نکتۀ پنجاه ونهم «نهاوند»

❎متن با خوانش ما جان می گیرد خوانش مهم ترین عنصر آموزش است(دکتر فریدون اکبری شلدره)❎
این سخن بهانۀ خوبی است برای پرداخت به خوانش و خواندگاری متن،لذّت بردن و التذاذ ادبی ،اصولاً ازگزاره های هنری  باید لذّت برد باید با مطالعۀ آن ها اقناع شد.نیازی به سلّاخی و مثله کردن نیست وحتی بسیاری از آن ها رانباید معنا کرد.«یعنی اگر از مولوی بپرسند که«آینۀ صبوح را ترجمۀ شبانه کن » یعنی چه؟خواهد گفت:«آینۀ صبوح را ترجمۀ شبانه کن»چون هرگونه تغییری در این مصرع برای بیان معنی ،از بین بردن متن و معنی متن است»(ص127،رستاخیز کلمات)یدرک و لا یوصف است.«اگر تمام جوانب اثر هنری را بتوان  با بیانی اثباتی توصیف کرد ،دیگر آن اثر ،اثری هنری نخواهد بود.»(ص69زبان شعر درنثر صوفیه) ادراک بی چگونه ؛یعنی با بهره بودن از عشق و ادراک با چگونه ؛یعنی بی بهرگی از عشق،دکتر شفیعی کدکنی در کتاب یاد شده حکایت عاشقی را می آورد که با آگاهی از لکّۀ سفید در چشم معشوق خود در رودخانه غرق می شود.حکایتی که در سوانح احمد غزالی،حدیقۀ سنایی ومنطق الطیر عطّار هم آمده است.و امّا حکایت:مردی عاشق زنی بود و هرشب به عشق دیدار آن زن از رودخانه ای ژرف وهولناک عبور می کرد این دیدار ها مدّت ها ادامه داشت تا آن که یک شب مرد از زن پرسید که«این لکۀ سفید کوچک در چشم تو از کی پیدا شده است ؟»زن بدو گفت «از وقتی که عشق تو کم شده است .این لکه همیشه در چشم من بود وتو ،به موجب عشق ،آن را نمی دیدی.اکنون به تو توصیه می کنم که امشب از رودخانه عبور نکنی که غرق خواهی شد.آن مرد نپذیرفت و غرق  شد.بنابراین تا وقتی که ما  با تلسکوپ و میکروسکوپ به دنبال  پیدا کردن لکه های سفید و سیاه و خاکستری تجربه های هنری،عرفانی و عشقی هستیم در دریای «با چگونگی و نحوی دانی خود» غرق می شویم.کوتاه سخن آن که به قول استاد عزیز دکتر شفیعی کدکنی«در قلمرو عشق ،ایمان و هنر نوعی نمی دانم و نقطۀ ابهام همیشه باید باشد وگرنه عشق و هنر و ایمان از میان بر می خیزد.»(همان) ارادتمندتان:فلکی

نکتۀ پنجاه و هفتم «نهاوند»

ادبیات

 
❎درنگ و تامّلی کوتاه❎

اگر به گستره احساس ، عاطفه، عشق وتخیّل از باز ترین پنجره بنگریم چشم اندازی به بلندای ابدیت و ازلیت نمایان می شود.
این گستره پراز راز و رمزها،ابهامات،دیگر سانی ها و بینامتنیت است
بینامتنیت از خودآگاهی و حتی نا خودآگاهی های شاعر و نویسنده به وجود می آید.دکتر شفیعی کدکنی از استادان  واقعی زبان و ادبیات فارسی است که با غور و تعمق در ادبیات فارسی ،در سروده هایش این تاثیر پذیری را به وضوح احساس می کنیم به آخرین مصراع سرودۀ زیر توجّه بفرمایید.


اگر ساحل خموش و صخره آرام
وگر کار صدف چشم انتظاری است
من و دریا نیاساییم هرگز
قرار کار ما بر بی قراری است


حالا مصراع یاد شده را با مصراع دوم این بیت از نظامی مقایسه کنید.


