بررسی اوراق امتحانی

           پنج در صد  اوراق امتحانی دروس ادبیات و زبان فارسی 

امتحانات نهایی دی ماه دوره پیش دانشگاهی و سوم متوسطه

در حوزه تصحیح شهرستان ملایر  بررسی شد.

اطلاعیه دبیرخانه راهبری زبان و ادبیات کشور فارس

 فراخوان طراحی سؤالات فرادانشی

از  همکاران گروه ادبیات استان دعوت می شود  که سؤالات فرادنشی خود را از دروس ۱۳-۲۴ زبان فارسی ۳ عمومی برای ارسال به دبیرخانه حداکثر تا هفته ی اول بهمن ماه به پژوهشگاه استان ارسال نمایند.

سؤالات به نام طراح سؤال به دبیرخانه ارسال خواهد شد.

دبیرخانه   به نفرات برگزیده لوح تقدیر و جایزه اهدا  خواهد کرد.

پاسخ  سؤالات رسیده به گروه ادبیات استان

۱- متمم اسم به همراه متمم خود یک گروه محسوب می شود یا یک گروه مستقل است؟

متمم اسم به همراه متمم خود یک گروه محسوب می شود و گروه مستقل نمی باشد.

۲- ضمایر متصل تکواژ هستند یا واژه؟ ضمایر متصل نقش می پذیرند بنابراین یک تکواژ و  یک واژاه به حساب می آیند.

راز گل دسته ها

                                                    به نام خداوند جان وخرد

راز گل‌دسته‌ها

                                                                                             هادي حاتمي

                                                                                           دبیرادبیات ملایر

      گفتنی است که مقاله به چاپ رسیده مقداری کوتاه شده و حال اصل مقاله به طور کامل خدمت همکاران عزیز ارائه می گردد.

                       چكيده‌ی مقاله

             آل احمد نویسنده‌ای است که در داستان‌های خود پنهان است و هر کس خواهان شناخت اوست باید داستان‌هایش را بخواند. داستان «گل دسته‌ها و فلک» یکی ازین داستان‌هاست .داستانی نمادین که در آن کودکی قصد دارد با بالا رفتن از گل دسته‌های مسجد از بند تعلّقات و تکلّفاتی که جامعه بر دست و پای او بسته است،  برهد. بالای گل دسته رفتن نمادی است از رسیدن به حقیقت و آزادی که کودک سالک از گذر مسجد(شریعت)به آن می‌رسد. در این مقاله بررسي می شود:  داستان،  سبک،  زندگی و اندیشه‌ی آل احمد و قصد او از نوشتن داستان و نیز داستان از دیدگاه عرفانی و اجتماعی.

 

                                                 کلید واژه‌ها

 داستان،  گل‌دسته،  عروج،  رهایی،  مدرسه،  روشنفکری،  آزادی.

ادامه نوشته

برگزاری کلاس کاربرد رایانه در آموزش زبان فارسی

 گروه زبان و  ادبیات فارسی شهرستان ملایر روز دوشنبه ۲۰/۱۰/۸۹

در محل دبیرستان نمونه برای اعضای خود کلاسی با عنوان کاربرد رایانه

  در آموزش زبان فارسی دبیرستان برگزار کرد.

شرکت کنندگان در این کلاس گواهی شرکت در کارگاه آموزشی دریافت

می کنند. 

سرگروه محترم ادبیات شهرستان ملایر درود برشما

لطف کنید متن مقاله ی « راز گلدسته ها » را روی وبلاگ استان قرار دهید .

                                                                              با تشکر شهبازی از ناحیه یک همدان


خبر چاپ مقاله

        مقالـه ی «راز گـل دستـه هـا» نقـد و تحلیلی بـر داستـان

«گـل دسته هـا و فلک جلال آل احمـد» در رشد ادبیات فارسی

زمستان شماره ۹۶ ویژه نامه ی ادبیات معاصر از هادی حاتمی

دبیر ادبیات ملایر به چاپ رسید.

http://roshdmag.ir/newsdetail-138-fa.html



خويشاوند، يك تكواژ؟

لغت نامه ي دهخدا ، به نقل از برهان قاطع و غياث اللغات ، (( خويشاوند)) را بصورت ( خويش + آوند ) ذكر كرده است و آوند را در بردارنده ي معني شباهت دانسته است . همچنين ، آنرا معادل (( وند )) در معني شباهت در واژگاني نظير خداوند آورده است .

بر اين اساس ممكن است به نظر برسد كه اين واژه از يك تكواژ آزاد ( خويش ) و يك تكواژ اشتقاقي ( آوند ) تشكيل شده است .

نشانه ي تكواژ بودن يك واحد آنست كه مي تواند در ساخت ديگري به كار رود

به بيان ديگر (( همه ي تكواژ ها در 2 عامل مشتركند . يعني هم صوت و معنادارند و هم در در زنجيره ي جانشيني مي توانيم به جاي هر كدام يكي ديگر از تكواژ هاي زبان را قرار دهيم . )) 1 .

از سوي ديگر واژه اي را مي توان غير ساده ناميد كه (( تشخيص اجزاي آن در فارسي امروز به سادگي ممكن نباشد .)) 2.

حتي واژگاني نظير بارگاه ، شيرين و باران با وجود تشخيص سريع و ساده ي پسوند در ساختشان و آشنايي ذهن فارسي زبان با آنها مشتق شمرده نمي شود . حال آنكه تكواژ هاي (( ين ، نسبت و گاه مكان ، آن صفت ساز )) در فارسي امروز تكواژ هاي فعال و زنده اي هستند و با شيوه ي جانشين سازي مي توان واژه هاي مشتق زيادي همساخت با آنان نشان داد .

واژه ي ورجاوند كه شباهت بخش پاياني آن با خويشاوند شايد تنها واژه ايست كه در لغت نامه ي دهخدا ،ورج (ارج) + آوند دانسته شده است به طور قطع نمي توان يك واژه ي مشتق به حساب آورد 3 .

در فارسي امروز بعضي واژه هايي نظير شهروند ،پسوند ، پيشوند و ميانوند به كار مي روند كه فعاليت مجدد اين تكواژ ( وند اتصاف ) را نشان مي دهد 4 . اما آوند فعاليتي ندارد . بنابر اين به نظر مي رسد خويشاوند را در فارسي معيار يك واژه ي ساده به حساب آوريم .

1- وحيديان كاميار و عمراني ، تقي و غلامرضا ، دستور فارسي (1) تهران ، 1380 چاپ دوم ، ص7

2- همان ، ص120

3- سياهه ي واژه ها با ساخت تكواژ آزاد + آوند يك ليست كاملا محدود است و اين خود دليلي بر ساده گرفتن آنهاست .

