باسلام

لطفااسامی نفرات برتر"جشنواره طرح سوال برتر "درمرحله استانی را اعلام فرمایید.   باتشکر

اهداف دروس ادبیات فارسی

آشنایی با اهداف دروس ادبیات فارسی


ادامه نوشته

تقويم ادبي ماه بهمن

1 بهمن 1343 هجري شمسي – نظام وفا متخلص به وفا از شاعران و آزادي خواهان ايراني درگذشت . او در بيدگل كاشان به دنيا آمد و تحصيلاتش را در اصفهان آغاز كرد و پس از اتمام دوره ي صرف و نحو و مقدمات همچنين معاني و بيان و بديع ادبيات فارسي و عربي ،فقه و اصول و كلام را آموخت . نظام وفا مدتي در حوزه ي علميه ي قم و مدتي در تهران تحصيل كرد و در اين مدت زبان فرانسوي را به طور كامل آموخت . نظام وفا در تهران به آزاديخواهان پيوست و زماني كه محمدعلي شاه مجلس را به توپ بست همراه با آزاديخواهان از مجلس دفاع كرد . نظام وفا پس از كناره گيري از سياست به تدريس پرداخت . او شاعري شوريده حال بود و رنج ها و مصائبي كه متحمل شده بود در سروده هايش به خوبي مشهود است . نظام وفا از استادان نيما يوشيج بود .نيما بخشي از منظومه ي زيباي خود به نام افسانه را به وي تقديم كرده است .معراج دل و حديث دل از آثار نظام وفا به شمار مي روند.

6 بهمن 1355 هجري شمسي- مجتبي مينوي محقق اديب و استاد دانشگاه بدرود حيات گفت استاد مينوي در تهران زاده شد و بعد از فارغ التحصيلي از دارالمعلمين عالي تهران كار ادبي و فرهنگي خود را با معلمي آغاز كرد . مرحوم مينوي پس از تحصيلات افزون بر انتشار كتاب پانزده گفتار كه مجموعه اي از مقالات تحقيقي اوست متون زيادي را از آثار قديم تصحيح كرده است .استاد مينوي كتابخانه ي نفيس و ارزشمند خود را به بنياد شاهنامه اهدا كرد . اين بنياد هم اكنون بخشي از سازمان مطالعات و تحقيقات فرهنگي است .

8 بهمن (28 ژانويه 1881ميلادي)- داستايفسكي نويسنده بلندپايه ي روس در 59 سالگي جهان را بدرود گفت . پدر وي پزشك ارتش بود اما داستايفسكي چون از ارتش بيزار بود به ادبيات پيوست . بعد از چند سال نبوغ خود را در عرصه ي ادبيات آشكار كرد . آثاري چون آزردگان، خاطرات خانه ي اموات ،جنايت ومكافات پديد آورد كه شهرت جهاني براي او به ارمغان آورد .

9 بهمن (1900 ميلادي)-آنتوان اگزوپري ديده به جهان گشود . ابتدا به ترجمه ي كتب ادبي روي آورد و در آغاز كار در سال 1912« ژول سزار» را از زبان لاتين به فرانسه ترجمه كرد . او به دليل علاقه مندي بسيار به پرواز آرزو داشت كه خلبان شود و بيشتر اوقات به همين دليل از مدرسه فرار مي كرد تا پرواز هواپيماها را تماشا كند . وي پس از طي تحصيلات مقدماتي وارد دانشكده ي نظام شد و توانست در سال 1922 پرواز كند . وي در سال 1926 ميلادي رمان «خلبان» را منتشر كرد . همين رمان باعث افزايش محبوبيت او در ميان عامه مردم شد . وي پس از آن در اين حوزه به تحرير رمان هاي چندي همت گمارد كه خلبان كه از ميان آنها مي توان به« پيك جنوب» ، «پرواز شبانه» ، «خلبان جنگي» ،«سرزمين آدم ها»،« قلعه زنداني شن » و «مانون» اشاره كرد . اگزوپري در سي و يكم ژوئيه 1944 بر اثر يك سانحه درگذشت .« شازده كوچولو» مهم ترين رمان اگزوپري است . وي در اين رمان زيبا و شاعرانه وصف انساني را پيش مي كشد كه در ميان جامعه دگرگون و پيشرفته سردرگم است . شازده كوچولوي ساده و بي غل و غش او با خروج از انزوا و حضور در ميان جامعه با اشكال مختلف زندگي و انسان هاي گوناگون روبه رو مي گردد . شازده كوچولوي اگزوپري نمونه يك انسان ساده و بي رياست كه روح پر از صداقت خود را در ميان عامه به نمايش مي گذارد.

11 بهمن – روزي كه گرشاسپ نامه پايان يافت . به نوشته تاريخ عمومي شعر و ادبيات (جهان)اسدي توسي شاعر ايراني گرشاسپ نامه را به سبك فردوسي در وصف يل و گردن فراز ملي عهد باستان و برخاسته از سيستان ،گرشاسپ، سي و يكم ژانويه سال 1065 ميلادي به پايان برد وي اين كار سنگين را به تشويق و كمك مالي حكمران وقت اران (جمهوري آذربايجان) انجام داده بود كه اين حكمران زرتشتي و از بازماندگان ساسانيان مي خواست كارهاي نياكان زنده و ماندگار بماند .

13 بهمن – تولد بزرگ علوي : بزرگ علوي پس از كسب تحصيلات اوليه براي ادامه تحصيل به آلمان رفت . وي پس از بازگشت به وطن به انديشه هاي ماركس تمايل پيدا كرد و به گروه ماركسيستي پنجاه و سه نفر تقي اراني پيوست . در شهريور 1320 و بر اثر اعلام عفو عمومي وي از زندان آزاد شد . وي پس از كودتاي 28 مرداد 1332 به اروپا رفت و در آنجا به فعاليت هاي ادبي خود ادامه داد . از او آثار زيبايي در حوزه ادبيات داستاني به جاي مانده است . «ديو ...ديو !» ،« چمدان »،« قرباني »،«عروس هزارداماد»،« تاريخچه اتاق من»، «سرباز سربي» ، «شيك پوش»،« داستان رقص مرگ »،«ورق پاره هاي زندان»،« نامه ها»،« گيله مرد »،« اجاره خانه »،«دز آشوب»،« يك زن خوشبخت »،«خائن آذر» ،«پنج دقيقه پس از دوازده » ،«چشمهايش »،«ياد دوست »،«پس از صفي عليشاه»،« يكه و تنها »،«مجموعه ميرزا »،«احسن القصص»،« در به در» و «موريانه »از جمله مهم ترين آثار اوست . وي همچنين دست به ترجمه هاي فراواني زده است كه از ميان آن ها مي توان به حماسه ملي ايران ،دوشيزه اورلئان، سفرنامه ازبك ها ،نخستين عشق، باغ آلبالو ،دوازده ماه و كسب و كار ميسيز وارن اشاره كرد . بزرگ علوي در آثار خود رئاليست بود و در اين مسير با حفظ خصوصيات نوشته هاي رئاليست هاي اروپايي سعي مي كرد تصويري واقعي از اشيا و وقايع پيراموني خود ارائه دهد . چشم هايش او هم اكنون نيز از پرطرفدارترين داستان هاي ايراني است .

