از درس 13 تا درس 23 ادبیات 3 عمومی
آفتاب وفا
1. تشخيص( این که صبح دم مورد خطاب قرار گیرد) ، استعاره( آفتاب وفا ، معشوق) ، تشبيه( وفا مانند آفتابی است). حسّ آمیزی: ( ببین چه می گویم) / شاعر سپیده دم را به صورت قاصد تصور کرده است.
اي صبح دم، بنگر كه تو را به كجا مي فرستم * تو را نزد يار با وفا يم مي فرستم.
2. سر به مُهر نامه : نامه ي سربسته و مهر و موم شده. ( تركيب وصفي مقلوب « نامه ي سر به مُهر»)
اين نامه ي سربسته ي مرا كه حاوي عشق و محبت من است به يار وفا دارم برسان و كسي را آگاه نساز كه تو را كجا مي فرستم.
3. پرتو: نور ، درخشش/ بارگاه صفا : پيشگاه محبوب،مجازا" معشوق / باد صبا : با توجه به این که نسیم سحر گاهی در ادبیات نماد پیک و فرستاده است ولی شاعر می گوید باد صبا دروغگوست و سپیده دم راستگوست./
اي صبح دم تو درخششي از بارگاه ( منزلگاه ) يار هستي ، به اين دليل تو را به سوي آن سر منزل مي فرستم.
4. تشخيص . ( باد صبا ردوغگو و صبحدم راستگوست) / دروغ زن : صفت فاعلي مركب مرخم ( دروغ زننده )./ رغم : برخلاف میل /
باد صبا دروغگو است و تو راست گو هستي ، من خلاف ميل باد صبا تو را به منزلگاه معشوق مي فرستم.
5. تشبيه . - زرّين قبا: قباي زرّين. -پيك بسته قبا : پيك آماده و مهيّا. -زره زدن: زره دوختن.
ای صبحدم برای خودت قبای زرّین از ابر سحر گاهی فراهم کن ، زيرا تو را همچون پيك بسته قبا ( آماده و مهيّا ) مي فرستم.( پیک بسته قبا : در گذشته به پیک های مخصوص می گفتندکه نامه ای سرّی و سر به مهر را در زیر قبای خود جاسازی می کردند و مخفیانه به مقصد می رساندند.)
6. تشخيص( دست هوا گره بزند) ، استعاره ( معشوق) ، كنايه( عشق بر تمام وجودم چیره شده است) .
هوي و هوس خود را به رشته ي جان گره زده است .( اي صبح دم ) تو را نزد گره گشاي عشق ( خدا ) مي فرستم كه مرا از بند هوي و هوس برهاند. ( عشق بر تمام وجودم چيره شده است ، اي صبح دم تو را نزد كسي مي فرستم كه گره از عشق من بگشايد.)
7. تضاد ، تشخيص. گذشتني: « ي » لياقت.
عمر لحظه اي درنگ ندارد زود سپري مي شود ، به اين دليل با شتاب تو را به منزلگاه معشوق مي فرستم.
8. تضاد ، تخلص ، تشخيص.
اي صبحدم كاملاً به درد هاي من نگاه كن چون كه تو را به بارگاه معشوق مي فرستم تا دواي درد هايم را بياوري.
گلچینی از سؤالات درس « دوازدهم»
1. مخاطب خاقاني در بيت « اين سر به مهر نامه بدان مهربان رسان / كس را خبر مكن كه كجا مي فرستمت» چيست؟
2. با توجه به بيت« جان يك نفس درنگ ندارد گذشتني است / ور نه بدين شتاب چرا مي فرستمت» علت شتاب شاعر در فرستادن پيك چيست؟
3. « حسان عجم » لقب كدام شاعر قرن ششم است؟
4. در مصراع « اين سر به مهر نامه بدان مهربان رسان » مقصود از « نامه ي سر به مهر » چيست؟
5. در مصراع دوم بیت زیر « مشبّه» و « مشبّه به» را مشخص کنید:
زرّین قبا، زره زن از ابر سحر گهی کان جا چو پیک بسته قبا می فرستمت.»
6. در بیت« زرّین قبا، زره زن از ابر سحر گهی/ کان جا چو پیک بسته قبا می فرستمت.» مقصود از « بسته قبا» چیست؟
7. مقصود از « گره گشای هوا » در بیت زیر کیست؟
دست هوا به رشته ی جان بر، گره زده است نزد گره گشای هوا می فرستمت.