به عشق اندر صبوری خام کاری است/بنای عاشقی بر بی‌قراری است


با این مقایسه ذوق هنری و خلاقیت استاد شفیعی آشکار تر می شود؛یعنی چه پارادوکس زیبایی با این محتوا خلق کرده است .بنابراین نویسندگی و شاعری یعنی آمیزش محتواهای موجود با خلاقیت هنری،«اصلاً در ادبیات و فلسفه و هنر ،بر خلاف علوم،فرم ها است که در تحوّل است نه مبانی و مسائل(موسیقی شعر،ص34)


یک عمر می‌توان سخن از زلف یار گفت

در بند آن مباش که مضمون نمانده است(صائب)


یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب

کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است(حافظ)

«وقتی از منظر پیام ومعنی ومحتوی نگاه می کنیم هیچ تفاوتی بین:

آهوی کوهی در دشت چه گونه دوذا/اوندارد یار بی یار چه گونه بوذا

با این شعر سعدی

دل وجانم به تو مشغول ونظر بر چپ و راست/تا ندانند حریفان که تو منظور منی

واین شعر فروغ فرخ زاد وجود ندارد که می گوید:

اگر به خانۀ من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور/ویک دریچه که از آن/به ازدحام کوچۀ خوشبخت بنگرم»(رستاخیز کلمات ،ص210)


✔️ارادتمندتان:فلکی

گروه زبان و ادبیات فارسی «نهاوند» برگزار می کند:

اوّلین کارگاه مهارت های نوشتاری؛نگارش(1)

گاه دیدار:ساعت 3بعدظهر روز شنبه 95/8/15

دیدارگاه:پژوهشگاه معلّم

✔️نکته:برای شرکت کنندگان این کارگاه گواهی مهارت صادر می شود.ارادتمندتان: گروه زبان و ادبیات فارسی نهاوند

اوّلین کارگاه آموزشی نگارش و مهارت های نوشتاری«نهاوند»95/8/15

تغییرات مثبت تدریجی

تغییر واژه ها یعنی تغییر ذهنیت:✔️بلدنیستم⏪دارم یاد می گیرم،✔️حوصلۀ خوندن ندارم⏪دارم خودم روبه خوندن عادت می دم

نکتۀ پنجاه و ششم «نهاوند»

❎چيدمان وچينش متعارف مشتق مركب ها❎

١)وند+غيروند+غير وند  ⬅️نا جوانمرد،ناخود آگاه

٢)غيروند+وند+غيروند⬅️گفت وگو،خس وخاشاك،بچه به بغل،تختخواب،پى در پى

٣)غير وند+غيروند+وند⬅️روان شناسى،جوانمردی ،خودآگاهى

نكته:غيروند=اسم،صفت،ضمير،بن و...،وند=پیشوند،پسوند،میانوند

نكته:فرمول بالا معمولاً كار ساز است ؛گرچه مشتق مركب هاى چند وندى و سه غير وندى هم وجود دارد

مثل
١)غيروند+غير وند+غيروند+وند⬅️گلاب پاشى

٢)وند+غيروند+غيروند+وند⬅️ناجوانمردانه

٣)غير وند+غيروند+وند+وند+وند⬅️پيش دانشگاهى

✔️نكته:موارد ديگر را شما بيفزاييد

ارادتمندتون فلكى

«اگر به دیدۀ تحقیق بنگری»

حضورهر چیزیا کسی در زندگی  یک سوال بسیار مهم و رازناک است ؛یعنی باید شما از خودتان بپرسید: این ها

 

برای آموزش چه چیزی در زندگی من حضور دارند وبرای من نازل شده اند؟

به بهانۀ سالروز درگذشت فریدون مشیری

❎به بهانه ى سالروز درگذشت زنده ياد فريدون مشيرى⬇️⬇️⬇️⬇️


ص٥٣٥،با چراغ و آينه،دكتر شفيعى كدكنى:

...من با شعر مشيرى نيز(گريسته ام)شعرى كه او در تصوير ياد كودكى هاى خويش در مشهد سروده است وبه جست وجوى اجزاى تصوير مادر خويش است كه در آينه هاى كوچك وبيكران سقف حرم حضرت رضا تجزيه شده و او پس از پنجاه سال و بيشتر به جست وجوى آن ذره هاست.همين الان هم كه بندهايي از آن شعر از حافظه ام مى گذرد گريه ام مى گيرد ؛شعر يعنى همين ولاغير.

