بسم ا.. تعالی

 گزارش سفر به ایلام ( همایش کشوری پویه )

 بار سفر بستن و اندیشیدن به راه و رفتن ، رسیدن و دیدن از آغاز اوّلین سفر انسان ؛ یعنی ، هبوط آدم به زمین تا کنون تجربه­ای است که جزیی از زندگی شده و جز همان سفر اوّل چه بسا از لحظات فراموش نشدنی بوده­است و اکنون نیز که تمام احساس درگیر فراز و نشیب مادّی زندگی است این لحظات نشئه­ای وصف ناشدنی به همراه دارد و شیرین­تر می­شود اگر بدانی در پس این کار ، دیدن دوستانی و کسب تجربه­هایی تازه  فراهم خواهد شد . باری با تمام مشقّاتی که پیچ و خم اداری بر مسافرانِ مأموریت خواسته تحمیل می­کند توفیق نصیب شد و توانستیم با عنایت الهی و لطف برخی دردکشیدگانِ بر مسند نشسته ، مرکبی و مجوّزی برای این سفر آماده کنیم.

                از محضر فیلسوف و دانشمند نام آشنای همه ، بوعلی سینا ، اجازه خواستیم و عریان­ترین شاعر ایران ، بابا طاهر ، را لباس وداع هدیه کردیم و کوله­بار خاطرات مفتون همدانی ، میرزاده­ی عشقی را به دوش انداختیم و پای در سفر  و بی­دغدغه­ی دیر و یا زود رسیدن به مقصد ، راه را ­دیدیم و گذر زمین را با چرخش لاستیک­های ماشین بر آسفالت سرد و بی روح به تجربه نشستیم هر چند توده­های انبوهی از مه غلیظ راه را تاریک و مقصد را دیر­یاب­تر می­کرد امّا شوق دیدن و رفتن و پخته شدن در سفر ما را به پیش می­خواند . باری دعوتی داشتیم و بار عامّی بود از سوی دوستان دبیرخانه­ی راهبری زبان و ادبیّات فارسی مستقر در ایلام تا گرهم­آییم و تجربه­ها را تقسیم کنیم .

با سلامی و سپاسی به منادی وحدت ، سید جمال الدّین ، نرم و آرام شهر « اسد­آباد » را در چشم جای دادیم  اگرچه دوست داشتیم به پابوس این مرد بزرگ برویم امّا راه ما را می­خواند و شوق رفتن و مقصد جاذبه­اش بیشتر بود پس دوباره گام در راه نهادیم در مه غلیظ حاکم و درکورسوی دید ما نظرگاه دیرپایی دیگر جلوه­گربود که ما را در سفری به چند هزار سال به عقب می­برد تا بدانیم پیشینیان ما مظهر زیبایی و زندگی ؛ یعنی خورشید ، را گرامی ­داشته ، معبدی برای این بانوی آسمانی به نام« معبد آناهیتا » ساخته­اند تا ما بدانیم برخی زیبایی­ها اگر چه به چشم نمی­آیند امّا دل از درک آن­ها لذّت می­برد . در راه غرق در دغدغه­های معلمی ادبیّات شده بودیم و از تکواژها و واژه­ها و جمله و تعداد اجزا و قیدو متمّم و غیره می­گفتیم و این که حقوق چنان است و عیدی بهمان که رشته­ی افکار و ریسمان کلام با نام « فرهاد » به « شیرین » رسید و کوه بیستون ، هرچند بی ستون بود ، امّا استوارو مقاوم در برابر ما و افکار ما ایستاد و  اجازه نداد دغدغه­های دنیایی ما را از فکر کردن به عشقی که دل او را نیز خسته بود باز دارد . آری این کوه از آنِ فرهاد بود ، کوهی که دل خسته از عشق نافرجام امّا جاودانه­ی فرهاد به وصال خسرو نگریسته  و عاقبتِ شیرین را در دخمه­ی خسرو برای بازماندگان ثبت کرده بود .

