'گزارش کار سه ماهه ی سوم گروه ادبیات نهاوند
2-گردهمایی همکارن دردبیرستان فجر ونور وگفتگو در باره ی راه کارهای بهتر تد ریس
3-بیان نظریات همکارانی ک در آزمون آن لاین شرکت کرده بودند با سرگروه های محترم استان
4-استفاد ه از تولید محتواههای الکترونیکی همکاران وارائه ی آ نها به همکا ران دیگر
۵ - رائه مطالب تخصصی در وبلاگ
6-برگزاری کلاس آموزشی برای همکاران وتقاضای صدور گواهی گارگاه آموزشی 6 ساعته برای20نفر ازهمکاران
روز معلم مبارک
به کلاس که قدم می گذاری، بهار با نسیم نفس هایت می شکفد و گل لبخند فضا را پر می کند.
دل ها را به طراوت و پاکی و پاکیزگی می خوانی. دست های گرم و صمیمی ات، مشق عشق می نویسد افق های روشن فردا را نشان می دهد .
گزارش عملکرد سه ماهه ی دوم نهاوند
۲-ارسال بعضی از پرسش ها ی همکاران به وبلاگ استان
۳-بررسی طرح سوال همکاران وارسا ل یکی از آنها به وبلاگ استان
۴- بررسی نمونه سوالات دی ماه همکاران
۵- بازدید از دبیرستان نمونه دولتی نیک اندیشان
۶-بازدید از دبیرستان شهید قدوسی
۷-بازدید از دبیرستان صدیقه ی کبری
۸ -ثبت نقویم ادبی بهمن واسفند در وبلاگ
۹-اطلاع رسانی جهت آمادگی همکاران برای آزمون آنلاین ۱۸/۱۲/۹۰ از طریق پیام کوتاه
۱۰-معرفی استاد پور نامداریان و یکی از تفسیر های ایشان ازکتاب خانها م ابری است در وبلاگ
۱۱-برگزاری امتحان آنلاین وفراهم آوردن شرایط برای همکاران در پژوهشگاه معلم
۱۲-ثبت گزارش عملکرد سه ماهه ی دوم سال ۹۰ در وبلاگ
استاد پورنامدازیان
|
| |
|
| |
|
دكتر تقي پور نامداريان در سال 1320 در همدان متولد شد. وي در سال 1358 در حالي كه فعاليتهاي خودرا در آموزش و پرورش ادامه مي داد موفق به دريافت درجه دكتري خود از دانشگاه تهران گرديد. دكتر پورنامداريان در حال حاضر استاد زبان و ادبيات فارسي در پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي ميباشد تقي پورنامداريان در زبان و ادبيات فارسي , بويژه در زمينةنقد ادبي و عرفان مهارت و تخصص دارد. كتاب"رمز و داستانهاي رمزي در ادب فارسي" تقي پورنامداران ، در دوره چهارم كتاب سال جمهوري اسلامي ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان كتاب سال برگزيده شد. |
شعر ی ازنیما با تفسیر استاد پورنامداریان
با نوای این سحرخوان شادمان من نیز می خواندم به گلشن
در نهانی جای این وادی
بر پریدنهای رنگ این ستاره
بود هر وقتم نظاره.
کاروان فکرهای دور دور این جهان بودم
راههای هولناک شب بریده
تا پس دیوار شهر صبح اکنون در رسیده.
بر سر خاکسترم ره بود
وین سخن را دم به دم گویا:
"می رسد صبح طلایی
می رمند این تیره رویان
پس به پایان جدایی
چشم می بندم به روشنهای دیگر سان"
آمد از ره این زمان آن صبح،
لیک افسوس!
گرچه از خنده شکفته زیر دندانش ز چرکین شبی تیره نهفته
می نماید لکه داری، روی خاکستر سواری
می دمد بر صورت خاکی
همردیف نابکاری.