به بهانۀ سالروز درگذشت فریدون مشیری

شعر بسیار زیبای فریدون مشیری در مورد \"مادر

تاج از فرق فلک برداشتن ،

جاودان آن تاج بر سرداشتن :

در بهشت آرزو ره یافتن،

هر نفس شهدی به ساغر داشتن،

روز در انواع نعمت ها و ناز،

شب بتی چون ماه در بر داشتن ،

صبح از بام جهان چون آفتاب ،

روی گیتی را منور داشتن ،

شامگه چون ماه رویا آفرین،

ناز بر افلاک اختر داشتن،

چون صبا در مزرع سبز فلک،

بال در بال کبوتر داشتن،

حشمت و جاه سلیمانی یافتن،

شوکت و فر سکندر داشتن ،

تا ابد در اوج قدرت زیستن،

ملک هستی را مسخر داشتن،

برتو ارزانی که ما را خوش تر است 

لذت یک لحظه "مادر" داشتن !

نکتۀپنجاه و چهارم «نهاوند»

✅تاملی در باب اصطلاح شعر آزاد و سپید✅با بهره گیری از چراغ و آینۀ دکتر شفیعی کدکنی1)شعر آزاد در اصطلاح اروپایی آن ،عبارت است از نوعی ساختار منظوم غیر عروضی و غالباً بدون قافیه2)در ایران و ادب فارسی به یک معنی شعر سپید پیشینۀ هزارودویست ساله دارد.(شطحیات بایزید و دیگر عارفان)3)مفهوم شعر سپید در کار های شاملو،با آن چه در زبان انگلیسی خوانده می شود به کلّی متفاوت است.4)شعر آزاد و سپید هردو اصطلاح ترجمۀ blank verse ,free verseاست ولی ما امروز هیچ یک از این دو اصطلاح را به معنایی که فرنگی ها به کار می برند،به کار نمی بریم.

تخیّل

✅نیست وش باشد خیال اندر روان/توجهانی بر خیالی بین روان✅✔️کلاسیک ها با تکیه بر اصالت تداعی تخیل را نیروی کشف روابط پنهان میان اشیا دانسته اند.✔️رمانتیک ها تخیل را راهگشای انتزاع های بزرگ مانند خدا،زیبایی و حقیقت می دانند.✔️سمبولیست ها تخیل را سکوی پرتاب به ماوراءهستی و عوالم جان و نهان می دانند.✔️سور رئالیست ها تخیل را رقیب عقل و فرماندۀ عصیان علیه واقعیت به شمار می آورند.(بلاغت تصویر،دکتر محمود فتوحی)

به بهانۀ نکوداشت شاعر نهاوندی «هشتم مهر»

 

«برای همۀ ما/همۀ روزها فراموش می شوند/به جز همان یک روز/که نشانی آن را /به هیچ کس نگفته ایم»عبدالملکیان...(به بهانۀ نکوداشت شاعر نهاوندی)

بشنوید ای دوستان این داستان/در حقیقت نقد حال ماست آن

✅جدی باشیم اما زندگی را جدی نگیریم✅برای شاد زیستن بهانه های زیادی وجود دارد کوچک ترین موضوعات را می توان دستاویزی برای خوش حالی قرار داد اما گاهی عرف و عادت ها  حتی بعضاٌ مثبت باعث دغدغه و نگرانی های بسیاری از مردم می شود به گونه ای که انتظارات بی جا و غیر معقولی را برای افراد ایجاد می کند؛زیرا عده ای انتظار دارند که ما همیشه چرتکه به دست و چشم به تقویم هر مناسبتی را به آن ها تبریک بگویم و ....آن ها انتظار دارند که پریدگی لبۀ بشقاب چینی ننه بی بی مادر بزرگ عیال را به خاطر بسپاریم و مثلاً در فقدان آن همدردی کنیم.بیاید سخت نگیریم با آرامش و بدون انتظار زندگی کنیم.البته این بدان معنا نیست که از هم بی خبر باشیم و بی اعتنا به یکدیگر، ولی برای جزئیات بی اصل و اساس از هم دلخور نشویم.واقع بینانه و با نگاه سازنده و شادی بخش به زندگی بنگریم.«یار شاطر باشیم نه بار خاطر»ارادتمندتون:فلکی