13 بهمن – در سال 1882 ميلادي جيمز جويس نويسنده برجسته ايرلندي به دنيا آمد . وي در سال 1941 ميلادي دارفاني را وداع گفت .« اوليس »شاهكار ادبي اوست . «تصوير هنرمند در جواني»،« خواهرها» و «دوبليني ها» از ديگر آثار مشهور اويند . وي پس از انجام تحصيلات مقدماتي در مدرسه اي شبانه روزي وارد دانشگاه دوبلين شد و به تحصيل زبان هاي جديد پرداخت . جويس سپس براي تحصيل در رشته پزشكي به پاريس رفت . او در سال 1916 رمان دوبليني ها را به عنوان نخستين اثر بلند داستاني اش منتشر كرد . كتاب «اوليس» او سال ها به عنوان كتاب ضاله در جهان انگاشته مي شد و كمتر ناشري حاضر به چاپ آن بود . كتاب وي سرانجام در فوريه 1922 ميلادي در پاريس منتشر شد و بي درنگ در همه كشورهاي انگليسي زبان ممنوع اعلام شد . اين رمان بعدها در سال 1933 در آمريكا و در سال 1936 در انگليس اجازه ي انتشار يافت . جيمز جويس نام اين كتاب را از اوديسه اثر بزرگ هومر شاعر يوناني اخذ كرده است . وي با انتشار رمان اوليس شهرتي جهاني را از آن خود كرد .

 

مانایی حافظ در گرو چیست؟

برای مشاهده ی ادامه ی متن روی ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه نوشته

صداي پاي آب


سهراب سپهری

اهل کاشانم
روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن شوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت
دوستانی بهتر از آب روان
و خدایی که دراین نزدیکی است
لای این شب بوها پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه


ادامه نوشته

اسکندر(داستان کوتاه)

اسکندر روزی به یکی از شهرهای ایران (احتمالا در حوالی خراسان) حمله می‌کند، با کمال تعجب مشاهده می‌کند که دروازه آن شهر باز می‌باشد و با این که خبر آمدن او به شهر پیچیده بود مردم زندگی عادی خود را ادامه می‌دادند. باعث حیرت اسکندر بود زیرا در هر شهری که سم اسبان لشگر او به گوش می‌رسید عده‌ای از مردم آن شهر از وحشت بی هوش می‌شدند و بقیه به خانه‌ها و دکان‌ها پناه می‌بردند، ولی اینجا زندگی عادی جریان داشت. اسکندر از فرط عصبانیت شمشیر خود را کشیده و زیر گردن یکی از مردان شهر می‌گذارد و می گوید: من اسکندر هستم.

ادامه نوشته

گزارش سالانه واهم فعالیت های گروه زبان وادبیات فارسی منطقه خزل در سال تحصیلی 90-89

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

 

1-تنظیم وراه اندازی وبلاگ گروه ادبیات .

2-تهیه وتنظیم برنامه سالانه .

3-تكميل فرم مشخصات همكاران.

4-درخواست همکاری از همکاران منطقه جهت پیشبرد دروس زبان فارسی وادبیات فارسی.

5-تماس مستمر با استان   به صورت كتبي-الكترونيكي ورؤيت وبلا گ استان وترتيب اثر به مطالب وبلاگ.

6-شرکت درمسابقات استانی وکسب مقام دوّم وچهارم المپیاد مثنوی توسط عباس سیف ورضا زمانیان.

7-تشکیل جلسه گروه ها با حضور همکاران.

8-ارسال آثار همکاران به استان .

9-بررسی بخش نامه های ارسالی ازاستان وترتیب اثر دادن به آن ها .

10-بازدید ازکلاس درس همکاران وبررسی کار ورفع موانع ومشکلات آنان .

11-شرکت در جلسه ی گروه های آموزشی استان و انتقال  نتایج آن به همکاران منطقه .

12-حضور مستمر وفعال در گروه –تکثیر نمونه سؤالا ت امتحان نهایی همراه با پاسخ نامه ی آن وارسال آن به مدارس .

13-بررسی نمونه سؤالات همکاران وارزشیابی آنان.                                                                                                                                                                سرگروه زبان وادبیات فارسی منطقه ی خزل

14- بررسی 5%اوراق امتحانی.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                     عباس سيف

بامبو وسرخس

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم. شغلم ‏را، دوستانم را، زندگی ام را!
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا ‏صحبت کنم. به خدا گفتم: آیا می‏ توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟
و جواب ‏او مرا شگفت زده کرد.
او گفت: آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟
پاسخ دادم: بلی.
فرمود: ‏هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای کافی دادم. دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نکردم. در دومین سال سرخسها بیشتر ‏رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نکردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نکردند. اما من ‏باز از آنها قطع امید نکردم. در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد. در ‏مقایسه با سرخس کوچک و کوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت ‏رسید. 5 سال طول کشیده بود تا ریشه ‏های بامبو به اندازه کافی قوی شوند. ریشه هایی ‏که بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می ‏کرد.
‏خداوند در ادامه فرمود: آیا می‏ دانی در تمامی این سالها که تو درگیر مبارزه با ‏سختیها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ‏ساختی. من در تمامی این مدت ‏تو را رها نکردم همان گونه که بامبوها را رها نکردم.
‏هرگز خودت را با دیگران ‏مقایسه نکن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنن. ‏زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می ‏ کنی و قد می کشی!
‏از او پرسیدم: من ‏چقدر قد می‏ کشم.
‏در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می کند؟
جواب دادم: هر ‏چقدر که بتواند.
‏گفت: تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی، هر اندازه که ‏بتوانی...


عشق و مراتب آن در نظر جامي

بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

تاسوعا وعاشورا

فرا رسیدن تاسوعاوعاشورای حسینی برهمگان تسلیت باد.