از این جا نیز دل می­کنیم بدون این که به دیدن طاق بستانی برویم که خود حکایت­ها دارد از آمدن­ها و رفتن­های آدم­های بزرگ و کوچک در طول تاریخ . باز هم راه و راه و راه تا به نقطه­ای می­رسیم که معبری شد برای عبور از یک مرحله­ی تاریخی دیگر و سدّی شد در برابر کند­ذهنان کورباطن که خیال خام دست یافتن به قدرت ، چشمشان را از دیدن خورشید حقیقت ملّت کور محروم کرده­بودند امّا همین ملّت به آن­ها فهماند که هر کس مردم را نادیده بگیرد ، دیده بگیرد . تنگه­ی مرصاد که حقیقتاً بر کوردلان تنگ شد ، داشت نفس می­کشید و گل­ها و سبزه­های تازه روییده به رهگذران آمدن بهاری دیگر را نوید می­داد و باز خطّ جاده­ بود که مارا به پیچ و خم­هایی رساند که در گذشته عبور از آن برای مسافران سخت و سهمگین بود و امروزه اگر چه سخت نبود امّا سهمگین بود و پیام هر غفلتی ، ندامتی بی­رجوع   و قطعاً بر همین اساس بود که نام گردنه بر آن نهاده­بودند و بالاتر این ، تنگه نام گرفته بود ، آن هم از نوع فنّی­اش .

کم کم به نقطه­ای از سرزمینمان قدم گذاشتیم که جای جای آن بوی  ا... اکبر می­داد بوی گل­های چیده که مظلوم و غریب در خانه­ی خود ره به سوی آسمان گشادند و سبک بال و عاشق به دامان معشوق سر نهادند تا عزّت و شرف و مردانگی یادگاری باشد از آن­ها و آیندگان بدانند هر تکّه از این خاک با خون کسانی رنگ زندگی یافته که خودعشق به زندگی را در شهادت یافتند . آری سرزمینی که اگر چه هنوز زخم­هایش کاملاً التیام نیافته امّا مرهمی شده بر قلب­های دردکشیده و خسته از هجوم گرگ­صفتان ؛ من در گذشته­ای که شاید به نظر بعضی دور باشد ، سال­های جنگ ، به این جا آمده بودم در زمانی که چشم­ها همه به آسمان بود و دست­ها بر قنداق­ها و انگشت­ها بر ماشه­ها ، زمانی که هیچ کس خود را به یک نقطه­ی یک متری از زمین متعلّق نمی­دانست چون همه­ی آن­ها  از همه جا آمده بودند. و اکنون وقتی کرت­ها و قطعه­های زمین را می­دیدم که مرزبندی شده­اند و هر کس در یک محدوده­ی کوچک ، چه بسا ، کمی بزرگ­تر از یک متر خود را محدود کرده­است دلم می­گرفت ، امّا چه چاره از طبیعت انسانِ مالک .

با پشت سر گذاشتن شهر ایوان که در طول حماسه­ی هشت ساله مهمان­دار و مهمان­پذیر بسیاری از مهاجران بود و اکنون بسیار پیشرفته­تر و بزرگ­تر از آن دوران قد علم کرده­بود ، به سمت میعاد حرکت کردیم ، کم کم شهر غبارآلودی با ساختمان­هایی نه چندان بلند در دشتی نمایان شد گویا هنوز غبار بمب­هایی که به دست کافران بر سر مردم بی گناه ریخته شده­بود از چهره­ی شهر  و مردم پاک آن کاملاً زدوده نشده بود ، در اوّلین برخورد و پرسیدن نشانیِ محل گرد­هم­آیی ، بوی آشنایی و صمیمیّت از کلام دوستانه­ی مردم آشکار شد . به هر نقطه که وارد می­شدیم نام شهیدی و تمثال شهیدی دیگر تلنگری بود برای بیدار کردن ما و با ارزش دانستن هر تکّه از سرزمینمان .

بعد از ظهر یکی از روزهای خدا ( 21/12/87 )  به مجتمع آموزشی - رفاهی فرهنگیان ایلام وارد شدیم  پس از به جا آوردن مراحل پذیرش و آشنایی مختصر با مسئولین همایش به یکی از اتاق­ها که برای استقرار و استراحت ما در نظر گرفته شده بود راهنمایی شدیم ، اتاقی با چهار تخت اصلی و یک تخت یدک ! فضایی نسبتاً مناسب و درخور امکانات یک استان مرزی تقریباً محروم . به جهت اینکه تعدادی از همراهان ما را خانم­ها تشکیل می­دادند اتاق­هایی را نیز برای آن­ها در نظر گرفتند . روی گشاده و برخورد صمیمانه و دوستانه­ی مسئولین کمبود نسبی امکانات مادّی را جبران می­کرد.  شب هنگام دیدار دوستانه در غداخوری با یاران آشنا ، آمده از سراسر ایران اسلامی ، و زنده­کردن خاطراتِ با هم بودن در دیگر شهر­های ایران و پرسش از احوال غایبین و به گرد­هم­آیی نیامدگان ،  اوّلین نتیجه­ از اوّلین دیدار بود .