4- اگر چه برخي به جاي پسوند ، پساوند هم به كار برده اند ، (ر.ك.بابري،مهري،مقدمات زبانشناسي ) اما پساوند در فارسي گذشته به معني قافيه به كار مي رفته است وانگهي پيشاوند ( به قرينه ي پساوند ) به كار نرفته است .

بهجت فروزانفر

دبیر دبیرستان های ناحیه یک همدان

تاسوعا وعاشورا

فرا رسیدن تاسوعاوعاشورای حسینی برهمگان تسلیت باد.

ادبیات داستانی

ادبیات داستانی در کتاب های متوسطه
ادامه نوشته

برگزاری آزمون ادبی

                                به نام خداوند جان آفرین            

       گروه زبان و ادبیات فارسی شهرستان ملایر مسابقه‌ای ادبی از «بوستان سعدی»در بین دانش‌آموزان ادب‌دوست و فرهیخته دبیرستانهای ملایر برگزار کرد . این آزمون در تاریخ 8/9/89 به صورت تشریحی و از باب دوم بوستان سعدی (باب احسان) به عمل آمد

 دانش آموزان زیر از سال سوم رشته‌ی ادبیات و علوم انسانی به ترتیب اول تا سوم شدند:

1- سجاد فراهانی دبیرستان نمونه سیفیه

2- محمد رضایی دبیرستان نمونه سیفیه

3- سبا شیر محمدی دبیرستان نمونه محمد ملایری (سعدی)

  با سپاس از همکاری خانم یعقوب پور مسئول گروه های آموزشی ملایر.

اشعاری از قیصر امین پور

اشعاری از قیصر امین پور

"روحش شاد"

ادامه نوشته

شعر

شعر   « ای وای مادرم  » از استاد شهریار

برای مقایسه با شعر «قلب مادر » از ایرج میرزا

ادامه نوشته

گردهمايي

اولين گردهمايي سرگروه هاي رشته زبان و ادبيات فارسي شهرستان ها، نواحي و مناطق آموزش و پرورش استان همدان_ زمان: روز سه شنبه مورخ 1389/9/9 ساعت 8:30 صبح تا 16 عصر _ مكان : شهرستان تويسركان خيابان شهيد با هنر - كوچه مهديه - جنب درمانگاه فرهنگيان - پژوهش سراي دانش آموزي

جمع آوری سپاه، دیوان عرض و سان سپاه

 

سپاه و جنگ در شاهنامه فردوسی

شاهنامه

مطالعه در آداب اجتماعی و اصول تمدن پهلوانان شاهنامه از لحاظ درک تمدن ساسانی و اسلامی هر دو شایان توجه است زیرا هر چند قسمتی از روایات شاهنامه متعلق بزمانهای بسیار دور و از افسانهای قدیم اقوام آریائی است چون مطالب آن از اواسط عهد ساسانیان ببعد گرد آمده و در کتب مدون گردیده رنگ نوینی بخود گرفته و جامه ی ساسانی پوشیده است. از طرف دیگر تأثیر تمدن ساسانی در تمدن اسلامی و تمدن اسلامی در شاهنامه نیز محل تردید نیست، بنا بر این نگارنده چنین تصور می کند که مطالعه ی شاهنامه ی از این لحاظ ممکن است در تنظیم تواریخ تمدن ایران و اسلام مفید واقع شود و بعضی قسمتهای تاریک مبحث مزبور را روشن کند.

 

جمع آوری سپاه

حکومت ایران در شاهنامه بدست مرزبانانی اداره می شود که هر یک در ایالتی فرمانروائی داشته ولی بظاهر تحت امر شاهنشاه بوده منشور حکومت را از وی گرفته بوی خراج می دهند. هنگام پیشامد جنگ شاه به مرزداران و پهلوانان فرمان تجهیز سپاه می دهد و آنان هر یک عده ی سپاهی فراهم آورد، روی بدرگاه شاه می گذارند و چون لشکر از همه جا گرد آمد خود شاه یا سپهبدی که از جانب او انتخاب می شود فرماندهی لشکر را بعهده گرفته پهلوانان دیگر اوامر او را در راندن لشکر و صف آرائی و جنگ اطاعت می کنند: فردوسی درباره ی کیخسرو می گوید:

 

چو بر پشت پیل آن شه نامور / زدی مهره در جام و بستی کمر

نبودی بهر پادشاهی روا  / نشستن مگر بر در پادشا

 

و در داستان دوازده رخ:

 

خروشی بر آمد ز درگاه شاه / که ای پهلوانان ایران سپاه

کسی کو بساید عنان و رکیب  / نباید که گیرد بخانه شکیب

 

برای حاضر شدن بدرگاه شاه نیز مهلتی مقرر می شود که در اینجا چهل روزست، ولی این بار پس از دو هفته :

بزرگان هر کشوری با سپاه / کشیدند صف پیش درگاه شاه

 

پس از ختم جنگ سپاه پراکنده شده هر کس بشهر خود می رود یا شاه هر دسته را بجائی مامور می کند و در موقع لزوم باز همه را بدرگاه می خوانند. در جنگ دیگر کیخسرو با افراسیاب:

بمرزی که لشکر فرستاده بود / بسی پند و اندرزها داده بود...

بفرمودشان باز گشتن بدر  / هر آنکس که به گرد و پرخاشجر

 

و برای تکمیل سپاه:

بهر نامداری و خود کامه ای / نوشتند بر پهلوی نامه ای

 

که کیخسرو عازم جنگ است:

نه آرام بادا شما را نه خواب  /مگر خواستن کین افراسیاب

چو برخواند آن نامه هر مهتری /کجا بود در پادشاهی سری

 

سپاهی فراهم ساخته بخدمت شاه شتافتند.

گشتاسب نیز برای جنگ با ارجاسب:

سوی مرز دارانش نامه نوشت/که خاقان ره راد مردی بهشت

بیائید یکسر بدرگاه من/که بر مرز بگذشت بدخواه من

 

ولی اردشیر بابکان برای جمع آوری سپاه ترتیب دیگری معین می کند و فرمان می دهد:

که تا هر کسی را که دارد پسر /نماند که بالا کند بی هنر

سواری بیاموزد و رسم جنگ /به گرز و کمان و به تیر خدنگ

 

و چون کودک بزرگ شده لایق خدمت سپاهی می گردید و بدرگاه شاه می آمد:

نوشتی عرض نام و دیوان اوی/بیاراستی کاخ و ایوان اوی

چو جنگ آمدی نو رسیده جوان/برفتی ز درگاه با پهلوان

ابا هر هزاری یکی نامجوی / برفتی نگهداشتی کام اوی

 

و شاید علت ترتیب جدید این باشد که درین دوره از قدرت مرزبانان و امرا کاسته و دولت مرکزی نیروی بیشتری داشته است.