جمع آوری سپاه، دیوان عرض و سان سپاه

 

سپاه و جنگ در شاهنامه فردوسی

شاهنامه

مطالعه در آداب اجتماعی و اصول تمدن پهلوانان شاهنامه از لحاظ درک تمدن ساسانی و اسلامی هر دو شایان توجه است زیرا هر چند قسمتی از روایات شاهنامه متعلق بزمانهای بسیار دور و از افسانهای قدیم اقوام آریائی است چون مطالب آن از اواسط عهد ساسانیان ببعد گرد آمده و در کتب مدون گردیده رنگ نوینی بخود گرفته و جامه ی ساسانی پوشیده است. از طرف دیگر تأثیر تمدن ساسانی در تمدن اسلامی و تمدن اسلامی در شاهنامه نیز محل تردید نیست، بنا بر این نگارنده چنین تصور می کند که مطالعه ی شاهنامه ی از این لحاظ ممکن است در تنظیم تواریخ تمدن ایران و اسلام مفید واقع شود و بعضی قسمتهای تاریک مبحث مزبور را روشن کند.

 

جمع آوری سپاه

حکومت ایران در شاهنامه بدست مرزبانانی اداره می شود که هر یک در ایالتی فرمانروائی داشته ولی بظاهر تحت امر شاهنشاه بوده منشور حکومت را از وی گرفته بوی خراج می دهند. هنگام پیشامد جنگ شاه به مرزداران و پهلوانان فرمان تجهیز سپاه می دهد و آنان هر یک عده ی سپاهی فراهم آورد، روی بدرگاه شاه می گذارند و چون لشکر از همه جا گرد آمد خود شاه یا سپهبدی که از جانب او انتخاب می شود فرماندهی لشکر را بعهده گرفته پهلوانان دیگر اوامر او را در راندن لشکر و صف آرائی و جنگ اطاعت می کنند: فردوسی درباره ی کیخسرو می گوید:

 

چو بر پشت پیل آن شه نامور / زدی مهره در جام و بستی کمر

نبودی بهر پادشاهی روا  / نشستن مگر بر در پادشا

 

و در داستان دوازده رخ:

 

خروشی بر آمد ز درگاه شاه / که ای پهلوانان ایران سپاه

کسی کو بساید عنان و رکیب  / نباید که گیرد بخانه شکیب

 

برای حاضر شدن بدرگاه شاه نیز مهلتی مقرر می شود که در اینجا چهل روزست، ولی این بار پس از دو هفته :

بزرگان هر کشوری با سپاه / کشیدند صف پیش درگاه شاه

 

پس از ختم جنگ سپاه پراکنده شده هر کس بشهر خود می رود یا شاه هر دسته را بجائی مامور می کند و در موقع لزوم باز همه را بدرگاه می خوانند. در جنگ دیگر کیخسرو با افراسیاب:

بمرزی که لشکر فرستاده بود / بسی پند و اندرزها داده بود...

بفرمودشان باز گشتن بدر  / هر آنکس که به گرد و پرخاشجر

 

و برای تکمیل سپاه:

بهر نامداری و خود کامه ای / نوشتند بر پهلوی نامه ای

 

که کیخسرو عازم جنگ است:

نه آرام بادا شما را نه خواب  /مگر خواستن کین افراسیاب

چو برخواند آن نامه هر مهتری /کجا بود در پادشاهی سری

 

سپاهی فراهم ساخته بخدمت شاه شتافتند.

گشتاسب نیز برای جنگ با ارجاسب:

سوی مرز دارانش نامه نوشت/که خاقان ره راد مردی بهشت

بیائید یکسر بدرگاه من/که بر مرز بگذشت بدخواه من

 

ولی اردشیر بابکان برای جمع آوری سپاه ترتیب دیگری معین می کند و فرمان می دهد:

که تا هر کسی را که دارد پسر /نماند که بالا کند بی هنر

سواری بیاموزد و رسم جنگ /به گرز و کمان و به تیر خدنگ

 

و چون کودک بزرگ شده لایق خدمت سپاهی می گردید و بدرگاه شاه می آمد:

نوشتی عرض نام و دیوان اوی/بیاراستی کاخ و ایوان اوی

چو جنگ آمدی نو رسیده جوان/برفتی ز درگاه با پهلوان

ابا هر هزاری یکی نامجوی / برفتی نگهداشتی کام اوی

 

و شاید علت ترتیب جدید این باشد که درین دوره از قدرت مرزبانان و امرا کاسته و دولت مرکزی نیروی بیشتری داشته است.

 

دیوان عرض

در دربار شاهان دفتر و دیوان مرتبی موجود است که نام پهلوانان و سپاهیان هریک را چه آنان که در خدمتند و چه کسانی که ممکن است در موقع لزوم احضار شوند در آن ثبت می کنند. کیخسرو خود دو هفته دربار دادن را بسته با مؤبدان به تنظیم احصائیه سپاه می پردازد:

بفرمود خسرو بروزی دهان  /که گویند نام کهان ومهان

و یکایک نام پهلوانان و عده ی سپاه هر یک را خوانده:

نوشتند بر دفتر شهریار/همه نامشان تا کی آید بکار

 

رشنواد سپهبد همای عرض گاه نهاده بشمار سپاه می پردازد و موبد نام سپاه را یک یک از دفتر خوانده افراد از برابر او می گذرند. اردشیر دیوان عرض را مرتب کرده نام هر کس را که لایق جنگ است در دفتر ثبت می کند تا در موقع لزوم احضار شوند. در زمان انوشیروان دیوان عرض را هنگام صلح نیز تشکیل کرده سپاه را برای سان می خوانند:

ورا موبدی بود بابک بنام/هشیوار و بینا دل و شادکام

بدو داد دیوان عرض سپاه/بفرمود تا پیش درگاه شاه

بیاراست جای بلند و فراخ/سرش برتر از تیغ درگاه کاخ

 

و اعلان می کند که هر یک از افراد سپاهی برای دریافت حقوق خود با جامه ی رزم بدرگاه بیاید.

