه های هنری،عرفانی و عشقی هستیم در دریای «با چگونگی و نحوی دانی خود» غرق می شویم.کوتاه سخن آن که به قول استاد عزیز دکتر شفیعی کدکنی«در قلمرو عشق ،ایمان و هنر نوعی نمی دانم و نقطۀ ابهام همیشه باید باشد وگرنه عشق و هنر و ایمان از میان بر می خیزد.»(همان) ارادتمندتان:فلکی

نکتۀ پنجاه و هفتم «نهاوند»

ادبیات

 
❎درنگ و تامّلی کوتاه❎

اگر به گستره احساس ، عاطفه، عشق وتخیّل از باز ترین پنجره بنگریم چشم اندازی به بلندای ابدیت و ازلیت نمایان می شود.
این گستره پراز راز و رمزها،ابهامات،دیگر سانی ها و بینامتنیت است
بینامتنیت از خودآگاهی و حتی نا خودآگاهی های شاعر و نویسنده به وجود می آید.دکتر شفیعی کدکنی از استادان  واقعی زبان و ادبیات فارسی است که با غور و تعمق در ادبیات فارسی ،در سروده هایش این تاثیر پذیری را به وضوح احساس می کنیم به آخرین مصراع سرودۀ زیر توجّه بفرمایید.


اگر ساحل خموش و صخره آرام
وگر کار صدف چشم انتظاری است
من و دریا نیاساییم هرگز
قرار کار ما بر بی قراری است


حالا مصراع یاد شده را با مصراع دوم این بیت از نظامی مقایسه کنید.


به عشق اندر صبوری خام کاری است/بنای عاشقی بر بی‌قراری است


با این مقایسه ذوق هنری و خلاقیت استاد شفیعی آشکار تر می شود؛یعنی چه پارادوکس زیبایی با این محتوا خلق کرده است .بنابراین نویسندگی و شاعری یعنی آمیزش محتواهای موجود با خلاقیت هنری،«اصلاً در ادبیات و فلسفه و هنر ،بر خلاف علوم،فرم ها است که در تحوّل است نه مبانی و مسائل(موسیقی شعر،ص34)


یک عمر می‌توان سخن از زلف یار گفت

در بند آن مباش که مضمون نمانده است(صائب)


یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب

کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است(حافظ)

«وقتی از منظر پیام ومعنی ومحتوی نگاه می کنیم هیچ تفاوتی بین:

آهوی کوهی در دشت چه گونه دوذا/اوندارد یار بی یار چه گونه بوذا

با این شعر سعدی

دل وجانم به تو مشغول ونظر بر چپ و راست/تا ندانند حریفان که تو منظور منی

واین شعر فروغ فرخ زاد وجود ندارد که می گوید:

اگر به خانۀ من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور/ویک دریچه که از آن/به ازدحام کوچۀ خوشبخت بنگرم»(رستاخیز کلمات ،ص210)


✔️ارادتمندتان:فلکی