8. حافظ غزل معروف « ای هدهد صبا به سبا می فرستمت» را:
الف. تحت تأثیر کدام غزل خاقانی سرود؟ ب. خاقانی در سرودن کدام قالب شعری شهرت دارد؟
9. خاقانی شروانی به چه لقبی شهرت دارد؟
10. غزلیات خاقانی چگونه است؟
11. با توجه به بیت« باد صبا دروغ زن است و تو راست گوی/ آن جا به رغم باد صبا می فرستمت.»،چرا «صبح دم» پیک شاعر است؟
12. کدام یک از این جمله ها نادرست است؟ الف ) قصاید خاقانی برخلاف غزلیات او ساده و روان است .ب) غزلیات خاقانی برخلاف قصاید او ساده و روان است .
13. منظور اززرین قبا چیست؟
پاسخ ها
1. صبحدم 2. چون عمر به سرعت سپری می شود. 3. خاقانی.4. نامه ی سربسته و مهر و موم شده. 5. مشبه: ت ( تو) در می فرستمت. مشبه به: پیک یا پیک بسته قبا. 6. آماده ، مهیّا. 7. خدا یا معشوق. 8. الف. آفتاب وفا. ب. قصیده. 9. حسّان عجم. 10. ساده و روان. 11. چون باد صبا دروغ گو و صبح دم راست گوست. 12. (ب) 13. منظور صبحدم است که می تواند ابر سحرگاهی را که در نتیجه ی تلالؤ اشعه های زرین حورشید طلایی رنگ شده است، به عنوان زره بپوشد /
پروانه ی بی پروا
( شمع نماد معشوق حقیقی و خدا ، پروانه نماد عاشق حقیقی و سالک راه خدا )
1. تشخيص ، استعاره. / یک شبی ( يك + اسم + ي = نكره) / مضيف: جاي ضيافت، مهمان خانه.
یک شبي تعدادي پروانه در مهمان خانه اي دور هم جمع شدند و در آن مجلس خواهان یافتن شمع شدند.
2. جمله : همه /مي بايد : لازم است./مطلوب: حقيقت، معشوق.
همگي گفتند : يكي از ما بايد برود و خبري از حقيقت واقعي( معشوق حقیقی) براي ما بياورد.
3. شد : رفت // پروانه اي گرداگرد قصري كه شمع در آن قرار داشت پرواز كرد و از شمع نشاني جُست. ( مرحله علم الیقین )
4. دفتر را باز کردن : کنایه از شرح دادن و توصیف کردن // او : آن // پروانه بازگشت و به شرح آن چه ديده بود پرداخت و به اندازه ي فهم و درك خود به توصيف شمع پرداخت.
5. ناقد: سخن سنج ، مرشد/ مجمع : محل اجتماع. / مِهي : بزرگي.
سخن شناسي كه در آن جمع ، مقام و منزلتي داشت گفت : او به حقيقت شمع را نشناخته است.
6. شد یکی : رفت یکی / / پروانه اي ديگر از نور شمع در گذشت و خود را از دور در شمع زد. ( عین الیقین )
7. اشتقاق / / پر زنان در روشنايي شمع گشت ، شمع اندكي از بالش را سوزاند و او شکست خورده بازگشت.
8. آن پروانه ي دوم نيز باز گشت و اسراری از وصال شمع را بازگو کرد.
9. ناقدش : «ش» متمم ( ناقد به او )
سخن شناس مجلس گفت : اي عزيز تو نیز مثل پروانه قبلی معشوق را نشناخته ای و نشانی از او نیاورده ای.
10. كنايه / پاي كوبان : شاد و با نشاط بودن/ مست مست : قيد.
پروانه ي سوم با شادي و خوشحالي از روي سرمستي رفت و بر روي آتش نشست. ( حق الیقین )
11. كَش : بغل ، آغوش /پروانه در آغوش آتش رفت و با آتش شمع يكي شد.
12. وقتي آتش سر تا پاي وجود او را در بر گرفت پروانه نيز از جنس آتش شد.
13. بيت هاي سيزده و چهارده موقوف المعاني هستند. // سخن شناس مجلس وقتي از دور پروانه را ديد كه با شمع يكي شد...
14. كنايه. / گفت : فقط اين پروانه عاشق حقيقي است كسي ديگر از حقيقت عشق خبر ندارد.( چون همرنگ شمع نورانی شده بود و از آتش شمع نترسیده و خود را به آتش زده بود و همرنگ شعله های آتش شده بود.)