صبح روز بعد ، یک یک و دو دو در سالن کنفرانس جمع­آمدیم و همایش با قرائت آیاتی از کلام وحی تیمّن و تبرّک یافت و با پخش سرود ملّی اساس و قرار رسمی به خود گرفت .

 اولین تریبون­دار رسمی آقای« کلانتر بارانی » رییس سازمان آموزش و پرورش استان ایلام بود او عقیده داشت : « ادبیّات همواره با وحی تقارن و تجانس داشته و در برگیرنده­ی ارزش­های اسلامی است و می­توان از ظرفیت بالای واژگان سازی ادبیّات برای ساخت جامعه­ای با دانش آموزانی برتر استفاده کرد و از همین ظرفیت در راستای غرب­زدایی زبانی بهره برد و همچنین باید کوشید با تکیه بر زبان و ادبیّاتِ خود ، جایگاهی رفیع در میان ملل یافت .»

 دیگری ، نماینده­یِ نماینده­یِ شهرهای ایوان ، شیروان و چرداول در مجلس شورای اسلامی بود که پیام حاکی از مهر نماینده را به دبیرخانه ومهمانان قرائت کرد .

 

در وحله­ی سوم رییس دبیرخانه  آقای « خداداد ابراهیمی » در جایگاه قرار گرفت ، ایشان ضمن خوش آمدگویی به تشریح نمودهای درخشش ادبیّات در ایلام اشاره کرد و  برگزاری همایش­ها و گرد­هم­آیی­ها از دهه­ی 60  را در ایلام دلیلی بر تفوّق ادبی این استان عنوان کرد ونتیجه گرفت که چاپ و انتشار کتب ادبی و شعر و مقالات متعدّد حاصل همین فعّالیّت­ها است در ادامه به تشریح مراحل و نتیجه­ی برگزاری مسابقه­ی طرّاحی سؤالات استاندارد و اهداف همایش پرداخت .

سخنران بعد معاون سیاسی استاندار ایلام بود که به نمایندگی از طرف استاندار ایلام در جلسه حاضر شده­بود ایشان بعد از بیان خیر مقدم به شرکت کنندگان و مسئولین  از همه­ی کسانی که دبیرخانه­ی زبان و ادبیّات فارسی را در ایلام مستقر کرده­بودند تقدیر و تشکّر کرد و این امر را منشأ خیر برای ایلام دانست چرا که معتقد بود دبیرخانه می­تواند در ترفیع جایگاه ادبی این استان مفید باشد .

سخنران بعد آقای « آصفی » سرپرست دفتر آموزش و پرورش نظری و پیش­دانشگاهی بودند که مفصّلاً به بیان دیدگاه خویش در خصوص ادبیّات و جایگاه آن در جامعه­ی علمی کنونی پرداختند . ایشان عنوان کردند ورود فنّ­آوری­های جدید فرصت مناسبی برای رشد ادبیّات ایجاد کرده است چرا که ورود و حضور فنّ­آوری­هایی مانند نانو و یا هوافضا و ... با ورود اصطلاحات بسیاری همراه است که در صورت عدم آگاهی و اقدام به موقع می­تواند خود تهدیدی باشد برای زبان ملّی و همچنین هجوم فن­آوری و ورود این اصطلاحات عامل یکی شدن فرهنگی و از بین رفتن ارزش­ها را در پی خواهد داشت و این یعنی تهدید ، یعنی از بین رفتن فرهنگ­های بومی و ملّی . همچنین اشاره کردند که  دانش چنان به سرعت پیشرفت کرده­است که معلّمین نتوانسته­اند خود را با آن هماهنگ سازند و در واقع اطلاعات خود را به روز کنند و این امر دغدغه­ و ناامنی جدید فکری برای معلّم ایجاد کرده­است چرا که او احساس می­کند از این نظر عقب­تر از دانش­آموزان خود است . در واقع امروزه در مفهوم سواد تغییری حاصل شده­است چرا که سرعت تغییر اطّلاعات سبب شده انسان با سواد به کسی اطلاق شود که به سرعت یاد بگیرد و به سرعت فراموش کند و باز به سرعت یاد بگیرد چون هر لحظه یادگرفته­های قدیم ناکارآمد می­شوند و لازم است اطّلاعات جدیدی بیاموزد .