لکه دار صبح با روی سفیدش روبه روی من
می نشیند خنده بر لب
می پراند تیرهای طعنه خود را به سوی من
آه! این صبح سراسیمه
از ره دهشت فزای این بیابانها رسیده
تا بدین جانب عبث با سر دویده
از سفیداب رخ زردش زدوده
رنگ گلگون تر
پس به زرد چرک آلوده
می نماید پیش چشم من
نه چنانکه در دگر جا
یوش- ١٠ شهریور ١٣٢٠
تفسیر و تأویل شعر
عنوان شعر گویای زمینه عاطفی آن است. در این عنوان صفت "لکه دار" به موصوف اضافه شده است. لکه دار بودن صبح، حاکی از نسبت دادن صفتی خلاف عادت و دور از انتظار به صبح است. ترکیب "لکه دار صبح" یا "صبح لکه دار" احساس دوگانه ای را در انسان به وجود می آورد که یکی مخالف دیگری است. از یک طرف واژه صبح تداعی کننده روشنی و شادی و امید است و از طرف دیگر "لکه دار بودن" تداعی کننده کدورت و دلتنگی و یأس است. شعر نیز از دو بخش درست شده است: بخش اول در احساسی از امید به آمدن صبح سروده شده است و بخش دوم در یأس و اندوه حاصل از آمدن صبح، اما صبحی لکه دار و دور از انتظار.
در بخش اول شاعر انتظار و امید دارد که صبح که دیری ست از سرزمین شب زده او رفته است، دوباره کوچ کند و به سرزمین او بازگردد. او صدای سحرخوانی را که خبر از آماده شدن صبح و آمدن او می دهد، می شنود و خود با نوای این سحرخوان در گلشن هماواز شده است؛ و در نهانی جای این وادی هر دم به آسمان نظاره می کند تا پریدن رنگ ستاره را که بشارت طلوع سپیده دمان است، ببیند. "این ستاره" می تواند همچنین اشاره به زمین باشد که پریدنهای رنگ آن خبر از تغییر و تحول و آمدن روز می دهد. شاعر خود را به کاروان فکرهای بسیار دور جهان تشبیه می کند که تا رسیدن به این نقطه، راههای هولناک شب را بریده است و از راههای خاکستر که حاکی از سوختن و ویرانی ناشی از شب است، گذشته است و اکنون تا پس دیوار شهر صبح رسیده است. احساسی سرشار از امید که در نتیجه آن دم به دم می گوید:
می رسد صبح طلایی
می رمند این تیره رویان
پس به پایان جدایی
چشم می بندم به روشنهای دیگرسان
قسمت دوم شعر با سرآمدن انتظار و آمدن صبح آغاز می شود. اما افسوس که این آن صبح پاک و خالص نیست که شاعر در انتظارش بوده است. صبحی ست که اگرچه از خنده شکفته است اما زیر دندانش پاره ای از شب چرکین نهفته است و به نظر لکه داری یا روی- خاکستر سواری، می رسد که همردیف نابکاری بر صورت خاک می دمد.
این صبح، دوست نیست و نشان دشمن را با خود دارد، دشمن دوست نماست. در مقابل شاعر می نشیند و تیرهای طعنه خود را به سوی او می پراند. طعنه او اشاره به انتظار بی حاصل و عبث شاعر دارد که عمری را در انتظار صبح و رفتن شب پای فرسوده است و حالا صبحی را در مقابل خود می بیند که چرکی شب تیره در زیر دندانهای اوست. در پایان شعر شاعر آه می کشد و دریغ می خورد از صبحی که سراسیمه از راه دهشت افزای بیابانها با شتاب رسیده است. صبحی که از سفیداب رخ زردش رنگ گلگون تر را زدوده است و آن را با زرد چرک آلوده است و به همین سبب در چشم شاعر به گونه ای جز صبحهای دیگر که در دیگر جاها دیده است می نماید.