برگی از تاریخ ادبیات جهان

👇👇👇👇✅برگی از تاریخ ادبیات جهان✅👇👇👇👇


«شکسپیر»با 38نمایش نامه در مقام بزرگ ترین درام نویس جهان شهرتی ابدی یافته است.اشعار گرم وپر احساس درام هایش در شمار زیبا ترین سروده های زبان انگلیسی شناخته می شود.،شکسپیر یکی از بزرگ ترین شاعران غنایی است.غزلیاتش از زیباترین غزلیات جهان است.شکسپیر سیمای کامل انسان گرایی رنسانس است.ص 992،ج،2 از کتاب ،تاریخ ادبیات جهان،باکنر تراویک،ترجمۀ ادبیات جهان،چ چهارم،

بشنوید ای دوستان این داستان/در حقیقت نقد حال ماست آن

✅قابل تامل✅در«چهار پ»اثر جان هی وود ،چهار نفر که شغلشان با (پ) آغاز می شود بر سر گفتن بزرگ ترین

 

دروغ با هم مسابقه می دهند،مردی برنده می شود که می گوید:«هرگز زنی کم حوصله ندیده است»

 

نکتۀ پنجاه و سوم «نهاوند»

🍀برگ هایی از شعر فارسی🍀✅🍀عوامل زیادی چون روان شناختی،جامعه شناختی،زیبا شناختی و...در تحوّلات شعر تاثیر زیادی داشته اند.🍀✅🍀قالب هایی چون قطعه،غزل،ترجیع بند ،ترکیب بند،انواع مسمط و...محصول دگردیسی «قصیده است.🍀✅🍀سیر تحوّلات شعر فارسی به سوی آزادی و تنوّعات شعری گرایش دارد🍀✅🍀فراوانی اوزان عروضی و زحافات آن ها که بالقوه به بی نهایت می رسد،گسترۀ وسیع و بی نهایت آشنایی زدایی ها و دامنۀ نامحدود آرایه های ادبی از دلایل تحولات شعر و قالب های شعر است.🍀✅🍀اکثر نوآوری های شاعرانه از آن کسانی است که خود خالق شعر هایی در قالب پیشینیان بوده اند؛مثلاً ،نیما حدود 25 مثنوی، 46 قطعه،29 چار پاره ،593 رباعی،4قصیده،5غزل و چند شعر مسمّط گونه سروده است.(با تغییر و تصّرف از سنت و نوآوری در شعر فارسی)ارادتمندتون:فلکی

نکتۀ پنجاه ودوم «نهاوند»

اگر اشعار و آثار ادبی را یک نظام بدانیم می توان چند حالت برای آن ها در نظر گرفت:1✅⬅️)این نظام گاهی با نظم همراه است.مثل شعر حافظ✅⬅️2)گاهی از نظم جداست.مثل شطحیات صوفیه ،بایزید وار و حلّاج گونه ✅⬅️3)گاهی نظم هست ولی نظام نیست.مثل:صدهزار بیت قاآنی،چند کتاب پر از شعر فتح علی خان صبا✔️نکته:منظور از نظام همان مفهوم پیچیده و دشوار یاب جمال شناسانۀ اثر است نه به معنی نظم؛بنابر این شعر نشایدش خواندن از در معنی/هرچه به صورت مردّف است و مقفّی/شعر ناگفتن به از گفتن که باشد نادرست و یا:نر دبانی بلند دارد شعر/بر شدن سوی بام دشوار/پله های نخست آن آسان /کار هر ساده لوح بیکار نیست.با اقتباس و تغییر و تصرف و تلخیص از:موسیقی شعر و با چراغ و آینه از دکتر شفیعی کدکنی ،سنت و نو آوری در شعر معاصر :دکتر قیصر امین پور

نکتۀ پنجاه و یکم «نهاوند»

✅🍀تصدیر🍀✅
همان گونه كه   بسيارى از آرايه هاى ادبى انواع و اقسامى دارند براى "تصدير "هم  

مى توان انواعى در نظر گرفت.