 

دیوان عرض

در دربار شاهان دفتر و دیوان مرتبی موجود است که نام پهلوانان و سپاهیان هریک را چه آنان که در خدمتند و چه کسانی که ممکن است در موقع لزوم احضار شوند در آن ثبت می کنند. کیخسرو خود دو هفته دربار دادن را بسته با مؤبدان به تنظیم احصائیه سپاه می پردازد:

بفرمود خسرو بروزی دهان  /که گویند نام کهان ومهان

و یکایک نام پهلوانان و عده ی سپاه هر یک را خوانده:

نوشتند بر دفتر شهریار/همه نامشان تا کی آید بکار

 

رشنواد سپهبد همای عرض گاه نهاده بشمار سپاه می پردازد و موبد نام سپاه را یک یک از دفتر خوانده افراد از برابر او می گذرند. اردشیر دیوان عرض را مرتب کرده نام هر کس را که لایق جنگ است در دفتر ثبت می کند تا در موقع لزوم احضار شوند. در زمان انوشیروان دیوان عرض را هنگام صلح نیز تشکیل کرده سپاه را برای سان می خوانند:

ورا موبدی بود بابک بنام/هشیوار و بینا دل و شادکام

بدو داد دیوان عرض سپاه/بفرمود تا پیش درگاه شاه

بیاراست جای بلند و فراخ/سرش برتر از تیغ درگاه کاخ

 

و اعلان می کند که هر یک از افراد سپاهی برای دریافت حقوق خود با جامه ی رزم بدرگاه بیاید.

 

سان سپاه

در موقع جنگ پس از احضار سپاه سپهبد پاشاه سپاه را سان می بیند و سپاهیان را شمرده جای هر یک را در صف جنگ معین می کند. گاهی نیز پس از جنگ برای تعیین عده کشتگان و تقسیم غنائم و حقوق صف سان را می آرایند. کیخسرو برای اینکار بر پشت پیل می نشیند:

همی بود بر پیل در پهن دشت/بدان تا سیه پیش او در گذشت

کشیده رده ایستاده سپاه/بروی سپهدارشان بد نگاه

 

رشنواد نیز فرمان می دهد که لشکر از پیش او بگذرد. با یک صاحب دیوان عرض نوشیروان، خود بر می نشیند و سپاه را می شمارد. هرمز نیز برای جنگ با ساوه شاه عرض را می خواند تا سپاه را بشمارد:

عرض با جریده ی بنزدیک شاه/بیامد بیاورد بی مر سیاه

شمار سپاه آمدش صد هزار/پیاده بسی در میان سوار

طنزشاهنامه در حکیم فردوسی

 

طنز

طنز که یک واژه تازی است، در فارسی کهن به آن فسوس، خندستانی، خنده خربش و ریشخند گویند و آن نوعی شعر و نثری است همراه با کنایه و مجاز و تشبیه و همراه با بعضی از صنایع ادبی. همچنین طنز گریز زدن و اشاره است به عبارتی دیگر که به گونه ای با سخن گوینده مناسبت و سازگاری داشته باشد.

 

طنز گاهی برای عیب جویی از کسی است و گاهی در فارسی به عکس عربی، وصف و تعریف وی، مثلا اگر عیب جویی را از آن عبارت خواسته باشند، پس این بیت مناسبت دارد که منجیک، شاعر قرن پنجم از یکی از بزرگان بدگویی کرده و به خست طبع و بخل نسبت داده است (المعجم ص 367):

 

گوگرد سرخ خواست ز من سبز من پرپر 
امروز اگر نیافتمی رنگ زردمی
گفتم که نیک بود که گوگرد سرخ خواست
گر نان خواجه خواستی از من چه کردمی

 

که گوگرد سرخ را به زبان عربی کبریت احمر گویند و آن جسمی است کمیاب و گرانبها مانند «رادیوم» امروز، زیرا از امام جعفر صادق(ع) نقل است که فرمود: المؤمن اعز من الکبریت الاحمر و لیس شی اعز من الکبریت الاحمر و هل رأاحدکم الکبریت الاحمر، آن حضرت مومن را گرامی تر و عزیزتر از کبریت احمر دانسته است. شاعر در این شعر نیز گوید اگر معشوق به جای کبریت احمر نان فلان خواجه را می خواست، من چه خاکی بر سر می کردم. اگر طنز فقط برای تمجید و تکریم کسی باشد، مانند این شاهد خواهد بود که حنظله بادغیسی گفته (پیشاهنگان شعر پارسی ص 3):

 

یارم سپند اگر چه بر آتش همی فکند
از بهر چشم تا نرسد مرورا گزند
او را سپند و آتش ناید همی بکار 
با روی همچو آتش و با خال چون سپند

  

وی به کنایه یارش را زیبا دانسته و رویش را چون آتش سرخ خوانده که سوزندگی آن را اراده نکرده است. این بود پیش درآمدی از تعریف طنز، بنابراین شاهنامه، که نامه بزرگ دانسته می شود، نیز خالی از این هنر زیبا و دلنشین نیست که ما به چند مورد آن اشاره می کنیم.

*وقتی که سام نامه ای به منوچهر شاه می نویسد و به زال می دهد تا ببرد و از وی اجازه بگیرد تا با رودابه همسری کند، شاه نیز پس از رای منجمان از موبدان می خواهد که از زال سؤال هایی بکنند تا ببینند شایستگی وی چگونه است. چون آن کارها پایان می پذیرد، زال از شاه می خواهد که هر چه زودتر به شهر خود برگردد، زیرا دلش برای سام تنگ شده است (ابیات 1355 و6):

بدو گفت شاه ای جوانمرد گرد 
یک امروز نیزت بباید شمرد
تو را بویه دخت مهراب خاست
دلت را هُشِ سام و کابل کجاست!

 

شاهنامه

شاه به طنز گوید تو برای عشق دختر مهراب کابلی این گونه شتاب داری نه برای سام و شهر کابل.

باز وقتی که زال از نزد منوچهر بر می گردد و با سام می خواهند به کابل بروند، به پدرش سام می گوید سپاه از پیش برود تا با هم در راه به گفت و گو بپردازیم (ابیات 1448 تا 1450):

 

به دستان نگه کرد فرخنده سام
بدانست کو را درین چیست کام
ورا داد پاسخ به شیرین زبان
که این نامور نیک پی پهلوان
سخن هر چه از دخت مهراب نیست
شب تیره مر زال را خواب نیست

  

سام گفت: هر سخنی که از دختر مهراب نباشد، به شب تیره مانسته است که زال در آن نخوابیده، پس بیت آخر یک طنز زیباست که سام به زبان آورده است.