این شعر در ١٠ شهریور ١٣٢٠ سروده شده است. احتمال دارد که شاعر شروع جنگ بین الملل و تبعید رضاخان را مقدمه ای برای تغییر و تحولی مطلوب تلقی کرده است و بعد استبدادی دیگر با چهره موجه نما جای آن را گرفته است و او را دچار تردید و ناامیدی کرده است. جای صبح گلگون و پاک و روشنی که شاعر در انتظار آن بوده است، صبحی آلوده به زرد چرک می آید که از چرک شب تیره گذشته زیر دندانش چیزی نهفته است و سفیدی آن را با سیاهی آمیخته است. جانشین رضاخان که بر سر کارش می آورند نیز لکه دار از چرک شب رفته است و اوضاع سیاسی مملکت با آن رفتن و این آمدن به ظاهر از تیرگی استبداد و خفقان بیرون آمده است اما در حقیقت این لکه داری و روی خاکستری صبح نشان می دهد که اوضاع و شرایط حاضر گسسته از اوضاع و شرایط قبل نیست و روی به همان سو دارد.
( برگرفته از کتاب خانه ام ابری است " شعر نیما از سنت تا تجدد" – دکتر تقی پورنامداریان)
آشنایی با سانتاماریا اثر سیدمهددی شجاعی
سانتا ماریا

همان لحظه اول كه دیدمش ، احساس كردم باید سانتا ماریا صدایش كنم . نمی دانم چرا ناگهان این فكر به ذهنم خطور كرد . چندی پیش كه برای سیاحت به كلیسای ماكو رفته بودم ، این اسم را در نیایش مسیحیان شنیدم و همان لحظه تمام صفا و پاكی مریم مقدس با این نام به دلم نشست .
اما این اسم و خاطره ، پس از سالیان سال كاملا از ذهنم رفته بود تا زمانی كه او آمد. این طور نبود كه هیچ نسبتی با مریم مقدس ، مادر آن پیامبرمهربانی داشته باشد ، بلكه وقتی او را دیدم ناخوداگاه احساس كردم هیچ نامی نمی تواند پاكی و صفا و معنویت زیبایی را یكجا و به یك اندازه برای من تداعی كند.
گفتم می توانم شما را سانتا ماریا صدا كنم . خندید. گفت : حالا چرا " سانتا ماریا " میان اینهمه اسم؟
گفتم نمی دانم؟
پرسش ازگروه استان
گزارش کار گروه زبان وادبیات فارسی نهاوند
۱-ارسال مشخصات همکاران به مرکز استان
۲-بررسی پرسشهای همکاران وپاسخگویی به آنها
حافط
حافظ در جهان
سرودههای شاعران بزرگ برای حافظ
گوته
گوته، نابغهترین ادیب آلمانی، «دیوان غربی - شرقی» خود را تحت تاثیر «دیوان حافظ» سرود، و فصل دوم آن را با نام «حافظنامه» به اشعاری در مدح حافظ اختصاص داد که از جملهٔ آنها میتوان به دو شعر زیر اشاره کرد:
فصل خزان از زبان صائب
طوطیان سبز پوش عالم ایجاد را حله ی طاووس در بر می کندفصل خزان
گر چنین از آه سرد آتش زند در بوستان عندلیبان را سمندر میکند فصل خزان
شعر
ازروی خودم خوانده ام
وخط کشیده ام زیر مشکل ترین واژه ها
شک کرده ام براملای مضطرب شب
که کدام حرف زندگی راجاانداخته
وکدام را بی دلیل مشدد خوانده ام
هرروزتصحیح می شوم بانمرات درخشان
وتکراریک جمله
بیست باارفاق!
شعر:سرکارخانم دکتر فروغ حسن پور
پرسش از صاحب نظران
گروه زبان وادبيات فارسي نهاوند در روز جهار شنبه۲۱/۲/۹۰در در پژوهشگاه معلم برگزار شد ودر پايان چند پرسش را مطرح كردند كه از شما عزيزان بپرسيم لطفا در صورت امكان هر چه زودتر به اين پرسشها پاسخ دهيد يا آنهارااز مولفين محترم بپرسيد وگروه را از طريق وبلاگ مطلع سازيد.
۱-فعل مركب در شمارش واژه ها يك واژه به حساب مي آيد يا دو تا ؟با توجه به اينكه سوالات كنكور هر دو مورد را به عنوان پاسخ در سالهاي گذشته آورده است.