١-تصدير كامل:تصديرى كه اوّلاً واژه هاى تكرارى درست در آغاز مصراع اوّل و پايان مصراع دوم عيناً از لحاظ لفظ و معنى تكرار مى شوند.

مثال:عبهر چشمش گرفته سرخى لاله/لاله رويش گرفته زردى عبهر(مسعود سعد)

٢-تصديرهايى كه واژه آغازين مصراع اوّل با آخرين واژه مصراع آخر جناس تام دارد.

مثال:نگار است رخسارۀ من زخون/ز هجران رخسارۀآن نگار(رشيد وطواط)

٣ -تصدير هايى كه در آن ها واژه هاى تكرارى  يا در مصراع اوّل يا در مصراع دوم يا در هردو دقيقاً در آغاز يا پايان مصراع نيامده اند:

مثال:طيران مرغ ديدى تو زپاى بند شهوت/به در آى تا ببينى طيران آدميت(سعدى)

چه نماز باشد آن را كه تو در خيال باشى/تو صنم نمى گذارى كه مرا نماز باشد(سعدى)


نكته:در كتاب آرايه هاى ادبى سال سوم در باره اين آرايه فقط به اين مطلب اشاره شده است كه"اگر واژه اى در آغاز يا پايان بيتى تكرار شود آن را تصدير مى نامند."

✔️ارادتمندتون :فلكى،منتظر ديدگاه هاى ارزندۀهمكاران عزيز هستم.✔️

نکتۀ پنجاهم «نهاوند»

✅چند مثال برای پير گرايى در احاديث و مثل هاى عربى:

✔️الشيخ فى قومه كالنبى فى امته

✔️رأى الشيخ خيرٌ من مشهد الغلام


✔️الشباب شعبة من الجنون

✔️الشباب مطية الجهل

✅ چند مثال برای پير گرايي در ادبيات فارسى:

١-بى پير مرو تو در خرابات /هرچند سكندر زمانى

٢-آن چه در آينه جوان بيند /پير در خشت خام ان بيند

كار هر بز نيست خرمن كوفتن /گاو نر مى خواهد و مرد كهن

✅چند مثال براى جوان گرايى و شایسته سالاری در ادبيات:

١-جوانان داناى دانش پذير/سزد گر نشينند بر جاى پير

جز به تدبير پير كار مكن /پير دانش نه پير چرخ كهن

پير حكمت نه پير هفت اختر/پير ملت نه پير چار گهر🍀لطفاً به موارد بالا بیفزایید.اردتمندتون:فلکی

نکتۀ چهل ونهم «نهاوند»


✅⬅️گفت و گويي تاريخى و تكان دهنده➡️✅


✔️خادم بسطامى بوسعيد:اى استاد سى است كه من عبادت مى كنم اما به كمالات معنوى نرسيده ام.

✔️بايزيد:اگر سيصد سال ديگر هم بدين منوال باشى به ذره اى از معنويت نخواهى رسيد.

✔️بسطامى:چرا

✔️بايزيد:زيرا تو در حجاب نفس خويشى.

✔️بسطامى:آيا دارويى هست كه اين حجاب را بردارد؟

✔️بايزيد:آرى،اما تو آن را نخواهى پذيرفت.

✔️بسطامی:خواهم پذيرفت.

✔️بايزيد:به سلمانى برو،سر و ريش خود را بتراش،گليمى بر خود افكن،توبره ايى پر از گردوبر گردن خود بياويز،به كودكان بگو هركس يك پس گردنى به من بزند،گردويى به او مى دهم.

✔️بسطامى:سبحان الله اين سخن را به من مى گويى؟

✔️بايزيد:اين سبحان الله گفتن تو شرك است؛زيراتو با اين سبحان الله گفتن خدا را تسبيح نكردى،بلكه نفس خود را تعظيم كردى.