*دیگر در جشن پیوندی زال و رودابه، که در کابل برگزار شد، آن چنان  جشنی که تا آن روزگار مانند نداشت؛ سیندخت، رودابه را پس از آرایش  تمام در خانه ای زرنگار بر تخت نشانید و کسی را به نزد او بار نداد تا زال از راه برسد و عروس زیبا را ببیند. لیکن سام که بسیار آرزومند بود تا رودابه را برای نخستین بار ببیند، با خنده از سیندخت پرسید که دختر را تا کی باید پنهان نگاهداری و او را به من نشان ندهی که در شاهنامه بدین گونه آمده:

 

بخندید و سیندخت را سام گفت
که رودابه را چند باید نهفت؟
بدو گفت سیندخت هدیه کجاست؟ 
اگر دیدن آفتاب هواست

 

مادر به تعریض که گونه ای از طنز است، به سام پاسخ می دهد و می گوید: اگر می خواهی آفتاب را ببینی پس رونمایی آن کجاست؟ (سیندخت هم به کنایه گفته که رودابه زیباست و هم رونمایی که یک سنت است فراموش نشود).

*باز در آنجا که مادر سیاوش را با دیبای زرد و یاقوت و پیروزه می آرایند، فردوسی می گوید که آنچه را از آفرینش ایزدی می خواستی و می بایستی باشد، آن دختر آن را داشت و بود، طنز است بر این که دختر را هر چند آرایش کنند، آن زیبایی خدادادی بیش از آن خواهد بود:

 

بیاراستندش به دیبای زرد
بیاقوت و پیروزه و لاجورد
دگر ایزدی هر چه بایست بود
یکی گوهری سرخ بُد نابسود

  

بیت آخر طنز است که وصف می کند زیبایی خدادادی را.

*باز طنز بسیار زیبایی در آنجایی است از داستان سیاوش و سودابه که پس از پیوندی کردن سیاوش با فرنگیس (فلورانس: فریگیس، فری + گیس، یعنی خوش مو)، در زمین توران، جایی که خوش آب و هوا و کوهستانی و دریا بوده، دژ سیاوش گرد را می سازد و به آن دل می بندد. افراسیاب چون به وی مظنون شده بود، می خواست با فرنگیس به دربار بیایند تا افراسیاب از اندیشه های سیاوش آگاه شود، پس به گرسیوز گوید، برو و پیام مرا به سیاوش برسان:

 

بپرسی و گویی کز آن جشنگاه 
نخواهی همی کرد کس را نگاه؟
بهشتی همانا نجنبد ز جای
یکی با فریگیس خیز ایدر آی

 

كهن‌ترين نسخه‌هاي شاهنامه

این ابیات از متن فلورانس (ج4) انتشارات تهران است، لیکن در متن مسکو (ج3 ص129) بیت دوم بدین گونه در مصراع نخست آمده: «به مهرت همی دل بجنبد ز جای» و متن دکتر دبیر سیاقی (ج2، ص566) نیز مانند متن مسکو است. اما در متن دکتر خالقی (ج 2، ص332 ب1929) چنین است: «به هستی همانا نجنبی-» و در پاورقی (ش30) گوید: فلورانس، طوپقاپو سرای، بریتانیا 2 بهشتی...» بعد گوید: تصحیح قیاسی است.

در متن فلورانس (محرم 614) دقیقا «بهشتی» است از هشتن و هلیدن که به معنی گذاشتن و رها کردن است (فرهنگ فارسی دکتر معین).

معنی این بیت و بیت پیش، گونه ای از مطایبه و طنز است. افراسیاب با ظرافت به گرسیوز گوید به سیاوش بگوید: اگر آن شهر را رها کردی و به نزد ما آمدی، بی گمان آن دژ از جای خود تکان نخواهد خورد و به جای دیگر نخواهد رفت (چنان که می بینیم همه نسخه های خطی و چاپی آن را نفهمیده و به چیز دیگر برگردانیده اند).

*موردی دیگر از طنز در آن جایی است که در داستان فرودِ سیاوش اتفاق می افتد و آن رفتن طوس نوذر است به توران برای کین ستانی سیاوش، در راه از نزدیک دژ فرود، که در بالای کوه بلند بوده، می خواهد بگذرد. فرود و تخوار برای سرکشی در روی قله ای می نشینند و سپاه ایران را تماشا می کنند، چون طوس سپهبد آنان را می بیند خشمگین می گردد، دستور، می دهد یکی با اسب برود و آن دو تن را کشان کشان به پایین بیاورد.

در این میان چند نفر یکی یکی به بالا می روند، لیکن یا خود و یا اسبشان کشته می شود، در پایان زرسب، پسر طوس، به بالا می تازد و از تیر فرود بی جان می گردد. آنگاه طوس، که پر غرور بود، خشمگین شد  و به بالا تاخت و اسب وی را فرود هلاک کرد و طوس سپر در گردن و نژند و پر خاک، به پس بر می گردد، اکنون به این بیت بنگرید، متن خالقی مطلق (ج3 ص 47).

به لشکر گه آمد به گردن سپر
پیاده پر از گرد و آسیمه سر
گواژه همی زد پس او فرود
که این نامور پهلوان را چه بود!
که ایدون بپای آمد از یک سوار
چگونه چمد در صف کارزار؟
پرستندگان خنده برداشتند
همی از جَرَم نعره بگذاشتند

 

عبارت «این نامور پهلوان را چه بود» و «چگونه چمد در صف کارزار» تماماً طنز است و ریشخند. «گواژه زدن»، طعنه زدن است.

*یکی از طنزها در داستان رستم و اسفندیار است که چون گفت و گو سودمند نمی شود، رستم ناامید از اسفندیار می گردد (ابیات 844 و 5):

بدو گفت رستم که ای نیکخوی
تو را گر چنین آمدست آرزوی
به گرد پی اسب مهمان کنم
ببینی به گوپال درمان کنم

 

که رستم گوید: ای اسفندیار اگر چنین می خواهی پس تو را فردا به مهمانی گرد اسبم فرا می خوانم و خواهی دید که خودگامگی و غرور تو را چگونه با گرز مداوا می کنم. چنان که می بینیم طنزی زیبا و دلنشین در آن به کار رفته است.