۲-فعلهايي مانند خريد يا بخشيد كه بن مضارع با قاعده دارند، درشمارش تك واژها سه تكواژ به حساب مي آيند يا دو تا؟
۳-واژه هاي شبه ساده مثل اميرالمومنين و...چند تكواژ به حساب مي آيند؟ با توجه به اينكه تكواژهاي تشكيل دهند ه ي آنها جداگانه در زبان فاسي كاربرد دارند.
۳- واژه ي همه در همه ي مردم در كنكور سراسري گاه هسته وگاه وابسته ي پيشين به حساب مي آيد باتوجه به نقش نما ي اضافه بايد هسته ي گرو ه اسمي باشد.لطفا نظريات صائب خود را براي ما از طريق وبلاگ ارسال فرماييد.
روز معلم
يكي روزگار
ديگري آموزگار
اولي به بهاي زندگي ات دومي به بهاي زندگي اش
به پاس زحمات همه ي معلمان تلاش گر وتوانا كه به بهاي زندگي خود به ما درس زنگي آموختند ومي آموزند، هفته ي معلم را گرامي مي داريم.
اينک بهار
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانهها و سبزهها
خوش به حال غنچههای نيمهباز
خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمی پوشی به کام
باده رنگين نمی بينی به جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که می بايد تهی است
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
در روزهاي آخر اسفند
شعری از استاد محمدرضا شفيعي کدکني
کوچ بنفشه ها
در روزهاي آخر اسفند
کوچ بنفشه هاي مهاجر
زيباست
در نيمروز روشن اسفند
وقتي بنفشه ها را از سايه هاي سرد
در اطلس شميم بهاران
با خاک و ريشه
ميهن سيارشان
در جعبه هاي کوچک چوبي
در گوشه خيابان مي آورند
جوي هزار زمزمه در من
مي جوشد
اي کاش
اي کاش آدمي وطنش را
مثل بنفشه ها
در جعبه هاي خاک
يکروز مي توانست
همراه خويشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشناي باران در آفتاب پاک
...
سبک ادبی
یکی از شگردهایی که کلام عادی را تعالی می بخشد وبه سطح والایی می رساندوموجب اعجاب هنری
می شود فن بدیع است .
بدیع علمی است که از وجوه تحسین کلام بحث میکند .
بدیع گاه لفظی است ، گاه معنوی:
اگر روابط کلمات ، آوایی وموسیقایی باشد، از هنر بدیع لفظی استفاده شده است .
اگر تناسب کلمات بر اساس روابط معنایی باشد از هنر بدیع معنوی استفاده شده است.
گاه ادای معنای واحد به شیوه های گوناگون است ؛ که به آن هنر بیان می گویند.
سجع ،جناس و تکرار در بدیع لفظی
ایهام، تلمیح ،مراعات نظیرو...در بدیع معنوی
تشبیه ،استعاره کنایه ومجاز درهنر بیان مطرح می شوند.
اگردر آینه ی شعر حافظ نگاه کنیم نمونه های والای این هنرهای ادبی راملاحظه خواهیم کرد.
حافظ بیشتر به پیرایه ها ی معنوی توجه دارد:
ایهام
آوردن یک لفظ است که از آن دو یا سه معنی برآید.
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
غریب دو معنا دارد:1-نقطه ی مقابل آشنا 2-عجیب ودور از ذهن
مردم چشمم به خون آغشته شد درکجا این ظلم بر انسان کنند
انسان ایهام دارد 1- به معنی آدم 2 - به معنی مردمک
در شعر حافظ ایهام ، از عناصرسبک ساز است.
این موضوع که در ایهام کدام معنی نقش اصلی را دارند بستگی به کلماتی دارد که ارتباط وتناسب بیشتری دارند، اما در شعر حافظ تناسبات هم مساوی است.:
زگریه مردم چشمم نشسته در خون است ببین که در طلبت حال مردمان چون است
مردمان که در مصراع دوم ایهام دارد، در هردو معنی انسان و مردمک باکلمات دیگر تناسب دارد.
منابع ومآخذ:1-ذهن وزبان حافظ بهاء الدین خر مشاهی نشر نوتهران62
2-نگاهی تازه به بدیع سیروس شمیسا انتشارات فردوسی تهران چ 72
سخن آفرینان بزرگ جهان
ماریو وارگاس :ادبیات یک لذت فوق العاده است. 