15.آن كسي كه نه خبري از او رسيد و نه اثري از او پيدا شد،( وجودش را فاني كرد)از جمله ي جمع تنها او صاحب خبر حقيقي است.
16. بيان مسئله ي فناء في الله و بقاء بالله . / جانان : محبوب.
تا زماني كه جسم و جان خاكي را از دست ندهي از محبوب حقيقي نمي تواني خبري بيابي.
گلچینی از سؤالات درس« پروانه ی بی پروا»:
1. با توجه به بيت « بازگشت و دفتر خود را بازكرد/ وصف او بر قدر فهم آغاز كرد» به پرسش ها پاسخ دهيد:
الف. مفهوم « دفتر خود باز كرد» چيست؟
ب. مقصود شاعر از مصراع دوم چيست؟
2. در بيت « ديگري برخاست مي شد مست مست / پاي كوبان بر سر آتش نشست» مفهوم كنايي « پاي كوبان » را بنويسيد.
3. بيت زير به كدام يك از مراحل عرفان اشاره دارد؟
آن كه شد هم بي خبر هم بي اثر از ميان جمله او دارد خبر.
4. با توجه به ابيات زير به پرسش ها پاسخ دهيد:
گفت اين پروانه در كار است و بس كس چه داند؟ اين خبر دار است و بس
تا نگردي بي خبر از جسم و جان كي خبر يابي ز جانان يك زمان.
الف. « در كار بودن » چه مفهومي دارد؟ ب. بيت دوم بر چه مطلبي تأكيد دارد؟
5. دست در کش کرد با آتش به هم.
6. تنها اثر منثور عطّارنیشابوری چه نام دارد؟
7. در بیت«تا نگردي بي خبر از جسم و جان/ كي خبر يابي ز جانان يك زمان» منظور از « بی خبر گشتن از جسم و جان » چیست؟
8. عطار در کدام اثر خود به هفت مرحله ی عرفان اشاره دارد؟
9. نام دیگر کتاب « منطق الطیر » چیست؟
10. در کدام ابیات زیر زیر شناخت پروانه کامل است؟ چرا؟
الف)شد یکی دیگرگذشت از نور در / خویش را به بر شمع زد از دور در
ب)دیگری برخاست می شد مست مست / پای کوبان بر سر آتش نشست
ج)شد یکی پروانه تا قصری ز دور / در فضای قصر جست از شمع نور
11. نام سرایندگان آین آثار را بنویسید؟ الف)تحفه الاحرار ب) مختار نامه
12. گفت اين پروانه در كار است
پاسخ ها 1. الف. به شرح آن چه دیده بود پرداخت. ب. به اندازه ی درک و فهم خودش تعریف کرد. 2. شادی کردن و با نشاط بودن.
3. فنا فی الله. 4. الف. با تجربه بودن. ب. فنا شدن در مسیر عشق. 5. آغوش، بغل. 6. تذکره الاولیا. 7. فناء فی الله( مردن).
8. منطق الطیر. 9. مقامات الطیور 10. (ب) به دلیل این که هستی خود را فراموش کردو از خود بی خود شد و یا هیچ نشانی از تعلقات مادی در او باقی نماند. 11. الف) عبدالرحمان جامی ب) عطار نیشابوری 12.گفت این پروانه کار آزموده است.
سخن تازه
1. هین : آگاه باش« شبه جمله»
آگاه باش كه سخنان تازه بگويي تا مايه ي شادابي هر دو جهان شود ، اين سخنان تازه همه جا پخش گردد و به گوش همه برسد.
2. –كنايه ، تلميح /خاك سيه بر سر او : بدبخت است. // بدبخت آن كسي است كه از دم مسيحا گونه ي تو زنده و با طراوت نشود ، چنين كسي يا دچار نيرنگ و فريب است يا دچار شهرت طلبي .
3. حقّه: ظرف كوچكي كه جاي جواهرات يا چيزهاي گرانبهاست. // هر كسي به تو متوسل شود به زودي به همه چيز دست خواهد يافت.( به همه چيز دسترسي مي يابد) به خصوص اگر به او توجه كني مقرّب ( محرم) درگاه تو مي شود.
4. مراعات نظير، تلميح ،اشتقاق.