*در خطاب رستم به پرده سرای اسفندیار، طنز خوبی رقم زده شده، مانند (ابیات 857 تا 860):

 

چو رستم بیامد ز پرده سرای
ز مأمن همی بود بر در بپای
به کرباس گفت ای سرای امید
خنک آنکه بُد در توشه، جمشید
همایون بُدی گاه کاووس کی
همان روز کیخسرو نیک پی
در فرهی بر تو اکنون ببست
که بر تخت تو ناسزایی نشست

  

شاهنامه

مراد از «ناسزا» گشتاسب است و طنز اشاره به بی لیاقتی وی دارد.

*دیگر این که دو طنز در چند بیت نزدیک به هم در داستان رستم و اسفندیار اتفاق می افتد: یکی این که چون بهمن در شکارگاه به نزد رستم می رسد، خوان را پهن می کنند، لیکن بهمن از گوشت گور، که کباب شده کم می خورد. رستم با صدای بلند می گوید: ای شاه اگر غذا کم بخوری تنت ناتوان می شود، آنگاه به سپاه بیشتر نیازمند می شوی (بنابر متن لنینگراد). طنز دوم پاسخ بهمن است که می گوید شاهزادگان غذا کم می خورند و حرف کمتر می زنند لیکن در جنگ کوشش بیشتر می کنند که اشاره به پرحرفی رستم نیز هست و ابیات چنین است (ابیات (345 تا 351):

 

همی خورد بهمن ز گور اندکی
نبد خوردنش پیش او صد یکی
بخندید رستم بدو گفت: شاه
ز بهر خورش بیش دارد سپاه
خورش چون برین گونه داری بخوان
چگونه شدی بر ره هفتخوان؟

  

تا جایی که پاسخ بهمن بدین گونه است:

خورش کم بود کوشش جنگ بیش / به کف بر نهیم آن زمان جان خویش

که همه ابیات، سبک طنز و ریشخند دارد و پاسخ بهمن هم طنز است علیه رستم.

*طنز دیگری هست در آن جایی که خواهر بهرام چوبینه به برادر پند می دهد و می گوید خسرو پرویز که تند و خشمگین می شود، آن حالت از جوانی است و تو روی از وی بر مگردان و آشتی کردن را پیشه خود بساز، بهرام به خواهر گوید که نباید وی را از شاهان بدانی، زیرا هیچ صفتی نیکو از سواری و بخشندگی و دانایی در وی نمی بینی. لیکن اگر کسی هنر داشته باشد، یعنی آداب و آیین نبرد بی گمان از گوهر و نژاد شاهان برتر می باشد (مراد خود بهرام چوبینه است).

گرد به خواهر بهرام به وی پرخاش می کند و ابیات در چاپ مسکو (ج 9 ص 37) بدین گونه است، از ابیات (459 تا 495).

 

چنین گفت داننده خواهر بدوی 
که ای پر هنر مهتر نامجوی
تو را چند گویم، سخن نشنوی
به پیش آوری تندی و بدخوی
نگر تا چه گوید سخن گوی بلخ
که باشد سخن گفتن راست تلخ
هر آن کس که آهوی تو با تو گفت
همه راستی ها گشاد از نهفت
مکن رای ویرانی شهر خویش
 ز گیتی چو برداشتی بهر خویش
برین بر یکی داستان زد کسی
کجا بهره بودنش ز دانش بسی
که خر شد که خواهد ز گاوان سروی
                                         به یکباره گم کرد گوش از دو روی

 

دو طنز در این ابیات وجود دارد: یکی «سخن راست تلخ است، مثل الحق مُرّ» که به برادر می گوید تو نمی خواهی سخن حق را بشنوی و حرف ناساز و نادرست می گویی. طنز دیگر این است: خر رفت تا از گاوان شاخ طلب کند، آنها دو گوشش را هم کندند که ظاهراً منشأ این ابیات در کتب درسی دوران پادشاهی چاپ شده بود و ایرج میرزا آن را به نظم در آورده بود. مانند :

بود مست خری که دم نبودش
روزی غم بی دمی فزودش
ناگه نه ز راه اختیاری
بگذشت میان کشتزاری
دهقان مگرش ز گوشه ای دید
برجست و ازو دو گوش ببرید
بیچاره خر آرزوی دم کرد  
نایافته دم دو گوش گم کرد

که بیت آخر در طنز دوم در متن دکتر خالقی (ج 8 ص35) بدین گونه است:

که خر شد که خواهد ز گاوان سروی /  به گاباره گم کرد گوش و بروی

و چاپ مسکو (چ 9 ص 37) در مصراع دوم: «به یکباره» می باشد، در آخر مصراع دوم متن دکتر دبیر سیاقی (ج 5 ص2335): «از دو سو» و چاپ سنگی هند (ج 4 ص 562) «از دو رو» می باشد. «گاه باره»، جای گرد آمدن چهارپایان است. (فرهنگ فارسی دکتر معین – گاوباره).


مرجع ها و کتاب شناسی:

1- امثال و حکم، به کوشش علی اکبر دهخدا – انتشارات امیرکبیر.

2- شاهنامه بنداری (الفتح بن علی البنداری) چاپ افست اسدی، طهران.

3- شاهنامه به کوشش خالقی مطلق هشت جلدی، انتشارات دائرة المعارف بزرگ اسلامی.

4- شاهنامه به کوشش سیدمحمد دبیر سیاقی، انتشارات علمی – در شش جلد.

5- شاهنامه چاپ هند – افست – کتابفروشی وصال.

6- شاهنامه دست نویس موزه فلورانس، گزارش عزیزالله جوینی، انتشارات دانشگاه تهران.

7- تاریخ ادبیات دکتر ذبیح الله صفا (ج1) کتاب فروشی ابن سینا.

8- صحاح اللغه جوهری – دارالعلم للملایین – انتشارات اسلامیه پیشاهنگان شعر پارسی، به کوشش دکتر دبیر سیاقی، فرهنگ فارسی دکتر محمد معین، انتشارات امیرکبیر.

9- لغت فرس اسدی – به کوش عباس اقبال، به سرمایه خلخالی.

10- واژه نامک، تألیف عبدالحسین نوشین، بنیاد فرهنگ ایران.

اسامی ماه های هخامنشی,رومی,ترکی و ...

هخامنشی:
چمن آرا, گل آور ,جان پرور, گرما خیز, آتش بیشه, جهان بخش, دژخوی, باران خیز, اندوه خیز, سرماده, برف آزر, مشکین فام.

هجری شمسی به عربی:
حمل(بره), ثو ر( گا و), جوزا(دوقلو), سرطان(خرچنگ), اسد(شیر), سنبله(خوشه گندم), عقرب, میزان(ترازو), قوس(کمان), جوی(بزغاله), دلو(ظرف آب), حوت(
ماهی).

رومی:
آزار, نیسان, ایتار, خریزان, تموز, آسا
ماه, ایلول, تشرین اول, تشرین آخر, کانون اول, کانون آخر, شباط.