🍀با تغيير وتصرّف:فلكى،برگرفته از كتاب زبان شعر در نثر صوفيّه،دكتر شفيعى كدكنى🍀

نکتۀ چهل وهفتم«نهاوند»

✔️شاخص /شبه بدل /شبه صفت/✔️                                                                               عناوین و القابی مثل:آقا،میرزا،میر،شاه،مشتی/مشدی،حاجی،سید،سردار،جان،خان،کی،مرحوم،امام،دکتر

و...شاخص،شبه بدل یا شبه صفت اند.✅نکتۀ 1 اگر آن ها راصفت بدانیم همراه اسم یک ترکیب وصفی به

حساب می آیند.✅نکتۀ2جنبۀ وابستگی آن ها از جنبۀ هم سانیشان بیشتر است✅نکتۀ 3این شاخص ها به

 

پیشین و پسین تقسیم می شوند:شاه عباس،علی آقا✅نکتۀ4ممکن است با برخی از اسم ها چند شاخص

بیاید.آقا سید مهدی✅نکتۀ 5برخی از ترکیبات همراه با شاخص به« واژۀ مرکب »نزدیک ترند؛زیرا پیش از اسم

،هجای آخرشان خفیف می شود وبعد از اسم تکیۀ هجای آخر اسم خفیف می شود و این از خصوصیات کلمۀ

مرکب است نه بدل و صفت پیشین.✅نکتۀ 6 همراه پدیده ها و حیوانات هم می آید:ننه سرما،آقا کلاغه،خاله

سوسکه🍀با استفاده از دستور مفصّل دکتر خسرو فرشید ورد🍀منتظر دیدگاه های ارزنده و سازندۀ شما

 

هستم.ارادتمندتون:فلکی

 

نکتۀ چهل وششم «نهاوند»

🍀رد پای «اکنون» از شمال غرب ایران تا جنوب شرق آسیا🍀
1)در همه زبان های لکی ،کردی،مینجایی( خرم ابادی )  ؛ بختیاری ؛لری جنوبی ؛ «ایسه» با شکل های گوناگون تلفظ می شود .

ایسِه ؛ ایسُو ؛ ایسکَه؛ ایسِناکِه 2)در گویش بهدینان (زرتشتیان یزد) اکنون و حالا با واژه ی ne که احتمالا تغییر یافته ی nun است، نشان داده می شود. همچنین usu به معنی در آن هنگام و در آن زمان و سپس استفاده می شود.

مثال:
 usu cin bo?    سپس/درآن هنگام چه شد؟
ne emze          اکنون/تازه آمده ام/رسیده ام

3) در گویش نهاوندی به صورت «ایسه» و «اسه» به کار می رود=ise/ese

4) در زبان مالایی «اسگرانی» تلفّظ می شود

5)نین/نون/نی/کنین/کنون از گونه های دیگر اکنون است


✅نکته: در گویش های شما حالا ،اکنون چگونه تلفّظ می شود ویا معادل آن چیست؟با سپاس فراوان:فلکی

نقدی بر یکی از سوالات کنکور سراسری 95


✅نقدی بر سوال چهاردهم گروه ریاضی✅قبل از ایراد به تعداد فرایند های واجی گروه های گزینه های 3) و 4) توجّه می کنیم3⃣⏪:انبار=ابدال،غلّۀ=افزایش و ابدال ،خواف:ابدال/در واو معدوله یا تغییر یافته در تلفّظ،سبدهای=افزایش،سنبل=ابدال خشک شده=ابدال —--جمعاً هفت فرایند ،چهار تا در گروه اوّل سه تا در گروه دوم4⃣⬅️بازی ی=افزایش،سی یاست=افزایش،سیاسی ی=افزایش،انقلابی یون=افزایش ،شادی زیاد مردم خیابان=سه فرایند واجی افزایش---جمعاً هفت تا ،چهار تا در گروه اوّل سه تا در گروه دوم✅نکته1) : بنابراین هردو گزینه صحیح است✅نکته2):مگر این که به تلفّظ باستانی «خشک» که «حشک» بوده است توّجه شود که آن هم در دبیرستان مطرح نشده است✅نکته3): در ضمن واژه هایی مثل: پیاز ،خیابان ،بیابان ،دیانت ،سیاست، زیاد و....که فرایند افزایش دارند در کتاب های جدید التالیف حذف شده است.نکنۀ 4)یا این که واژه های  دخیل مشدّد عربی را دارای ادغام بدانیم هرچند که تشدید آن ها در زبان فارسی تخفیف یافته اند.