عناصر سازنده ي وجود انساني و طبيعت نمي دانستند كه روزي نفس ناطقه يا آشكار كننده ي اسرار حق مي شوند.
5. كنايه، تشبيه . / روي سرخ شدن : خوشبخت شدن. / غازه : گلگونه ، سرخاب.// خوشبخت كسي است كه عشق تو بر او اثر نموده باشد . کسي كه جز به ياري عشق تو خوشبخت شده باشد خوشبختي او واقعي نيست، فقط ظاهري است.
6. تلميح، تشخيص ، تشبيه. / ناقه : شتر. / اشتر جمّازه : شتر تند رو // از آن روزي كه بچه شتري از كوه براي قوم ثمود بيرون آمد دانستم كه كوه در عشق تو چون شتري تيز رو مي گردد.
7. ايهام ، حسّ آميزي ، جناس ، تضاد . / جگر سوزه : ناگوار / جگر سازه : گوارا ، باعث آرامش خاطر. // اگر چه سكوت و خاموشي تلخ است اما با اين وجود اسرارت را نهان دار ، آن چه امروز برايت ناگوار و تلخ است ( راز داري ) فردا باعث آرامش تو خواهد شد.
گلچینی از سؤالات « سخن تازه»
1. در بیت « راز نهان دار و خمش ور خمشی تلخ بود / آن چه جگر سوزه بود ، باز جگر سازه شود.»
الف. کدام کلمه « ایهام » دارد؟ ب. مفهوم کنایی « جگر سوزه » چیست؟
2.در مصراع ( خاك چه دانست كه او غمزه ي غمّازه شود » قسمت مشخص شده به چه معنا ست؟
3. مفهوم « غمّاز بودن خاك » در بيت زير چيست؟
آب چه دانست كه او گوهر گوينده شود خاك چه دانست كه او غمزه ي غمّازه شود.
4. در بيت زير ، به اعتقاد مولانا كسي كه از سخنان معشوق حقيقي بهره نمي برد ، چه سر انجامي خواهد داشت؟
خاك سيه بر سر او كز دم تو تازه نشد يا همگي رنگ شود يا همه آوازه شود.
5. با توجه به بيت « هر كه شدت حلقه ي در ، زود برد حقّه ي زر / خاصّه كه در باز كني محرم دروازه شود»
الف. « حلقه ي در شدن » چه مفهومي دارد؟ ب. منظور از « محرم دروازه شدن » چيست؟
6. در مصراع« هر كه شدت حلقه ي در ، زود برد حقّه ي زر» کدام آرایه یافت نمی شود؟
الف. کنایه. ب.ایهام. ج. استعاره. د. جناس.
7. در بیت « روی کسی سرخ نشد بی مدد لعل لبت / بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود.»:
الف. مفهوم کنایی« روی کسی سرخ شدن» چیست؟ ب. مصراع دوم بیانگر چه مفهومی است؟
8. خاك سيه بر سر او كز دم تو تازه نشد يا همگي رنگ شود يا همه آوازه شود.
9. دو بیت زیر بر چه مفهوم مشترکی تأکید دارد؟
الف)فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر / سحن نو آر که نو را حلاوتی است دگر
ب)هین سحن تازه بگو تا دو جهان تازه شود / وارهد از حد جهان ، بی حد و اندازه شود
پاسخ ها 1. الف. خمش؛ 1- خاموش2- تخلّص شاعر. ب. رنج آور. 2. نشان دهنده ی اسرار و راز های الهی. 3. نشان دهنده ی اسرار و راز های الهی. 4. به بد بختی دچار می گردد. 5. الف. متوسّل شدن. ب. دسترسی به همه چیز داشتن. 6. ایهام. ( کنایه: حلقه ی در شدن، استعاره: حقه ی زر« حقایق و مقام های عالی » ، جناس:در، زر) 7. الف. به نشاط و شادی و سرزندگی رسیدن. ب. اگر کسی ادعا کند بدون یاری تو به مقامی رسیده است این ادعا دروغین و ظاهر سازی است.8. بدبخت آن كسي است كه از دم مسيحا گونه ي تو زنده و با طراوت نشود ، چنين كسي يا دچار نيرنگ و فريب است يا دچار شهرت طلبي .9.سخن تازه گفتن
شرح وتوضيح درس كبوتر طوقدار
- آورده اند : نقل شده است. – عكس : انعكاس. – متصيدي: شكار گاهي. - رياحين:ريحان ، گل هاي خوشبو / ناحیت :سرزمین / مرغزار : چمنزار / او : آن / نزه: با صفا ، خوش آب و هوا / مانستی : شبیه بود
معني: نقل شده است كه در ناحيه ي كشمير شكار گاهي زيبا و چمنزاري خوش آب و هوا وجود داشته است كه از تصوير و انعكاس گل ها و گياهان آن پر زاغ مانند دم طاووس زیبا به نظر مي آمد و دم طاووس در مقايسه با زيبايي مرغزار مانند پر زاغ نا زيبا به نظر مي رسيد.( اوج زيبايي ) آرايه ي ادبي: تشبيه
شعر: لاله : ایهام دارد 1- گل لاله2- نوعي چراغ. // لاله ي درخشان در آن چمنزار مثل چراغي بود امّا از دود آن چراغ درون لاله داغي سياه ديده مي شد. (گل لاله در ادب فارسي به داغداري شهرت دارد)
آرايه: تشبيه( گل لاله مانند چراغي درخشان بود) / زمرّد: نوعي سنگ گرانبهاي سبز رنگ.