ماریو وارگاس چهره ي بر جسته ی ادبیات معاصر جهان است که در سال جاری
جایزه ی ادبی نوبل رادریافت کرد.
مترجمان توانای ما این نوسنده ی بزرگ راسالهاست به محافل ادبي وعموم خوانندگان ادب دوست معرفي كرده اند
استاد عبدالله كوثري كتاب هاي متعددي از اين نويسنده بزرگ را ترجمه كرده است از جمله : جنگ آخر زمان ؛ عيش مدام ؛ گفتگو در كاتدرال و سال هاي سگي ............
سخن آفرینان بزرگ جهان2
سخن آفرینان بزرگ جهان2
گوته: می گوید: «زوال ادبیات نشانگر زوال جامعه است این دو در سراشیب سقوط همواره با هم گام بر می دارند.»
گوته چگونه با دیوان حافظ آشنا شد؟
خاورشناس نامدار اتریشی« بارون جوزف پورگشتال» در سال 1812 دیوان حافظ را به آلمانی ترجمه کرد.
گوته درسال 1814 با این ترجمه آشنا شد و چنان شیفته ی حافظ گشت که برای مدتی همه را از یاد برد.
گوته با شیلر (از بزرگ ترین شعرای آلمان) ده سال دوستی داشت و این مدت دوره ی شکفتگی ذوق ادبی او بود.
گوته از نوجوانی به شرق و خرد مشرق زمین علاقه داشت. او با قرآن و حکایات هزارویک شب آشنا بود و به اشعار فارسی عشق می ورزید در لابلای این اشعار عشق و خرد می دید.
گوته تنها متعلق به آلمان نبود او به جهان تعلق داشت.
ادبیات حکایت گر حقیقت است و حقیقت مرز نمی شناسد.
منابع:
1ـ تراژدی فاوست، حسن شهباز، انتشارات علمی، تهران سال 1371
2ـ اعلام فرهنگ معین
لاله وشهيد در ديوان حافظ
لاله وشهيد در ديوان حافظ
با صبا در چمن لاله سحر مي گفتم كه شهيدان كه اند اين همه خونين كفنان
گفت حافظ من وتو محرم اين راز نه ايم از مي لعل حكايت كن و شيرين دهنان
اين تشبيه واستعاره ي حافظ تمثيلي ونمادي است براي حوادث خون بار قرن هاي هفتم وهشتم كه شرق عالم اسلام را زير ورو كرد وميليونها نفوس در شهرها وروستاها را از دم تيغ گذراند .
حافظ در عصر دهشت زايي مي زيست كه جان انسانها در برابر اراده ي حاكمان ظالم وقت ارزش نداشت.
سلطان احمد جلايري ايلخاني وپدرش سلطان اويس وامير مبارزالدين مظفر وامراي چوپاني كه يكي از ديگري بدتر بودند.
اين ابيات از مثنوي حافظ در ديوان اوخاطره ي آن شهيدان خونين كفن را يادآ وري مي كند :
دراين وادي به بانگ سيل بشنو كه صدمن خون مظلوما ن به يك جو
پر جبريل راآنجا بسوزند بدان تا كودكان آتش فروزند
سخن گفتن كه را ياراست آنجا تعالي الله چه استغناست آنجا
روييدن لاله از قبر عاشقان وشهيدان مضمون قديمي است ، قديم ترين شعر در اين باب در ديوان ابن معتز آمده است :
مررت بقبرزاهر وسط روضه
عليه من الانوار مثل الّشقايق
فقلت لمن هذا فقال لي الثّري
ترّحم عليه انه قبر عاشق
سرگروه زبان وادبيات فارسي نهاوند
رضا نيكوفر
منابع: 1- ديوان حافظ به تصحيح دكتر اكبر بهروز _دكتر رشيد عيوضي انتشارات امير كبير تهران 1364
2- آيينه جام شرح مشكلات ديوان حافظ دكتر عباس زرياب خويي انتشارات علمي 1368
مختارنامه (رباعیات عطار)
مختارنامه (رباعیات عطار)
رباعی یکی از ناب ترین قوالب شعر فارسی است و یکی از اصیل ترین و کهن ترین انواع آن.