ترکی:
بیرنجی, ایکنده, اوچنچی, درطونچی, بشنچی, آلتنجی, یدنجی, سکنجی, طوقونجی, اوئونجی, اون بیرنجی, حفشاط.

ایرانی:
فروردین, اردیبهشت, خرداد, تیر, مرداد, شهریور, مهر, آبان, دی, بهمن, اسفند.

هجری قمری:
محرم, صفر, ربیع الاول, ربیع الثانی, جمادی الاول, جمادی الثانی, رجب, شعبان, رمضان, شوال, ذیقعده, ذیحجه.

میلادی:
ژانویه, فوریه, مارس, آوریل, مه, ژوئن, ژوئیه, اوت, سپتامبر, اکتبر, نوامبر, دسامبر

تبریک

ادبیات پایداری در چشم انداز انقلاب "ناحیه 2"

چكيده     فاطمه علي عربي كارشناس ارشد ادبيات فارسي

از اواخر قرن نوزدهم  و اوايل قرن بيستم  ،  ادب متعهّد پايداري به صورت يك نظريه ي ادبي مطرح گرديد . البتـه با كنكاش در اين  مقوله  درمـي يابيم كه  نظريه پردازان مكاتب فكـري و ادبـي مختلف ، هنـوز به تعريف جامع و مانعي از اين نوع ادبـي نرسيده اند . 

در انقلاب اسلامـي نيز عناصر فرهنگـي ،  اجتماعـي ، سياسـي و اقتصادي هر كدام به گونه اي ، عامل مؤثر در اين انقلاب محسوب مـي شوند .

در اين مقالـه  سعـي شـده  از يك سو به  ادبيـات پايـداري و مقاومت و  ويژگـي هاي آن و در كنار آن قالب هاي پركاربرد آن پرداختـه شود  از سوي ديگر نسبت  ميـان ادبيـات و مقوله ي تعهّد و پايـداري را در سه سطح كلّـي ، عام و خاص باز نماييم .

در بطن مفهوم ادب پايـداري نوعـي « اعتراض » ، « نفـي » و « نه » نهفتـه است . اين «  اعتراض »  و « نه »  به هر نوع انحـراف ،  بـي عدالتـي و آلودگـي اعم  از :  اجتماعـي ، سياسـي ،  اخلاقـي ، دينـي و ... گفته  مـي شود كه  هنرمنـد تاب  تحمّل آن  را  در پيرامـون خود نـدارد  و در نهايت  نسبت  به استبـداد داخلـي  و خارجـي معترض مـي گردد .

در جريان انقلاب اسلامـي ادبيـات اين دوره در سه مرحله شكل مـي گيرد .

1- ادبيـات قبل از انقلاب اسلامـي 

2- ادبيـات در دوران انقلاب اسلامـي

3- ادبيـات طـي هشت سال دفاع مقدّس و جنگ تحميلـي

بـي شك شعـر دوران  دفـاع  مقدّس و انقلاب اسلامـي ،  از نظر بار عرفـانـي و ارزش هاي انسانـي از  دوره هاي پر افتخار شعر فارسي به شمار مي رود ؛ و ادبيات قبل از انقلاب اسلامـي نيز مشحون است از ظلم ستيزي و مبارزه با استبـداد  و بـي عدالتـي .

كليـد واژه ها  :  ادبيـات ، ادبيـات پايـداري ، ادب متعهّد ،  قالب هاي شعـري  

 

ادامه نوشته

رحماندوست در ملایر

       صبح روز شنبه 10/7/89 آقای مصطفی رحماندوست مهمان بچه های ملایر بود . ایشان با دعوت گروه های آموزشی اداره آموزش وپرورش ملایر برای نقد و بررسی کتاب «با دعای باران» اثر آقای غلامرضا بکتاش شاعر کودک ونوجوان ملایر در سینمای فرهنگیان ملایر و در بین بچه های ابتدایی (کلاسهای چهارم وپنجم) حضور یافتند که با تشویق و استقبال پر شور بچه ها روبه رو شدند. در این مراسم از دبیران ادبیات هم دعوت شده بود و آقای مراد طاهر نیا دبیر ادبیات مجری برنامه بودند. مراسم با تلاوت آیاتی از قرآن و پخش سرود جمهوری اسلامی آغاز شد ابتدا آقای تکلو مدیر آموزش وپرورش ملایر ضمن خیر مقدم به جناب رحماندوست از بانیان این جلسه  تشکر کرد و خانم داوری دبیر ادبیات با قرائت مقاله ای در مورد زندگی و شعر رحماندوست آغازگر برنامه بودند

      کتاب با دعای باران آقای بکتاش که موفق به دریافت چند جایزه در سطح کشور  و با اقبال زیادی روبه رو شده است . توجه بچه های ملایر  را هم  به خود جلب کرده بود  به طوری که بعضی از بچه ها اشعار او را حفظ کرده بودند و با خواندن شعر ها و نظردادن  در مورد  آن از آقای رحماندوست جوایزی در یافت کردند سپس جناب رحماندوست با بچه ها صحبت کردند و به شیوه ای بسیار زیبا و با کمک بچه ها و پرسیدن سوالاتی از آنان  کتاب «با دعای باران» را مورد بررسی ونقد قرار دادند.

      یکی از اشعار این کتاب را با نام حضرت جوانه  می خوانیم:

حضرت جوانه

اولین پیامبر

درمیان باغ ما

آب و خاک و دانه بود

دومین پیامبر

درمیان باغ ما

حضرت جوانه بود

آخرین پیامبر

درمیان باغ ما

فکر می کنید کیست؟

آخرین پیامبر

درمیان باغ ما

یک گل محمدی ست

    برای آشنایی بیشتر با غلامرضا بکتاش شاعر کودک ونوجوان شما را به بازدید از وبلاگ ایشان( آفرین به آفتاب) به آدرس زیر دعوت می کنیم. 

http://www.janta.blogfa.com/

بزرگداشت قهرمان شعر در روز شعر و ادب

        روز بیست وهفتم شهریور مراسمی به مناسبت روز شعر وادب ونیز بزرگداشت قهرمان در سینما

 فرهنگیان ملایر به همت مسئول انجمن های ادبی ملایر آقای مراد طاهرنیا دبیر ادبیات و با همکاری گروه

زبان وادبیات ملایر برگزار گردید.

     در این مراسم که  مدیر آموزش و پرورش ملایر، خانواده قهرمان شاعران و نویسندگان،  دبیران ادبیات و

 سایر علاقه مندان حضور داشتند. ابتدا آقای تکلو مدیر آموزش وپرورش ملایر با خیر مقدم به حضار بر لزوم

بزرگداشت مفاخر فرهنگی در عرصه ی شعر و ادب تأکید و اظهار امیدواری کردند که در سال آینده

بتوانند با همکاری سایر ار گان ها و سازمان ها ی شهرستان ملایر مراسمی در خور و شایسته برای

 قهرمان برگزار نمایند.