فلكي,

نکتۀ چهل و پنجم «نهاوند» اتباع

🍀چرا گویش نهاوندی به جان و دل خوش می نشیند و به بنر ذهن ما می چسبد.🍀با دو مثال ساده از اتباع و با توجه به اقتصاد زبان و کم کوشی در می یابیم که راز ماندگاری ویادگاری این گویش شیرین به دلایلی بستگی دارد که  در واحدهای زبان در مقایسه با گویش   معیار  مشخص می شود1⃣⬅️ملچ ملچ=melche  malch(صدای دهان هنگام غذا خوردن یا جویدن چیزی)2⃣⬅️هلگ هلگ =halge (halg(با عجله وتند تند)✅اگر این دو مثال را با گویش معیار مقایسه کنیم با دونکتۀ جالب می رسیم1)دو هجا به یک هجا تبدیل شده است؛یعنی، تابع و متبوع هر دو تک هجایی اند2) وند یا واج میانجی متفاوت است یعنی «و» به«-----------ـ»یا کسره تبدیل شده است.ارادتمندتون :فلکی

از چند صدایی ها و تناقض های شاعران«نکتۀ چهل وچهارم نهاوند»

🍀دو صدایی ها،دوگانگی ها و تناقض ها در ادبیات فارسی🍀«در ادبیات فارسی در شعر بسیاری از شاعران ،گاه در یک غزل دو نوع اندیشۀ متضاد و متناقض عرضه می شود.در یک بیت از یک غزل ،دم از جبر می زند ودر بیت دیگر سخن از اختیار می گوید.در میان بزرگان شعر ایران ، صائب نمونۀ اعلای چنین هنرمندی است،حتی حافظ می گوید:"حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی/این عجایب بین که چون با خلق صنعت می کنم"(ص245،رستاخیز کلمات،دکتر شفیعی کدکنی)در یاداشت های روزانۀ بسیاری از شعرا چیزهای است که هیچ گونه تناسبی با دنیای شعر آنان ندارد.سنایی،نیما،عشقی و ...را می توان از این نوع شاعران دانست.

نکتۀ چهل وسوم «نهاوند»

🍀⬅️ابدال صامت«غ/ق» به «خ» یا بر عکس➡️🍀ستیغ⏪ستیخ✅نکته در واژۀ ترکی باتلاق (محل فرو رفتن)که در اصل از بات=فرو رفتن و «لاق» =لاخ  این ابدال دیده می شود.#⃣مشتاقانه منتظر دیدگاه های دوستان و همکاران عزیزم در این باره هستم🌹

فاوامیزی نکتۀ چهل ودوم «نهاوند»