 

سان سپاه

در موقع جنگ پس از احضار سپاه سپهبد پاشاه سپاه را سان می بیند و سپاهیان را شمرده جای هر یک را در صف جنگ معین می کند. گاهی نیز پس از جنگ برای تعیین عده کشتگان و تقسیم غنائم و حقوق صف سان را می آرایند. کیخسرو برای اینکار بر پشت پیل می نشیند:

همی بود بر پیل در پهن دشت/بدان تا سیه پیش او در گذشت

کشیده رده ایستاده سپاه/بروی سپهدارشان بد نگاه

 

رشنواد نیز فرمان می دهد که لشکر از پیش او بگذرد. با یک صاحب دیوان عرض نوشیروان، خود بر می نشیند و سپاه را می شمارد. هرمز نیز برای جنگ با ساوه شاه عرض را می خواند تا سپاه را بشمارد:

عرض با جریده ی بنزدیک شاه/بیامد بیاورد بی مر سیاه

شمار سپاه آمدش صد هزار/پیاده بسی در میان سوار

طنزشاهنامه در حکیم فردوسی

 

طنز

طنز که یک واژه تازی است، در فارسی کهن به آن فسوس، خندستانی، خنده خربش و ریشخند گویند و آن نوعی شعر و نثری است همراه با کنایه و مجاز و تشبیه و همراه با بعضی از صنایع ادبی. همچنین طنز گریز زدن و اشاره است به عبارتی دیگر که به گونه ای با سخن گوینده مناسبت و سازگاری داشته باشد.

 

طنز گاهی برای عیب جویی از کسی است و گاهی در فارسی به عکس عربی، وصف و تعریف وی، مثلا اگر عیب جویی را از آن عبارت خواسته باشند، پس این بیت مناسبت دارد که منجیک، شاعر قرن پنجم از یکی از بزرگان بدگویی کرده و به خست طبع و بخل نسبت داده است (المعجم ص 367):

 

گوگرد سرخ خواست ز من سبز من پرپر 
امروز اگر نیافتمی رنگ زردمی
گفتم که نیک بود که گوگرد سرخ خواست
گر نان خواجه خواستی از من چه کردمی

 

که گوگرد سرخ را به زبان عربی کبریت احمر گویند و آن جسمی است کمیاب و گرانبها مانند «رادیوم» امروز، زیرا از امام جعفر صادق(ع) نقل است که فرمود: المؤمن اعز من الکبریت الاحمر و لیس شی اعز من الکبریت الاحمر و هل رأاحدکم الکبریت الاحمر، آن حضرت مومن را گرامی تر و عزیزتر از کبریت احمر دانسته است. شاعر در این شعر نیز گوید اگر معشوق به جای کبریت احمر نان فلان خواجه را می خواست، من چه خاکی بر سر می کردم. اگر طنز فقط برای تمجید و تکریم کسی باشد، مانند این شاهد خواهد بود که حنظله بادغیسی گفته (پیشاهنگان شعر پارسی ص 3):

 

یارم سپند اگر چه بر آتش همی فکند
از بهر چشم تا نرسد مرورا گزند
او را سپند و آتش ناید همی بکار 
با روی همچو آتش و با خال چون سپند

  

وی به کنایه یارش را زیبا دانسته و رویش را چون آتش سرخ خوانده که سوزندگی آن را اراده نکرده است. این بود پیش درآمدی از تعریف طنز، بنابراین شاهنامه، که نامه بزرگ دانسته می شود، نیز خالی از این هنر زیبا و دلنشین نیست که ما به چند مورد آن اشاره می کنیم.

*وقتی که سام نامه ای به منوچهر شاه می نویسد و به زال می دهد تا ببرد و از وی اجازه بگیرد تا با رودابه همسری کند، شاه نیز پس از رای منجمان از موبدان می خواهد که از زال سؤال هایی بکنند تا ببینند شایستگی وی چگونه است. چون آن کارها پایان می پذیرد، زال از شاه می خواهد که هر چه زودتر به شهر خود برگردد، زیرا دلش برای سام تنگ شده است (ابیات 1355 و6):

بدو گفت شاه ای جوانمرد گرد 
یک امروز نیزت بباید شمرد
تو را بویه دخت مهراب خاست
دلت را هُشِ سام و کابل کجاست!

 

شاهنامه

شاه به طنز گوید تو برای عشق دختر مهراب کابلی این گونه شتاب داری نه برای سام و شهر کابل.

باز وقتی که زال از نزد منوچهر بر می گردد و با سام می خواهند به کابل بروند، به پدرش سام می گوید سپاه از پیش برود تا با هم در راه به گفت و گو بپردازیم (ابیات 1448 تا 1450):

 

به دستان نگه کرد فرخنده سام
بدانست کو را درین چیست کام
ورا داد پاسخ به شیرین زبان
که این نامور نیک پی پهلوان
سخن هر چه از دخت مهراب نیست
شب تیره مر زال را خواب نیست

  

سام گفت: هر سخنی که از دختر مهراب نباشد، به شب تیره مانسته است که زال در آن نخوابیده، پس بیت آخر یک طنز زیباست که سام به زبان آورده است.

*دیگر در جشن پیوندی زال و رودابه، که در کابل برگزار شد، آن چنان  جشنی که تا آن روزگار مانند نداشت؛ سیندخت، رودابه را پس از آرایش  تمام در خانه ای زرنگار بر تخت نشانید و کسی را به نزد او بار نداد تا زال از راه برسد و عروس زیبا را ببیند. لیکن سام که بسیار آرزومند بود تا رودابه را برای نخستین بار ببیند، با خنده از سیندخت پرسید که دختر را تا کی باید پنهان نگاهداری و او را به من نشان ندهی که در شاهنامه بدین گونه آمده:

 

بخندید و سیندخت را سام گفت
که رودابه را چند باید نهفت؟
بدو گفت سیندخت هدیه کجاست؟ 
اگر دیدن آفتاب هواست

 

مادر به تعریض که گونه ای از طنز است، به سام پاسخ می دهد و می گوید: اگر می خواهی آفتاب را ببینی پس رونمایی آن کجاست؟ (سیندخت هم به کنایه گفته که رودابه زیباست و هم رونمایی که یک سنت است فراموش نشود).

*باز در آنجا که مادر سیاوش را با دیبای زرد و یاقوت و پیروزه می آرایند، فردوسی می گوید که آنچه را از آفرینش ایزدی می خواستی و می بایستی باشد، آن دختر آن را داشت و بود، طنز است بر این که دختر را هر چند آرایش کنند، آن زیبایی خدادادی بیش از آن خواهد بود:

 

بیاراستندش به دیبای زرد
بیاقوت و پیروزه و لاجورد
دگر ایزدی هر چه بایست بود
یکی گوهری سرخ بُد نابسود

  

بیت آخر طنز است که وصف می کند زیبایی خدادادی را.