    در بخش دیگر سه مقاله در باره ی زندگی و شعر قهرمان قرائت شد که به ترتیب آقای محمود رضایی

،خانم شیخ الاسلامی از دبیران ادبیات و خانم سهرابی از نوادگان قهرمان مقاله ی خود را ارائه دادند .

    نکته قابل توجه در این مراسم حضور استاد رضایی جواهری پیشکسوت دبیران ادبیات ملایر بود که از

شهر اصفهان در این مراسم حضور یافتند و به در خواست مجری برنامه و دبیران ادبیات دقایقی برای حضار

 صحبت کردند.

     مراسم با تجلیل از آقای محمد حسین فروغی مصحح دیوان قهرمان ، ارائه دهندگان مقاله و

خانواده  ی قهرمان پایان یافت.

بزرگداشت مولانا

 

         سه سال قبل یعنی سال 2007 مصادف با هشتصدمین سال تولد مولانا بود وبا تصویب سازمان یونسکو در این سال مراسم بزرگداشت وی در کشور های مختلف جهان برگزار شد.

         به‌راستی راز این توجه واقبال جهانی به مولانا در چیست؟ ترجمه‌ی آثار مولانا به زبانهای مختلف دنیا ، فروش 14 میلیونی مثنوی ترجمه ی انگلیسی در آمریکا، ذکر نام مثنوی در کنار کتابهای مقدس ، روی آوردن اندیشمندان و متفکران عالم به افکار مولانا ، استقبال هنرمندان جهان از اشعار او، همه و همه بیانگر واقعیتی است که مولانا وسخنان او نیاز واقعی بشر امروز است.

     بد نیست بدانیم حدود یک ماه پیش در خبری که ایسنا منتشر کرد،100 اثر ماندگار تاریخ ادبیات جهان به انتخاب مطرح‌ترین نویسندگان حال حاضر دنیا نظیر پل آستر، اورهان پاموک، کارلوس فوئنتس و میلان کوندرا معرفی شدند که «مثنوی معنوی» مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، یکی از آنها بود.

            مولانا شخصیتی منحصر به‌فرد است و در ادبیات و عرفان جهان همتایی برای او نمی‌توان جست. اگر غربیان هومر را همتای فردوسی، گوته را همتای حافظ و ویکتور هوگو و لامارتین را همتای سعدی می‌دانند برای مولانا در فرهنگ خود همتایی نمی یابند. سخنان مولوی حدود هشت قرن است که از چشمه‌ی زلال افکار او سرچشمه گرفته و می‌رود تا به قرنهای بعد برسد و عطش معنوی جهانیان را فرو بنشاند. انگار خود مولانا این مسأله را می دانسته و درمثنوی پیش بینی کرده است:

                         هین بدان  که ناطقه جو می کند           تا به قرنی بعد ما آبی رسد 

       راست این است که مولانا به دریای وحی، قرآن، متصل است و آن که به دریا وصل است کم نمی‌آورد. مثنوی او بنا به تأیید بزرگان تفسیر قرآن است و بزرگ‌ترین حماسه‌ی عرفانی جهان . او ناودان نیست که همسایه در جنگ آورد او آسمان است:

آسمان شو ابر شو باران ببار             ناودان بارش کند ناید به کار

آب باران باغ صد رنگ آورد               ناودان همسایه در جنگ آورد

          مولانا برای همه‌ی روزگار بشر حرف دارد سخنان او همیشه تازه است . وسعت دید مولانا آدمی را به اعجاب وا می‌دارد:

                            تو مگو ما را بدان شه بار نیست           با کریمان کارها دشوار نیست

      مولانا انسان را در اندیشه درست جست و جو می کند او اصالت فکر و اندیشه بشر را مایه‌ی سعادت او می‌داند:

                        ای بـــرادر تو همـه انـدیشه ای              مابقی خود استخوان وریشه ای

                       گر گل است اندیشه ات تو گلشنی               ور بود خاری تو هیمه گلخنی

       مولانا خود ناظر جنگهای دینی وفرقه ای زیادی بوده . جهان بینی مولوی در پی آن است که همه افراد بشر را یکسان و در یک جا جمع می‌کند تا در کنار هم زندگی کنند و تفرقه از میان برخیزد واین همان است که مورد نیاز جامعه‌ی جهانی امروز است:                               

                       چون به بیرنگی رسی کان داشتی        موسی و فرعون دارند آشتی      

      مولوی می‌کوشد تا انسان را به حماسه ساز بزرگی تبدیل کند و مثنوی او خود حماسه‌ی پرشکوهی است که در آن انسان با پیروزی بر حرص و آز به آستانه‌ی کمال انسانی نزدیک می شود. در روزگار ما تولستوی نویسنده‌ی شهیر روس سخنی دارد که می‌گوید :«همه می خواهند بشریت را عوض کنند دریغا که هیچ کس نمی خواهد خود را عوض کند» و این همان نظریه است که مولانا قرنها پیش در سطر سطر سخنان خود به هزاران زبان بیان داشته است.

    مولانا زمینه‌ساز افزایش معرفت جهانیان است و توانش بشر امروزی را بالا می‌برد مولانا ما را دعوت به گذر از نامها ورسیدن به معنا می کند:

                          اختلاف خلق از نام اوفتاد               چون به معنا رفت آرام اوفتاد

     عصر ما عصر آگاهی است و به تحقیق هر که آگاه‌تر است تواناتر است و مولانا قرنها پیش به این اشاره کرده است:

                 اقتضای جان چو ای دل آگهی است       هر که آگه تر بود جانش قوی است

                   جان نباشد جز خبــر در آزمــون          هـر که را افزون خبر جانش فزون

          بشریت برای شناخت افکار مولانا به تکاپو افتاده است؛ مولانا مرزهای زمان و مکان را درنوردیده است؛ هندی و ترکی و رومی گرد آمده‌اند تا مولانای پارسی را بشناسند آخر همو بود که همدلی را از همزبانی بهتر می‌دانست. آری همدلان مولانا در سراسر جهان اسرار اورا می جویند پس بر ماست تا بهوش باشیم واز این قافله عقب نمانیم که مولانا به زبان فارسی سخن گفته است.

 قابل توجه : امسال در روز بزرگداشت مولانا باز هم بی برنامگی  دیده می شد.