آخرین سخنران آقای « اکبری »  از دفتر تألیف کتب درسی  با ذکر  این بیت  از فردوسی : « به فرهنگ باشد روان تندرست  /  گهر بی هنر زار و خوار است و سست »  زبان را یکی از کاراترین عناصر سازه­ی فرهنگ دانسته به پیوستگی زبان و فرهنگ اشاره نمودند و در ادامه گفتند توأم بودن و با هم­آیی دو عنصر اصلی و دو بن مایه­ی فرهنگ ایران ، یعنی عنصر ملّی میهنی و عنصر دینی مذهبی عامل زایش و شکوفایی فرهنگ است و مولوی چه زیبا این تقارن و همراهی را در بیت زیرگردآورده­است :

                   « زین همرهان سست عناصر دلم گرفت            شیر خدا  و  رستم دستانم آرزوست »

آقای اکبری توصیه کردند به یکی از آسیب­گاه­های جامعه ، فکر ، فرهنگ و زبان ؛ یعنی ، نوین شدن فنّ­آوری بیش از پیش توجّه شود همچنین با عنایت به این که ادبیّات در سطح متوسّطه از یک سو  به پیشین خود ؛ یعنی ، دوره­های راهنمایی و ابتدایی و از سوی دیگر به پسین خود ؛ یعنی ، دانشگاه نظر دارد باید دبیران و مؤلّفین در این سطح با دیدی گسترده فراخنای ادبیّات و گستره­ی عظیم آن را در نظر داشته باشند .

      پایان شیرین با شیری : آقای شیری که خود از محقّقین و مؤلّفین کتب درسی است ،  بیانیه­ی هیئت داوران را قرائت کردو به این صورت پایان مرحله­ی اوّل همراه شد با بازار هدیه دادن و تبریک گفتن و لوح و تندیس و سخن از چرایی و چگونگی . در واقع همان عمده­ترین سببی که به گرد­هم­آمدن این جمع منجر شده­بود ، جمع حاضر در سالن با هلهله و دست زدن­های از ته دل  و گاه از سر دل با هیئت داوران و گروه هدیه دهندگان و هدیه گیرندگان همراه شدند و ده نفر نشان برتر بودن نمونه سؤال طرّاحی خود را از دست چند بزرگوار که به نمایندگی از طرف دیگران به بالای سن آمده بودند ، گرفتند در این میان سهم استان همدان از این خوان گشاده بیشتر از سایرین بود به همین جهت لوح تندیس دیگری برای دست مریزاد به این استان اهدا شد . « ان­شاء­الله مبارک باشد ! » اگر چه  برنامه­ها پایان نیافته بود امّا عده­ای که تنها به عنوان طرّاح سؤال برتر در این همایش حضور یافته بودند مأموریت خود را پایان یافته قلمداد کرده پس از صرف نهار به سوی یار و دیار خود بازگشتند و بقیّه منتظر نشستِ  تخصّصی بعداز ظهر ماندند.  

بعد از ظهر در نشست تخصّصی آقای « اکبری شلدره­ای» متکلّم وحده بود و پس از ذکر گزارشی از نحوه­ی تألیف کتاب جدید  ادبیّات فارسی دوره­ی راهنمایی  به اصول کلّی حاکم بر برنامه­ی درسی ملّی و ساختار کلّی مقاطع و تصمیمات اوّلیه در خصوص نحوه­ی تألیف کتب درسی جدید در دوره­ی متوسّطه  اشاره­ای داشتند و پس از پاسخ­گویی به ابهامات سرگروه­ها  قرار شد هر استان در یکی از کارگروه­های هفت گانه­ی زیر در راستای تحقیق و پژوهش و ارزشیابی از برنامه­ها بنا به انتخاب خود اقدام نماید ، البته تعیین کارگروه هر استان به خود آن­ها واگذار گردید با وجود این­که در خصوص نحوه­ی ارتباط با کمیته­ی اصلی برنامه ریزی وملاک­های انتخاب و مطالبی مانند این صحبتی نشد . به نظر می رسد جلسات آتی تعیین کننده­ی این مطالب خواهد بود . البته در پایان ،کارگروه­های مورد نظربه شرح زیر اعلام شد :