*باز طنز بسیار زیبایی در آنجایی است از داستان سیاوش و سودابه که پس از پیوندی کردن سیاوش با فرنگیس (فلورانس: فریگیس، فری + گیس، یعنی خوش مو)، در زمین توران، جایی که خوش آب و هوا و کوهستانی و دریا بوده، دژ سیاوش گرد را می سازد و به آن دل می بندد. افراسیاب چون به وی مظنون شده بود، می خواست با فرنگیس به دربار بیایند تا افراسیاب از اندیشه های سیاوش آگاه شود، پس به گرسیوز گوید، برو و پیام مرا به سیاوش برسان:

 

بپرسی و گویی کز آن جشنگاه 
نخواهی همی کرد کس را نگاه؟
بهشتی همانا نجنبد ز جای
یکی با فریگیس خیز ایدر آی

 

كهن‌ترين نسخه‌هاي شاهنامه

این ابیات از متن فلورانس (ج4) انتشارات تهران است، لیکن در متن مسکو (ج3 ص129) بیت دوم بدین گونه در مصراع نخست آمده: «به مهرت همی دل بجنبد ز جای» و متن دکتر دبیر سیاقی (ج2، ص566) نیز مانند متن مسکو است. اما در متن دکتر خالقی (ج 2، ص332 ب1929) چنین است: «به هستی همانا نجنبی-» و در پاورقی (ش30) گوید: فلورانس، طوپقاپو سرای، بریتانیا 2 بهشتی...» بعد گوید: تصحیح قیاسی است.

در متن فلورانس (محرم 614) دقیقا «بهشتی» است از هشتن و هلیدن که به معنی گذاشتن و رها کردن است (فرهنگ فارسی دکتر معین).

معنی این بیت و بیت پیش، گونه ای از مطایبه و طنز است. افراسیاب با ظرافت به گرسیوز گوید به سیاوش بگوید: اگر آن شهر را رها کردی و به نزد ما آمدی، بی گمان آن دژ از جای خود تکان نخواهد خورد و به جای دیگر نخواهد رفت (چنان که می بینیم همه نسخه های خطی و چاپی آن را نفهمیده و به چیز دیگر برگردانیده اند).

*موردی دیگر از طنز در آن جایی است که در داستان فرودِ سیاوش اتفاق می افتد و آن رفتن طوس نوذر است به توران برای کین ستانی سیاوش، در راه از نزدیک دژ فرود، که در بالای کوه بلند بوده، می خواهد بگذرد. فرود و تخوار برای سرکشی در روی قله ای می نشینند و سپاه ایران را تماشا می کنند، چون طوس سپهبد آنان را می بیند خشمگین می گردد، دستور، می دهد یکی با اسب برود و آن دو تن را کشان کشان به پایین بیاورد.

در این میان چند نفر یکی یکی به بالا می روند، لیکن یا خود و یا اسبشان کشته می شود، در پایان زرسب، پسر طوس، به بالا می تازد و از تیر فرود بی جان می گردد. آنگاه طوس، که پر غرور بود، خشمگین شد  و به بالا تاخت و اسب وی را فرود هلاک کرد و طوس سپر در گردن و نژند و پر خاک، به پس بر می گردد، اکنون به این بیت بنگرید، متن خالقی مطلق (ج3 ص 47).

به لشکر گه آمد به گردن سپر
پیاده پر از گرد و آسیمه سر
گواژه همی زد پس او فرود
که این نامور پهلوان را چه بود!
که ایدون بپای آمد از یک سوار
چگونه چمد در صف کارزار؟
پرستندگان خنده برداشتند
همی از جَرَم نعره بگذاشتند

 

عبارت «این نامور پهلوان را چه بود» و «چگونه چمد در صف کارزار» تماماً طنز است و ریشخند. «گواژه زدن»، طعنه زدن است.

*یکی از طنزها در داستان رستم و اسفندیار است که چون گفت و گو سودمند نمی شود، رستم ناامید از اسفندیار می گردد (ابیات 844 و 5):

بدو گفت رستم که ای نیکخوی
تو را گر چنین آمدست آرزوی
به گرد پی اسب مهمان کنم
ببینی به گوپال درمان کنم

 

که رستم گوید: ای اسفندیار اگر چنین می خواهی پس تو را فردا به مهمانی گرد اسبم فرا می خوانم و خواهی دید که خودگامگی و غرور تو را چگونه با گرز مداوا می کنم. چنان که می بینیم طنزی زیبا و دلنشین در آن به کار رفته است.

*در خطاب رستم به پرده سرای اسفندیار، طنز خوبی رقم زده شده، مانند (ابیات 857 تا 860):

 

چو رستم بیامد ز پرده سرای
ز مأمن همی بود بر در بپای
به کرباس گفت ای سرای امید
خنک آنکه بُد در توشه، جمشید
همایون بُدی گاه کاووس کی
همان روز کیخسرو نیک پی
در فرهی بر تو اکنون ببست
که بر تخت تو ناسزایی نشست

  

شاهنامه

مراد از «ناسزا» گشتاسب است و طنز اشاره به بی لیاقتی وی دارد.

*دیگر این که دو طنز در چند بیت نزدیک به هم در داستان رستم و اسفندیار اتفاق می افتد: یکی این که چون بهمن در شکارگاه به نزد رستم می رسد، خوان را پهن می کنند، لیکن بهمن از گوشت گور، که کباب شده کم می خورد. رستم با صدای بلند می گوید: ای شاه اگر غذا کم بخوری تنت ناتوان می شود، آنگاه به سپاه بیشتر نیازمند می شوی (بنابر متن لنینگراد). طنز دوم پاسخ بهمن است که می گوید شاهزادگان غذا کم می خورند و حرف کمتر می زنند لیکن در جنگ کوشش بیشتر می کنند که اشاره به پرحرفی رستم نیز هست و ابیات چنین است (ابیات (345 تا 351):

 

همی خورد بهمن ز گور اندکی
نبد خوردنش پیش او صد یکی
بخندید رستم بدو گفت: شاه
ز بهر خورش بیش دارد سپاه
خورش چون برین گونه داری بخوان
چگونه شدی بر ره هفتخوان؟

  

تا جایی که پاسخ بهمن بدین گونه است:

خورش کم بود کوشش جنگ بیش / به کف بر نهیم آن زمان جان خویش

که همه ابیات، سبک طنز و ریشخند دارد و پاسخ بهمن هم طنز است علیه رستم.

*طنز دیگری هست در آن جایی که خواهر بهرام چوبینه به برادر پند می دهد و می گوید خسرو پرویز که تند و خشمگین می شود، آن حالت از جوانی است و تو روی از وی بر مگردان و آشتی کردن را پیشه خود بساز، بهرام به خواهر گوید که نباید وی را از شاهان بدانی، زیرا هیچ صفتی نیکو از سواری و بخشندگی و دانایی در وی نمی بینی. لیکن اگر کسی هنر داشته باشد، یعنی آداب و آیین نبرد بی گمان از گوهر و نژاد شاهان برتر می باشد (مراد خود بهرام چوبینه است).