🍀از برابر نهادهای  دکتر شفیعی کدکنی در عرصۀ آشنایی زدایی🍀استاد کدکنی از استادان مسلّم و صاحب سبک زبان و ادبیات فارسی معاصر علاوه بر ابداع و نوآوری های ارزشمند در نام گذاری اصطلاحات بلاغی و ادبی همچون :اسلوب معادله ،آشنایی زدایی،حس آمیزی و.... در کتاب رستاخیز کلمات و با چراغ و آیینه از اصطلاح و برابر نهاد نوینی رونمایی کرده است . تا به حال چندین بار شاهد استفاده استاد از "جدول ضرب کلمات" در آثارشان بوده ایم.  ایشان در بحث درباره بسیاری از اشعار معاصر، آنها را جدول ضرب کلمات نامیده اند. در کتاب "با چراغ و آینه" هم چندین بار، اشاراتی به این موضوع داشته اند، و در یک جا اصطلاح "فاوامیزی" را به کار برده اند (در برابر hybridization) که در گیاه شناسی به دست آوردن موجودی زنده است از طریق ترکیب دو ژن متفاوت، مثل پیوند زدن دو درخت متفاوت به منظور کسب میوه ای شاداب تر. (فاوا = مختلف، و فاوامیزی= آمیزش دو چیز مختلف و متفاوت). و توضیح فاوامیزی در شعر معاصر:
"در زبان فارسی کلماتی از نوع مذهب، دین، خانواده، اجتماع، قبیله، شریعت و طایفه از یک خانواده، یا از یک شبکه اند و آنقدر در طول زمان در کنار یکدیگر قرار گرفته اند و با یکدیگر ازدواج درون خانوادگی داشته اند که همنشینی آنها به هیچ وجه  ایجاد زبان شعری نمی کند. همچنین کلمات باران، خزه، موج، خیزاب، آب و دریا، در محدوده هایی که دارند بازده زبانی آنها، در جهت خلق شعر ضعیف شده. ولی اگر شاعری آگاهانه واحدهایی از خانواده اول را با خانواده دوم، حتی بدون نیاز حسی و عاطفی ترکیب کند، نوعی زبان شعر به وجود می آید. مثل (مذهب آب ها)، (دین باران)، (خانواده امواج)، (قبیله خیزاب) و (شریعت دریا) ، که چون برای اولین بار با هم ازدواج برون خانوادگی کرده اند، در نگاه اول و
تا حدی تاثیر شعری در شنونده و خواننده دارند. در شعر فارسی بعد از سال های چهل،  فاوامیزی گسترش یافت، یعنی کاربرد زبانی که در آن (مذهب آب) و (طایفه خیزاب) رواج گرفت و به حد شیوع رسید، به طور مصنوعی و بی هیچ بار عاطفی در مجموعه دریایی ها (اثر رویایی)، و در حد شعرهای بلند و پر عاطفه از فروغ فرخزاد و سهراب سپهری (خصوصا در حجم سبز و قسمت هایی از صدای پای آب و مسافر). و  این شکستن سنت ازدواج درون خانوادگی و  ایجاد شبکه های جدید همنشینی از طریق فاوامیزی کاری بود که بیش و کم، به تاثیر سن ژون پرس در زبان فارسی رواج یافت... سن ژون پرس غالبا یک طرف عناصر شعرش را از طبیعت، و یک  سوی  دیگر را  از زندگی جدید می گیرد، حتی عناوین دیوان های شعر او گواه  این امر است.{صص310 - 309}.

بشنوید ای دوستان این داستان/در حقیقت نقد حال ماست آن

«بشنوید ای دوستان این داستان/ خود حقیقت نقد حال ماست آن »در منطق الطیر عطار ،تمثیل زیبایی  است  که آن رابه نقل از کتاب «زبان شعر در نثرصوفیّه»دکتر شفیعی کدکنی  می آوریم.«روزی یکی از دوتن سقّا که از یک جا آب بر می داشتند به آن دیگری گفت:مرا آبی ده .آن دیگری گفت :تو هم  که همین آب را داری.بخور ! مرد گفت:«آبی ده مرا که دلم از این آب خویش گرفته است!» به قول معروف :«مرغ همسایه غازه یا به قول نهاوندی ها «دو در خنه ترشه»=دوغ در خونۀ خودمون ترشه.ارادتمند:فلکی..

مهربونی

🔱مهربونی شما رو به زیباترین فرد جهان تبدیل میکنه،فارغ از اینکه ظاهرتون چه شکلیه.

حج

فلكي:
حج بر سه گونه است:1⃣⬅️حج قلب=وقوف در مقام2⃣⬅️حج نفس=ترک حرام3⃣⬅️حج روح=صلۀ ارحام ✅وای بر ما که در صفا صاف نشدیم،در مسجد «خیف» خوفی در وجود ما ظاهر نشد،در مشعر  شعور واقعی را درک نکردیم،در عرفات ،معرفتی به دست نیاوردیم و در منا به منای خویش که آمادگی برای لقاء الله است  نرسیدیم.(زبان شعر در نثر صوفیه،دکتر شفیعی کدکنی)خواجه عبدالله انصاری:
روزه ی تطوع ، صرفه ی نان است، نمازِ تهجّد ، کارِ پیرزنان است، حج کردن ، تماشای ِجهان است، نان دادن ، کار ِجوانمردان است، دلی به دست آر ؛ که کار ، آن است. اگر بر روی آب روی ، خسی باشی، و اگر به هوا پری ، مگسی باشی، دلی به دست آر تا کسی باشی.