فرم ارزیابی سرگروه های نواحی و مناطق استان همدان

رديف

شرح فعاليت

موارد

حداكثر

امتياز

 

1

اعلام اسامي و شماره تماس همكاران ( با نسبت دبيران مرتبط و غير مرتبط ، رسمي و حق تدريس، سابقه خدمت و مدرك تحصيلي ) حداكثر تا نيمه ي آبان ماه)

1مورد

5

 

 

2

ارسال برنامه ي سالانه ( فصل بندي شده با جدول زماني)

1مورد

3

 

 

3

گزارش عملكرد سه ماهه مستند طبق نمونه ي ارسالي از استان

هرمورد1

3

 

 

4

گزارش بازديد از مدارس (سه ماهه )

هرمورد1

3

 

 

5

تشكيل گروه آموزشي ( حد اقل 3 جلسه ي مصوب)

هرمورد1

3

 

 

6

تشكيل گروه آموزشي بيش از 3 جلسه ي مصوب ( خارج از ساعات آموزشي)

هرمورد2

4

 

 

7

گزارش بررسي اوراق امتحان نهايي ( دي ماه)

1مورد

1

 

 

8

اجراي مسابقه ي علمي بين دانش آموزان

هرمورد2

4

 

 

9

اجراي مسابقه ي علمي بين همكاران ، طراحي و اجرا گروه منطقه

هرمورد2

4

 

 

10

ارسال مقالات همكاران ( مرتبط با دروس دبيرستان پس از ارزيابي و تحليل گروه به همراه لوح فشرده)

هرمورد1

10

 

 

11

ارائه ي طرح درس در گروه و ارسال لوح فشرده همراه با طرح درس و فرم نظر خواهي

هرمورد1

3

 

 

12

ارتباط با گروه آموزشي استان و همكاري در اجراي برنامه هاي گروه به طوز مستمر و هفتگي

هرمورد5/0

10

 

 

13

دعوت از استادان دانشگاه براي حضور در جلسات گروه آموزشي( ارائه ي لوح فشرده حاوي متن سخنراني)

هرمورد2

6

 

 

14

برگزاري همايش هاي ادبي و ارسال گزارش به صوت مكتوب و مصور

1 مورد

4

 

 

15

چاپ و انتشار مجله و نشريه ي تخصصي( چاپي يا الكترونيكي) 

1مورد

4

 

 

16

تشكيل بانك سوالات استاندارد طبقه بندي شده و فرا دانشي ، تايپ شده در محيط word ، ارسال تا 15 آذر

هر درس 5/0

7

 

 

17

ارسال پيشنهاد در راستاي پيشبرد اهداف آموزشي گروه استان

هرمورد1

3

 

 

18

ارسال درس نامه هاي الكترونيكي ي ارزيابي شده

هرمورد3

15

 

 

19

اعلام درصد قبولي، ميانگين نمرات و رتبه ي منطقه در استان ، و ميانگين درصد دروس ادبيات عمومي و اختصاصي دانش آموزان هر شهرستان و منطقه در كنكور سراسري سال 89

1مورد

6

 

 

20

تشكيل كارگاه هاي آموزشي، رفع اشكال و باز آموزي براي دبيران

هرمورد2

6

 

 

21

بازديد از كلاس هاي درس و تدريس همكاران، ارزشيابي از طرح درس ها در هر نيم سال

هرمورد3

6

 

 

22

ثبت مطلب در وبلاگ استان در طول سال تحصيلي در راستاي تسهيل در امر آموزش

هرمورد5/0

5

 

 

23

ثبت مطلب در وبلاگ منطقه  در طول سال تحصيلي در راستاي تسهيل در امر آموزش

هرمورد5/0

5

 

 

24

تطبيق گزارش كار با برنامه ي سالانه

30

 

 

جمع

150

 

اطلاعیه

 از رابطان محترم گروه های آموزشی  تقاضا می شود از ارسال مقاله و نمونه سوال بدون سی دی خود داری فرمایند

لازم اسا مقالات و نمونه سوالات در محیط ورد و فونت نازنین قلم ۱۴ تایپ شده به همراه پرینت آن ها ارسال گردد.

                                                با تشکر گروه ادبیات استان همدان

فرخوان مسابقه ی علمی

گروه ادبیات استان، در نظر دارد مسابقه‌ای در زمینه‌ی شناخت و تحلیل مثنوی معنوی مولانا جلال‌الدین، برگزار نماید. نحوه‌ی برگزاری آزمون و تاریخ آن، متعاقباً اعلام خواهد شد.

منبع مسابقه:

* چکیده و تحلیل مثنوی، تألیف دکتر علی محمدی، انتشارات علم در تهران.

پیام تبریک

فرارسیدن بهار تعلیم و تربیت بر  باغبانان بوستان ادب و دانش مبارک باد

بازگشایی مدارس گرامی باد.


 طلیعه ی بهار تعلیم و تربیت بر طلایه داران علم و معرفت خجسته باد .


هم چنین بازگشایی  مدارس ،را به دانش آموزان عزیزم تبریک می گویم

و ورودشان را به بوستان علم و ادب گرامی میدارم.


باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشید پگاه مدرسه

از میان کوچه های خستگی *** می گریزم در پناه مدرسه

باز می بینم ز شوق بچه ها *** اشتیاقی در نگاه مدرسه

زنگ تفریح و هیاهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنید *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشید *** سرخ بر تخته سیاه مدرسه 

گام پنجم برای یادگیری عروض

گام پنجم برای یادگیری عروض
نکته:گاهی عامداوعالمانه برای یادگیری وروان سازی، هجا یاهجاهایی را به اشعار می افزاییم یااز آن ها می کاهیم.

مثال:درنگاهت خستگی معناندارد.=درنگاهت/خستگی مع/ناندارد=فاعلاتن/فاعلاتن/فاعلاتن

درمصرع بالاسه رکن (فاعلاتن)عیناتکرارشده است که به آن رمل مسدس سالم می گوییم.

نکته:اگرمصرع اصلی رابنویسیم ازرکن آخر یک هجاکم می شود یعنی به آن رمل مسدس محذوف می گوییم.

درنگاهت خستگی معنانداشت.=درنگاهت/خستگی مع/نانداشت=فاعلاتن/فاعلاتن/فاعلن

نتیجه:محذوف یعنی آخرین هجای رکن آخر حذف شود.

تکلیف:ثابت کنید که ۲۶۰۰۰بیت مثنوی معنوی مولوی رمل مسدس محذوف است.


نوشته شده توسط غلام حسین فلکی در شنبه بیستم

سازمان دهی دبیران زبان وادبیات فارسی شهرستان نهاوندزمان ومکان جدید

زمان:۲۲/۶/۸۹

 

 

مکان:پژوهشگاه معلم