گرد به خواهر بهرام به وی پرخاش می کند و ابیات در چاپ مسکو (ج 9 ص 37) بدین گونه است، از ابیات (459 تا 495).

 

چنین گفت داننده خواهر بدوی 
که ای پر هنر مهتر نامجوی
تو را چند گویم، سخن نشنوی
به پیش آوری تندی و بدخوی
نگر تا چه گوید سخن گوی بلخ
که باشد سخن گفتن راست تلخ
هر آن کس که آهوی تو با تو گفت
همه راستی ها گشاد از نهفت
مکن رای ویرانی شهر خویش
 ز گیتی چو برداشتی بهر خویش
برین بر یکی داستان زد کسی
کجا بهره بودنش ز دانش بسی
که خر شد که خواهد ز گاوان سروی
                                         به یکباره گم کرد گوش از دو روی

 

دو طنز در این ابیات وجود دارد: یکی «سخن راست تلخ است، مثل الحق مُرّ» که به برادر می گوید تو نمی خواهی سخن حق را بشنوی و حرف ناساز و نادرست می گویی. طنز دیگر این است: خر رفت تا از گاوان شاخ طلب کند، آنها دو گوشش را هم کندند که ظاهراً منشأ این ابیات در کتب درسی دوران پادشاهی چاپ شده بود و ایرج میرزا آن را به نظم در آورده بود. مانند :

بود مست خری که دم نبودش
روزی غم بی دمی فزودش
ناگه نه ز راه اختیاری
بگذشت میان کشتزاری
دهقان مگرش ز گوشه ای دید
برجست و ازو دو گوش ببرید
بیچاره خر آرزوی دم کرد  
نایافته دم دو گوش گم کرد

که بیت آخر در طنز دوم در متن دکتر خالقی (ج 8 ص35) بدین گونه است:

که خر شد که خواهد ز گاوان سروی /  به گاباره گم کرد گوش و بروی

و چاپ مسکو (چ 9 ص 37) در مصراع دوم: «به یکباره» می باشد، در آخر مصراع دوم متن دکتر دبیر سیاقی (ج 5 ص2335): «از دو سو» و چاپ سنگی هند (ج 4 ص 562) «از دو رو» می باشد. «گاه باره»، جای گرد آمدن چهارپایان است. (فرهنگ فارسی دکتر معین – گاوباره).


مرجع ها و کتاب شناسی:

1- امثال و حکم، به کوشش علی اکبر دهخدا – انتشارات امیرکبیر.

2- شاهنامه بنداری (الفتح بن علی البنداری) چاپ افست اسدی، طهران.

3- شاهنامه به کوشش خالقی مطلق هشت جلدی، انتشارات دائرة المعارف بزرگ اسلامی.

4- شاهنامه به کوشش سیدمحمد دبیر سیاقی، انتشارات علمی – در شش جلد.

5- شاهنامه چاپ هند – افست – کتابفروشی وصال.

6- شاهنامه دست نویس موزه فلورانس، گزارش عزیزالله جوینی، انتشارات دانشگاه تهران.

7- تاریخ ادبیات دکتر ذبیح الله صفا (ج1) کتاب فروشی ابن سینا.

8- صحاح اللغه جوهری – دارالعلم للملایین – انتشارات اسلامیه پیشاهنگان شعر پارسی، به کوشش دکتر دبیر سیاقی، فرهنگ فارسی دکتر محمد معین، انتشارات امیرکبیر.

9- لغت فرس اسدی – به کوش عباس اقبال، به سرمایه خلخالی.

10- واژه نامک، تألیف عبدالحسین نوشین، بنیاد فرهنگ ایران.

اسامی ماه های هخامنشی,رومی,ترکی و ...

هخامنشی:
چمن آرا, گل آور ,جان پرور, گرما خیز, آتش بیشه, جهان بخش, دژخوی, باران خیز, اندوه خیز, سرماده, برف آزر, مشکین فام.

هجری شمسی به عربی:
حمل(بره), ثو ر( گا و), جوزا(دوقلو), سرطان(خرچنگ), اسد(شیر), سنبله(خوشه گندم), عقرب, میزان(ترازو), قوس(کمان), جوی(بزغاله), دلو(ظرف آب), حوت(
ماهی).

رومی:
آزار, نیسان, ایتار, خریزان, تموز, آسا
ماه, ایلول, تشرین اول, تشرین آخر, کانون اول, کانون آخر, شباط.

ترکی:
بیرنجی, ایکنده, اوچنچی, درطونچی, بشنچی, آلتنجی, یدنجی, سکنجی, طوقونجی, اوئونجی, اون بیرنجی, حفشاط.

ایرانی:
فروردین, اردیبهشت, خرداد, تیر, مرداد, شهریور, مهر, آبان, دی, بهمن, اسفند.

هجری قمری:
محرم, صفر, ربیع الاول, ربیع الثانی, جمادی الاول, جمادی الثانی, رجب, شعبان, رمضان, شوال, ذیقعده, ذیحجه.

میلادی:
ژانویه, فوریه, مارس, آوریل, مه, ژوئن, ژوئیه, اوت, سپتامبر, اکتبر, نوامبر, دسامبر

بازگشایی مدارس گرامی باد.


 طلیعه ی بهار تعلیم و تربیت بر طلایه داران علم و معرفت خجسته باد .


هم چنین بازگشایی  مدارس ،را به دانش آموزان عزیزم تبریک می گویم

و ورودشان را به بوستان علم و ادب گرامی میدارم.


باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشید پگاه مدرسه

از میان کوچه های خستگی *** می گریزم در پناه مدرسه

باز می بینم ز شوق بچه ها *** اشتیاقی در نگاه مدرسه

زنگ تفریح و هیاهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنید *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشید *** سرخ بر تخته سیاه مدرسه 

جوک های گریه دار!

جوک های گریه دار!

جوک های گریه دار!

شما هم اس ام اس های جوک دریافت می کنید؟ آیا دقت کرده اید که گاهی به یک هم وطن می خندید و او را مورد تمسخر قرار می دهید؟

همان طور که می دانید این فرهنگ ماست که نشانگر هویت فرد فرد ماست. فرهنگ ایران زمین بدلیل قدمت و اصالتش در طی سالیان دراز آنچنان غنی شده که تمامی قشرهای جهانی از آن سخن می گفتند و می گویند.