بعضی از استادان حدس زده اند که رباعی از راه چین و ترکستان به خراسان آمده و هر چه باشد با اطمینان خاطر می توان گفت که رباعی از زبان عربی گرفته نشده و در این زبان رواج نیافته است.
در بیشر قالب های شعر فارسی همیشه فرم شعر برتجربه ی شاعرانه تقدم داردولی در رباعی لحظه و تجربه ي شعری غالباً بر فرم مقدم است به همین دلیل در مختارنامه لحظه ها و تجربه های روحی عطار به مراتب بیشتر و متنوع تر از دیگر آثارش، نمودار است.
تجربه ی زبانی و روحی دو روی یک سکه اند و غیر قابل تفکیک از یکدیگر.
عطار رباعیات خود را در مختارنامه به پنجاه باب تقسیم کرده است .تمام حالاتی که بر یک عارف آگاه و سالک راه بین، می گذرد، در این رباعی ها جلوه گر شده است.
اضطراب عارف شوق و تجربه و بسیاری حالات که کلمه ای خاص برای آن نمی توان یافت مضامینی هستند که در این رباعیات می توان دید.
عطار با همه ی آزادگی های روحی، بسیاری از اضطراب ها و وحشت های یک مذهبی دین باور متعصب را نیز در کنه وجود داشته است.
حدود دو هزار رباعی در مختارنامه آمده است. اگر عطار اندکی بی رحمی به خرج می دادو حدود سیصد چهارصد رباعی را انتخاب می کرد و بقیه را به آب و آتش می سپرد واز بین می برد و ما را از شناخت این کتاب محروم می کرد.( عطار در مقدمه ی مختا ر نامه می گوید: دواثر خود را به نام جواهر نامه وشرح القلب به آب وآتش سپرده است.)
ارزش این کتاب علاوه بر اینکه یکی از شش اثر مسلم عطار است در راه خیام شناسی نیز اعتبار زیاد ی دارد بسیاری از رباعی هایی که به نام خیام شهرت یافته، براساس نسخه های قدیمی همگی از عطار اند.
چند رباعی از مختار نامه:
می خورکه فلک بهر هلاک من و تو قصدی دارد به جان پاک من و تو
بر سبزه نشین که عمر بسیار نماند تا سبزه برون دمدزخاک من و تو
گه پیش رو نبرد می باید بود گه پیرو اهل درد می باید بود
این قصه به سر سری به سر می نشود کاری ست عظیم مرد می باید بود
بر چهره ی گل شبنم نوروز خوش است در باغ وچمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست خوش باش وزدی مگو که امروز خوش است
گر مرد رهی میان خون باید رفت از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت
بر خیز که گل ز کیسه زر خواهد ریخت ابرش به موافقت گهر خواهد ریخت
گر زر داری بریز چون خاک و بخور کز روی تو زر به خاک در خواهد ریخت
بلبل همه شب شرح وصالت می خواند مه طلعت خورشید کمالت می خواند
گل پیش رخ تو صد ورق باز گشاد وز هر ورق آیت جمالت می خواند
وقت است که در بر آشنایی بزنیم تا بر گل و سبزه تکیه گاهی بزنیم
زان پیش که دست و پا فرو بندد مرگ آخر کم از آن که دست و پایی بزنیم
منبع :مختار نامه ی عطار به تصحیح ومقدمه و حواشی از محمد رضا شفیعی کدکنی
انتشارات توس سال ۵۸
سلام
دراین دیار ابرها پیوسته گریانند ،بارش ورویش ،مشق های تکراری
این سرزمین اند تو گویی آسمان دهان خود رامی گشاید ودریای را که
پشت ابرها پنهان شده است یک باره بر سر شهر توریستی کوالالامپور
می ریزد حتی اگر چتر هم داشته باشی سرا پا خیس می شوی رعدو
برق های هولناک وباران های که در "عصر معراج پولاد واصطکاک
فلزات " ساختمان های سربه فلک کشیده وبزرگ ترین برج دوقلوی
جهان را شلاق وار می نوازد مرا به یادشعری از اخوان ثالث می
اندازد.