گل شقايق كه بر پاي ايستاده بود مثل جام شرابي سرخ رنگ بود كه بر روي شاخه اي از جنس زمرّد سبز رنگ قرار گرفته باشد.
آرايه : تشبيه( مشبه: بر پاي ايستادن شقايق در دشت. مشبه به :قرار گرفتن جام باده بر روي شاخ زمرّد. وجه شبه : حالت قرار گرفتن چيزي سرخ رنگ در كنار چيزي سبز رنگ.)
- و در وي... - وي : آن ( شكار گاه ) / شکاری : حیوانات شکاری / گشن: پر شاخ و برگ / اختلاف: رفت و آمد / جال: دام براي پرندگان./ -متواتر : پيوسته / كاري افتاد : كاري پيش آمد./ جای نگه دارم : منتظر بمانم
- و در آن شكار گاه حيوانات شكاري فراواني وجود داشت و پيوسته شكارچيان در آن جا رفت و آمد مي كردند . زاغي در اطراف آن شكار گاه بر درختي پر شاخ و برگ لانه داشت. نشسته بود و به اطراف نگاه مي كرد. ناگهان صيادي با وضع ظاهري بد و لباسي ضخيم و خشن در حالي كه دامي بر گردن داشت و عصايي در دست به سوي آن درخت آمد . زاغ ترسيد و با خود گفت : اين مرد به خاطر كاري به اين طرف مي آيد .امّا نمي دانم كه به قصد شكار من مي آيد يا دنبال شكار ديگري است. من به هر حال منتظر مي مانم و نگاه مي كنم تا ببينم چه كار مي كند.
-صيّاد پيش آمد... حبّه: دانه / غافل وار : از سر غفلت / ساعتي بود: مدّتي گذشت / جمله :همه / قومي : گروهي / گرازان:جلوه كنان و با ناز راه رفتن( گرازيدن). / سرِايشان: رئيس ايشان. / - به تگ ايستاد : شروع به دويدن كرد / گفتندي: مي ناميدند. ( فعل اسنادی) / در ضبط آرد: اسير كند/ اضطراب: بي قراري / مطاوعت: فرمانبرداري/ هر يك خود را مي كوشيد: هر كدام براي رهايي خود تلاش مي كردند/ روزگارگذاشتندي: روزگار مي گذراندند.
صياد جلو آمد و دام را پهن كرد و دانه را ريخت و در كمين نشست. مدتي منتظر ماند. دسته اي از كبوتران رسيدند رئيس آن ها كبوتري بود كه او را مطوقه مي ناميدند. و كبوتران در اطاعت و فرمان بري او روزگار مي گذراندند. به محض اين كه دانه را ديدند از سر غفلت پايين آمدند و همگي در دام افتادند و صيّاد شاد شد و با ناز و غرور شروع به دويدن كرد.تا آن ها را جمع آوري كند كبوتران بي تابي مي كردند و هر يك براي آزادي خود تلاش مي كردند.
مطوقه گفت... مجادله: گفت وگو ، بحث / قوّتي كنيم : نيرويي به كار ببريم / همگنان: همه / رهايش: رهايي( ره + ا +واج میانجی+ ِش) / استخلاص: رهايي. / سر خويش گرفت: راه خويش را در پيش گرفتند / صواب: درست / براثرايشان : به دنبال ايشان. - به طريق تعاون : از راه اتحاد / فرجام : پايان ، سر انجام.