اما خطراتی فرهنگ غنی و پرمایه ی ما را همواره تهدید می کند. یکی از آن خطرات که بسیار شاهد آن هستیم و بر بدنه ی فرهنگ خلل وارد کرده لطیفه ها و جوک های قومیتی ست که سالیان سال است از آن ها در هرمکانی و هر زمانی استفاده می شود.

 

شوخ طبعی در ایران

ما ایرانیان همیشه دوست داشتیم و داریم که شاد و مفرح زندگی کنیم . همین امر منجر به ایجاد لطیفه ها و داستان های کوتاه سراسر شادی آفرین و پند آموز شده است. چنانچه آثار بر جای مانده از نویسندگان بزرگی چون ابراهیم بیگ زین العابدین مراغه‌ای، طالبوف، دهخدا و سیدمحمدعلی جمالزاده گویای این مطلب است.

اما این خصیصه‌ مثبت اجتماعی چون هر پدیده ی دیگری درگذر زمان در مسیر ناصواب خود به کار گرفته شده شد و از حدود 90 سال پیش به بیراهه کشیده شده و بر ضد هدف اصلی که همانا شاد و مفرح کردن زندگی است به کار رفته است. از آن دوره به بعد تا کنون می‌‌توان با نگرشی عمیق از میان صدها و هزاران لطیفه، بخش عظیمی را در لیست منفی و سیاه قرار داد که به نوعی موضوع خشونت، بی‌عدالتی و بی‌احترامی به افراد، خانواده‌ها و قوم‌های مختلف را دامن می‌زنند و نابرابری‌های اجتماعی را تشدید می‌‌کنند.

دقت داشته باشید که این لطیفه‌ها اغلب درباره‌ اقوامی به کار می‌‌روند که در طول تاریخ کشورمان بیشترین تأثیر گذاری را داشته‌اند و رشادت‌ها، شجاعت‌ها و دلاوری‌های مردمانشان زمینه ساز شکل گیری تغییرات بس مهم و در خور توجهی در تاریخ گشته که امروز سایر فرهنگ‌ها و قومیت‌های ایرانی در زیر یک چتر از موهبت آن بهره‌مند هستند.

در ادامه به معرفی نمونه‌ای از این اقوام و بازگویی بخش کوچکی از پیشینه‌ تأثیر‌گذار آنان در تاریخ کشورمان می‌‌پردازیم‌.

 

کردستان ؛ دیار غیور مردان

جوک های گریه دار!

کوههایش چون دژی مستحکم حفاظ تسخیر ناپذیر غرب ایران است و شهرش هم حفاظ فرهنگی غرب ایران.

امیر صادقی، کارشناس مردم شناسی استان کردستان در خصوص پیشینه پرافتخار مردم استانش می‌‌گوید:

«پنج هزار سال قبل در سرزمینی که امروزه کردستان نامیده می‌‌شود اقوام متمدن ماد زندگی می‌‌کردند که بر اساس تحقیقات و مطالعات دانشمندانی همچون مینورسکی و اوژن پیتارد، مردم کرد بازمانده آنان هستند که از قسمت‌های شرقی به این سمت مهاجرت کرده‌اند و آن تمدن با شکوه را بنا نهادند و بعد از آن نیز تأثیر بسزایی در تاریخ امپراطوری ایران داشته‌اند. این قوم بر طبق اسناد و اکتشافات به دست آمده پیرو اصول خاصی بوده و به این باور رسیده بودند که نباید تنها از طریق شمشیر و زور بر مردم حکومت کنند بلکه قانون باید حرف اول و آخر را در جامعه بزند.

صلاح الدین ایوبی سردار نامی کرد در جنگ‌های متعددی مسیحیان متجاوز به فلسطین را شکست داد. نوری پاشا علیه عثمانی‌ها، شیخ محمود حفید علیه عراقی ها، ملا مصطفی بارزانی دنباله رو راه شیخ محمود و سنجر خان علیه روس‌ها، نمونه‌ای از مبارزات است.

متأسفانه از زمان آغاز سلسله‌ پهلوی و با هدف منزوی کردن اقوام دلاور از اجتماع، اکراد به همراه سایر اقوام همتراز خود مورد هجوم ناهنجاری‌های فرهنگ گفتاری قرار گرفتند. اقدامی برنامه‌ریزی شده که به تدریج در تار و پود فرهنگ ایرانی به نادرستی جای باز کرد.

 

ترک‌ها؛ حماسه سازان تاریخ ایران

این هموطنان شمال غرب کشورمان تنها اقوامی هستند که در برابر مغولان نه تنها کمر خم نکردند بلکه بهترین راه مقابله با دشمن را رسوخ در لایه‌های درونی حکومت مغولان برگزیده و این اقوام چادرنشین بربر را وادار به انتخاب پایتخت و یکجا نشینی کردند و مدنیت را به آنان آموختند.

بعدها بزرگترین امپراطوری دینی، مذهبی و ملی ایرانیان (حکومت صفویه) توسط اقوام ترک بنا نهاده شد و با تکیه بر نگرش‌های مذهبی مردم ایران برای اولین بار تشیع در ایران رسمی شد.

سال‌ها بعد اولین انقلاب مردمی با نگرش تحدید اختیارات حکام در تاریخ ایران نیز به دست ترکان به ثمر رسید. چنانچه قانون مشروطیت ایران زیر فشار مردم، روحانیون آذربایجان و رهبری ستار خان و باقر خان به امضای مظفرالدین شاه رسید؛ قیام تاریخی مردم تبریز در 29 بهمن56 و افتخار آفرینی لشکر مؤثر مکانیزیه و زرهی خط شکن 31 عاشورا در آذربایجان و شهدای دفاع مقدس آذربایجانی از دیگر افتخارات اقوام ترک است.

یعقوب طالبی مردم شناس و کارشناس ارشد سازمان میراث فرهنگی آذربایجان شرقی معتقد است که سرآغاز شکل‌گیری لطیفه‌های قومیتی منتسب به دوره پهلوی است . وی در این باره می‌‌گوید:

لایه‌های اولین لطیفه سازی در خصوص اقوام ایرانی را باید به سال 1300 و زمان تاجگذاری رضاشاه پهلوی نسبت داد. پس از آنکه رضا خان، سلسله‌ ترک قاجاری را منقرض کرد و به حکومت رسید برای تخریب سلسله‌ قاجار، نوادگانشان را کشت، اجازه حضور در عرصه‌ سیاسی را از آنان سلب کرد، اقتصادشان را فلج و برای تخریب آنان از منظر فرهنگی نیز از طریق سیاست تمسخر وارد عمل شد؛ روندی که در دوره‌ محمدرضا به اوج خود رسید.