ترکید تندر ترق/ بین جنوب وشرق / زد آذرخشی برق /اکنون دگر باران جرجر بود وضجه ی ناودان ها و........
دوستان عزیز، سلامی سفید به بلندای الوند پر برف و پیر از سرزمینی خیس واستوایی از هزاران کیلو متر فاصله خدمت گزار همیشگی شما " فلکی"
گام پنجم برای یادگیری عروض
|
گام پنجم برای یادگیری عروض | ||||
|
سازمان دهی دبیران زبان وادبیات فارسی شهرستان نهاوندزمان ومکان جدید
مکان:پژوهشگاه معلم
گام چهارم برای یادگیری عروض
|
گام چهارم برای یادگیری عروض | ||
|
۱)اشعارراچندباردرست بخوانیم،تکراروشنیدن ابیات گوش ماراموسیقایی وعروضی می کند.
۲)قبل ازتقطیع پیشنهاد می شودمنظومه های بلندرابه ویژه درقالب مثنوی باصدای بلندبخوانیم. ۳)بعدازتقطیع هرمصرع هجاهارا به ارکانی تقسیم می کنیم که به صورت:تکراری،متناوب یامتفاوت در می آید. تکراری:فاعلاتن/فاعلاتن/فاعلاتن/فاعلاتن متناوب:مفعول فاعلاتن//مفعول فاعلاتن متفاوت:مفعول/فاعلات/مفاعیل/فاعلن تکلیف:هریک ازابیات زیر برکدام یک ازوزن های بالا است؟ ۱)پیش ازتوآب معنی دریاشدن نداشت شب مانده بودوجرات فرداشدن نداشت ۲)هرچه گویی ازبهانه لانسلم لانسلم کاردارم من به خانه لانسلم لانسلم ۳)روسربنه به بالین تنهامرارهاکن ترک من خراب شب گرد مبتلا کن | ||
|
گام سوم برای یادگیری عروض
|
گام سوم برای یادگیری عروض | ||||
|
گام دوم برای یادگیری عروض
|
گام دوم برای یادگیری عروض | ||
|
۱)حرف مشددتلفظ می گرددوبه صورت دوحرف نوشته می شود.
۲)ممکن است همزه ی آغازین هجای قبل از صامت راتلفظ نکنیم تکلیف:واژه های زیررا بی همزه وباهمزه تلفظ کنیدوبنویسید. الف)برافکندـ برافشانیم ـ کم آواز ـ درافتاد ـ ب)آیادربیت زیر همزه هاتلفظ می شود؟ که هرچندفرزند هست ارجمند دل شاه ازاندیشه یابد گزند | ||
|
گام آغازین برای یادگیری عروض
|
گام آغازین برای یادگیری عروض |
|
۱)واژه هارابخش کنید ۲)واج های هرهجارابنویسید ۳)هربخش دوواجی بامصوت کوتاه،هجای کوتاه است
۳)هربخش دوواجی با مصوت بلند هجای بلند است ۴)هربخش سه واجی بامصوت کوتاه هجای بلند است ۵)هربخش سه واجی بامصوت بلند هجای کشیده است (اگرواج آخر(ن)باشدهجای بلند است) ۶)هربخش چهارواجی بامصوت کوتاه یابلند هجای کشیده است . نکته:گاهی درشعرهجاهای کوتاه رابلندوبلندهاراکوتاه به حساب می آوریم.(اختیارات شاعری) نکته:گاهی هجای کوتاه /کشیده رادرشعربلند به حساب می آوریم.(پایان مصرع /نیم مصرع) تکلیف این بخش:نام ونام خانوادگی خودرابخش وهجاهای کوتاه/بلند/کشیده ی آن رامعلوم کنید. تابخش بعدی شمارابه خدامی سپارم .به امید دیدار |
شب قدرراقدربدانیم
|
شب قدرراقدربدانیم | ||||
|
دردل من چیزی است......................