1- کارگروه تدوین نیاز­ها و ضرورت­ها :

در واقع کارگروه بررسی ماهیّت و فلسفه­ی نیازها و ضرورت­ها است ؛ یعنی در این کارگروه هدف و قصد نوشتن کتاب جدید نیست بلکه تعیین چرایی و چگونگی کتاب جدید است و این که آیا اصلاً ضرورتی بر تغییر ماهیّت هست یا نه ... در این کار گروه دو عنوان برای کار و بررسی وجود دارد :

          الف) ضرورت­ها و نیازهای پژوهشی ( در این خصوص می­توان پژوهش­هایی ترتیب داد مانند کاری که استان فارس سال قبل اجرا کرد .)

          فلسفه­ی وجود ادبیّات و زبان فارسی در آموزش و نحوه­ی تعامل این دو در برآوردن نیازها و ...

2- کارگروه تدوین رویکرد و اصول :

رویکرد ، همان جهت گیری کلّی در آموزش زبان و ادبیّات فارسی است و انواعی دارد :

الف ) رویکرد خاص : فقط ویژه­ی زبان و ادبیّات فارسی است .

ب) رویکرد عام : به تمام علوم توجّه دارد و برای همه یکسان است .

ج) رویکرد اصول ؛ مثلاً » در زبان شناسی از زبان امروز به سمت گذشته می­رویم و یا سازماندهی محتوا باید بر اساس ساده به دشوار تدوین شود .

3- کارگروه تدوین اهداف :

الف ) بر اساس اهداف نگرشی مثل : ایجاد التذاذ ادبی

ب ) سطح مهارتی مثل : تسلط یافتن فراگیر به قوّه­ی بیان خوب ، نحوه­ی زندگی

4- کارگروه محتوا : ( موضوع و مفاهیم )

5- کارگروه انتخاب روش­ها و الگوها در تدریس

6- کارگروه تدوین ارزشیابی ( با توجّه به شفاهی و کتبی بودن دروس عنایت خاصّی به این بخش وجود دارد )

7- کارگروه گسترش برنامه­های جدید ( ترویج برنامه )

بعد از نشست تخصّصی برای دیدن یکی از نقاط دیدنی شهر ایلام به اتّفاق دوستان به قلعه­­ی والی رفتیم هم چشمانمان با دیدن زیبایی­ها و شکوه گذشتگانمان لذّت بردند و هم گوش­هایمان با شنیدن آواز­ها و صدای دهل و سرنا که در موزه­ی مردم شناسی قلعه به پا بود کیفور شدند و مکمّل این دیدار رفتن به پارک جنگلی « چقا سبز » بود که هم چشم نواز بود هم دل­نواز و هم هوای باز .

 و افسوس و صد افسوس که هر آغازی را انجامی و هر شروعی را پایانی است و پایان این شروع کوتاه نشست صمیمانه و گپ و گفت­های دوستانه بود که تا پاسی از شب گذشته ادامه داشت و هم در آن جا بود که از شاعر عزیزمان آقای سارایی که اشعاری به زبان­های کردی و فارسی دارد کتب شعرشان را هدیه گرفتیم و از قرائت شعرایشان  صد چندان بهره­ بردیم :

« چه قدر ثانیه­ها نامردند

                گفته بودند که برمی­گردند

برنگشتند و پس از رفتنشان

                بی­جهت عقربه­ها می­گردند

آه از این ثانیه­های بی­رحم

چه بلایی به سرم آوردند  »

                           ...  ( ظاهر سارایی )

 هم چنین از دل­سروده­های دیگر دوستان و همکاران نیز بهره بردیم .

و این گونه شد که بسته­ای از جنس خاطره را به بایگانی حافظه سپردیم و منظری از آن به دیدگاه نظر ، باز ، تا شاید گاهی نگاهی به آن انداخته به یاد آن روزها و آن تجربه­ها و آن دوستان باشیم . امّید که این گره زدن انس و الفت دوستانه به بهانه­ی نشست­های هر از گاه تمدید و خاطرات تجدید شود . « ان شاءالله »  

نعیم حق­شناس

سرگروه زبان و ادبیّات فارسی استان همدان

فروردین 1388