از سویی ترس از تشکیل حکومت خودمختاری در خطه آذربایجان که هرگز تاب تابعیت از حکومت خودکامه شاهان را نداشته‌اند (تنها حکومت خود مختاری ایران برای اولین بار در آذربایجان و تحت نظر سیدمحمد جعفر پیشه‌وری شکل گرفت) موجب شد که حکومت پهلوی برای ایجاد سرخوردگی اقوام ترک و نیز ایجاد نفاق میان مردم آذربایجان و سایر اقوام همچون گیلک، لر، کرد، ‌بلوچ، ترکمن و حتی عرب‌ها به سراغ ترفند گفتاری برود و اتحاد مردمی را به وسیله آن تضعیف کرده و سلطه خود را بر سراسر ایران تحمیل کند. اقدامی غیر اخلاقی که در آن دوران رشد نمود و امروز در فرهنگ ما به اشتباه رسوخ کرده و متأسفانه مورد استفاده قرار می‌‌گیرد.

 

گیلانیان، شجاعترین اقوام از باستان تا به امروز

گیلانیان نیز به مانند دیگر اقوام ایرانی در تاریخ ایران صحنه ساز دلاوری‌ها و رشادت‌های بسیاری بوده‌اند. چنانچه تأثیر گذاری شگرف سپاه دیلمیان ارتش ایران باستان در شکست والرین، امپراتور روم، پیشتاز بودن در نهضت بیداری و مبارزات مشروطه، فتح تهران در کنار همرزمان آذری و بختیاری، بپاخاستن قهرمانانی چون میرزا کوچک جنگلی و هیبت از دل این خطه تنها بخشی از افتخارات مردمان گیلک زبان است.

اسماعیلپور، کارشناس مردم شناسی گیلان در خصوص پیشینه‌ این استان می‌‌گوید‌:

گیلانیان پایه‌های اولین حکومت شیعی را تحت عنوان آل بویه بنا گذاشتند و بنیانگذار حکومت شیعی از اهالی گیلان و روستای دیلمان بوده است. اولین بار ‌واژه جمهوری و حکومت جمهوری در گیلان تشکیل شد و اولین شهید انقلاب نیز یونس حسنی رودباری از گیلا ن است.

اسماعیلپور نیز منشأ شکل گیری لطیفه‌های تخریبی قومیتی را منتسب به اواخر دوره قاجار و اوایل دوره رضا شاه پهلوی می‌‌داند و می‌‌گوید‌:

ساخت جوک‌های قومیتی در درجه اول از سیاست انگلیسی «تفرقه بینداز، حکومت کن» سرچشمه می‌‌گیرد که در خصوص دو قومی که در زمان رضا شاه تابعیت حکومت مرکزی را نداشتند اجرا شد‌؛ گیلکها و آذری‌ها.

حتی رژیم شاهنشاهی فردی معروف به «سید کریم» را استخدام کرد که کار او تنها ساخت جوک درباره‌ی گیلک‌ها و آذری‌ها بود و با این سیاست علاوه بر تحقیر اقوام مختلف ایرانی و تلقین برخی مفاهیم، میان آنها تفرقه ایجاد می‌‌کرد.

 

چگونه جوک های قومیتی را نابود کنیم؟

باید بدانیم که این جوک ها در درجه اول از طریق ادبیات میان مردم رشد و نمو پیدا می کنند.؛ دفاع شهریار شاعر از قوم ترک در یکی از اشعارش که در برابر مضامین برخی از نوشته در جراید و کتب مختلف و مقابله با نسبت‌های نادرست به ترک‌ها صورت گرفت حاکی از این حقیقت است. همچنین در ادبیات نمایشی گذشته نیز شخصیت‌ها با درجات پایین اجتماعی به اقوام خاص ایرانی نسبت داده می‌‌شد.

اکنون با گذشت سالیان سال از پایان حکومت استبدادی می‌‌توان تأثیر نفوذ سیاست خاص شاهان پهلوی در فرهنگ گفتاری را در جامعه مشاهده کرد؛ اما برای مقابله با این هجمه‌ فرهنگی چه می‌‌توان کرد؟

بسیاری از کارشناسان معتقدند که حضور دولت و اجرای سیاست‌های دولتی برای جلوگیری از چنین معضلی کارساز نیست بلکه به نظر می‌‌رسد ارتباطات نزدیک میان قومیت‌ها و تغییر نگرش مردمی این معضل را به خودی خود کمرنگ کنید.

طالبی در خصوص نقش رسانه در این راستا می‌‌گوید‌: صدا و سیما باید نگاه خود را بیشتر تعدیل کند و به اصلاح این قضیه بپردازد. من مخالف استفاده از لهجه‌ها در سریال‌ها و برنامه‌های تلویزیونی نیستم؛ این بخشی از جذابیت برنامه‌های تلویزیونی است اما نگاه تمسخر آمیز به آن در رسانه‌های دیداری، شنیداری و مکتوب جایز نیست. بنابر این بیاییم از این خود پس با پالایش گفتارخود ساختن و گفتن جوک‌های قومیتی را متوقف کرده و به گویندگان آنها صمیمانه احساس ناراحتی خود را ابراز کنیم.

باید تک تکمان دست به کار شویم تا علاوه بر میهنمان، دلهایمان را نیز آباد کنیم و به یک دیگر نزدیک تر سازیم . نباید این را فراموش کرد که اصل ما یکی است و در اصل هیچ تفاوتی نیست.

طنز

آفرین ، به به ،هلو یعنی همین

طنز
هلو

 

بعد از افطاری ،همین یکشنبه شب

رفته بودم منزل مشتی رجب

در حدود هشت یا نه هفته بود

همسرش از دار دنیا رفته بود

تسلیت گفتم که غمخواری کنم

این مصیبت دیده را یاری کنم

رفت و ظرفی میوه آورد آن عزیز

با ادب بگذاشت  آن را روی میز

در همین هنگام  آمد خا له اش

خاله ی هشتاد یا صد ساله اش

او زبان بر حرف و بر صحبت گشود

من حواسم پیش ظرف میوه بود

در میان حرف او گفتم چنین

آفرین ، به به ،هلو یعنی همین 

ناگهان آن پیرزن از جا پرید

از ته دل جیغ ناجوری کشید

داد زد الاف بودن تا به کی

هی به فکر داف بودن تا به کی

یک کم آدم باش این هیزی بس است

داستان گربه و دیزی بس است

 مردکِ  کم جنبه ی بی چشم و رو

تو غلط کردی به من گفتی هلو