|
دردل من چیزی است...................... |
|
|
امید
زبان وادبیات فارسی
زبان وادبیات فارسی
به تالار پذیرایی خداوندآمرزنده ی گناهان خوش آمدید
سازمان دهی دبیران زبان وادبیات فارسی شهرستان نهاوند
مکان:پژوهشگاه معلم
تبریک
تبریک
این موفقیت بزرگ رابه سرکار خانم راضیه خزایی(رتبه ی اول علوم تجربی)وخانم پگاه پزشکی(رتبه ی اول علوم انسانی)
وخانواده های محترم آن ها تبریک عرض می نماییم وازدرگاه احدیت سلامتی جسمی،معنوی وروانی رابرای آنان خواهانیم.
نقدی بر یک سوال آزمون 89
زبان وادبیات فارسی
نقدی بر یک سوال آزمون 89
طبق گزینه های سازمان سنجش ۲۸یا۲۹تا است درصورتی که اگر آن را به صورت زیر مشخص کنیم گزینه ها غلط است.
بیهقی/تنها/مورخی/امین/و/بلندپایه/نیست/که/نویسنده ای/توانا/و/زبردست/است/و/امانت داری/و/دقت/ـ/وی/کتاب/ش/را/به/صورت/ـ/داستانی/گیرا/و/دل
چسب/کرده است.
برای توجیه جواب مولف:
۱)یاباید" کتابش"رایک واژه حساب کنیم۲)یاباید(به/صورت/ــــ/)را یک واژه بدانیم
که هردومورد برپایه ی کتاب درسی وازنگاه زبان شناسی جدید عالمانه نیست.
نقدی بر یک سوال آزمون 89
اصلاحیه
پُر دُر اسرار یا بر در اسرار
نوح تویی روح تویی فاتح ومفتوح تویی سینه ی مشروح تویی پُر دُر اسرار مرا
یعنی سینه ای که سرشار ازمروارید اسرار الهی است. غزلیات شمس تبریز/محمدرضا شفیعی کدکنی
بررسی 5%ازاوراق امتحانی ادبیات فارسی1نهاونددر16/4/89
یک نظر
گزارش کار گروه زبان وادبیات فارسی نهاوند دهه ی آخر خرداد
بررسی5% ازاورق امتحانی آرایه های ادبی نهاوند خرداد 89
بررسی پنج درصد اوراق امتحانی زبان وادبیات فارسی سال سوم نهاوند
بررسی پنج درصد ازاوراق امتحانات هماهنگ زبان وادبیات فارسی پیش دانشگاهی عمومی وتخصصی
دو نکته از آقای حجت خوشه چین دبیر دبیرستان ها ی نهاوند
۲)درس زبان فارسی فعل "نگریست"راباحرف اضافه ی اختصاصی "به"ذکر کرده است حال آن که این فعل با حرف اضا فه ی "در"ونشانه ی مفعول" را"نیز می آید:یکی از مردان معمر دهکده که کتاب را بر روی زانو گشوده بود ازپس عینک ستبر خویش در آ ن می نگریست.(با حرف اضافه ی در)
معلم رامی دیدم که بی حرکت برجای خویش ایستاده است وبانگاه های خیره وثابت پیرامون خودرا می نگرد.(با نشانه ی را)
تصاویر سر گروه های زبان و ادبیات فارسی استان همدان در نهاوند کاری از آقای عباس سیف وفلکی


تصاویر سر گروه های زبان و ادبیات فارسی استان همدان در نهاوند
بعضی ازواحدهای شناور وتثبیت نشده ازنظرتلفظ درزبان معیار
واحد های شناور
مثال:ترکیبات اضافی :جدول ضرب ـ تخم مرغ ـتخت جمشیدترکیبات وصفی: سیب زمینی ـترمزدستی ـ کاردستی ترکیبات عطفی :حاضروغایب(حاضرغایب) ـشیروبرنج(شیربرنج)ـآمدوشد(آمدشد)
نکته:تلفظ واحدهای یادشده درزبان معیار شناوروتثبیت نشده است به هرحال یک واژه محسوب می شوند.
گروه ادبیات استان همدان به سال 1386 این وب لاگ را طراحی و به علاقه مندان تقدیم نمود .