نکتۀ پنجاه و هفتم «نهاوند»
ادبیات
|
❎درنگ و تامّلی کوتاه❎
اگر به گستره احساس ، عاطفه، عشق وتخیّل از باز ترین پنجره بنگریم چشم اندازی به بلندای ابدیت و ازلیت نمایان می شود. این گستره پراز راز و رمزها،ابهامات،دیگر سانی ها و بینامتنیت است بینامتنیت از خودآگاهی و حتی نا خودآگاهی های شاعر و نویسنده به وجود می آید.دکتر شفیعی کدکنی از استادان واقعی زبان و ادبیات فارسی است که با غور و تعمق در ادبیات فارسی ،در سروده هایش این تاثیر پذیری را به وضوح احساس می کنیم به آخرین مصراع سرودۀ زیر توجّه بفرمایید. اگر ساحل خموش و صخره آرام وگر کار صدف چشم انتظاری است من و دریا نیاساییم هرگز قرار کار ما بر بی قراری است حالا مصراع یاد شده را با مصراع دوم این بیت از نظامی مقایسه کنید. به عشق اندر صبوری خام کاری است/بنای عاشقی بر بیقراری است با این مقایسه ذوق هنری و خلاقیت استاد شفیعی آشکار تر می شود؛یعنی چه پارادوکس زیبایی با این محتوا خلق کرده است .بنابراین نویسندگی و شاعری یعنی آمیزش محتواهای موجود با خلاقیت هنری،«اصلاً در ادبیات و فلسفه و هنر ،بر خلاف علوم،فرم ها است که در تحوّل است نه مبانی و مسائل(موسیقی شعر،ص34) یک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت در بند آن مباش که مضمون نمانده است(صائب) یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب کز هر زبان که میشنوم نامکرر است(حافظ) «وقتی از منظر پیام ومعنی ومحتوی نگاه می کنیم هیچ تفاوتی بین: آهوی کوهی در دشت چه گونه دوذا/اوندارد یار بی یار چه گونه بوذا با این شعر سعدی دل وجانم به تو مشغول ونظر بر چپ و راست/تا ندانند حریفان که تو منظور منی واین شعر فروغ فرخ زاد وجود ندارد که می گوید: اگر به خانۀ من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور/ویک دریچه که از آن/به ازدحام کوچۀ خوشبخت بنگرم»(رستاخیز کلمات ،ص210)
|
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۵ ساعت 8:30 توسط نهاوند
|
گروه ادبیات استان همدان به سال 1386 این وب لاگ را طراحی و به علاقه مندان تقدیم نمود .