- مطوقه گفت :« اكنون وقت گفت و گو و بحث كردن نيست، بايد كه همگي رهايي ديگران را مهم تر از رهايي خود بدانند و فعلاً مصلحت آن است كه همگي با اتحاد و همكاري تلاش كنيم تا دام را از زمين بر كَنيم، چرا كه رهايي ما فقط از اين طريق به دست مي آيد.» كبوتران از دستور او اطاعت كردند و راه خود را در پيش گرفتند . صياد به دنبال ايشان دويد ، به آن اميد كه سر انجام خسته شوند و بيفتند. زاغ با خود فكر كرد كه به دنبال ايشان بروم و معلوم سازم كه سرانجام كار ايشام چه مي شود .چرا كه من نيز ممكن است به چنين حادثه اي گرفتار شوم و از تجربه ها مي توان در حوادث ناگوار بهره گرفت.
-قفا: به دنبال. – طريق آن است: راه چاره آن است. – ستيزه روي: بي شرم، گستاخ. –خايب: نااميد ؛ بي بهره. - به جد: جدّي. – اشارت: نظر ، پيشنهاد. –دل از ما بر نگيرد: کنایه از منصرف نمي شود. –امام: راهنما، پيشوا.
مطوقه وقتي ديد كه صياد به دنبال ايشان است به دوستان خود گفت :« اين بي شرم در كار ما جدّي است و تا از چشم او ناپديد نشويم از گرفتن ما منصرف نمي شود. راه چاره آن است كه به سوي آبادي ها و جنگل ها برويم تا او نتواند ما را ببيند و نااميد و بي بهره بر گردد چرا كه در اين نزديكي موشي زندگي مي كند كه از دوستان من است من به او مي گويم تا اين بندها را ببرد.» كبوتران پيشنهاد او را راهنماي خود ساختند و راه خود را بر گرداندند و صياد باز گشت.
مطوقه به مسكن موش...
-فرمان او نگه داشتند: به فرمان او عمل كردند. –دها: زيركي. –خير و شر احوال مشاهده كرده: كنايه از خوبي و بدي هاي زيادی ديده. –گرم وسرد ديده : كنايه از با تجربه بوده. –مواضع: جايگاه. – از جهتِ: براي. – تيمار بداشته: مواظبت كرده.
- مطوقه به مسكن موش رسيد. به كبوتران دستور داد :« پايين بياييد.» به فرمان او عمل كردند و همگي پايين آمدند. نام آن موش زِبرا بود. با زيركي فراوان و دانش بسيار و بسيار با تجربه بود و خوبي ها و بدي هاي بسيار ديده بود.و در آن جايگاه براي فرار در روز حادثه سوراخ بسيار درست كرده بود كه هر يك به ديگري راه داشت و مطابق با حكمت و مصلحت از آن ها نگه داري مي كرد. مطوقه صدا زد كه بيرون آي : زبرا پرسيد كه كيست؟ مطوقه نام خود را گفت . زبرا او را شناخت و به سرعت از سوراخ بيرون آمد.
چون او را ...
-بند بلا: استعاره( بلا مانند دامي است كه بند دارد) و تشبیه . – زه آب: چشمه. بر رخسار جوي ها براند: بسيار گريه كرد.( چشم ها به چشمه مانند شده است . زه آب دیدگان گشودن: گریستن ، اشک جاری کردن )
- وقتي زبرا مطوقه را در بند ديد بسيار گريست و گفت:« چه كسي تو را در اين سختي و بلا انداخت». مطوقه گفت :« تقدير و سرنوشت مرا در اين گرداب انداخت.» وقتي موش اين سخنان را شنيد شروع كرد به بريدن بندهاي مطوقه. مطوقه گفت :« ابتدا بندهاي دوستان را ببر.» موش به اين سخنان توجه نكرد.مطوقه گفت :« اي دوست اوّل بريدن بندهاي دوستان واجب تر است.» موش گفت :« اين سخن را زياد تكرار مي كني ؛ مگر تو جانت را دوست نداري و براي خودت حقّي قايل نيستي؟» مطوقه گفت :« مرا به خاطر اين سخنان سرزنش نكن چرا كه من رياست اين كبوتران را بر عهده دارم و از اين جهت آنان بر من حقي دارند. چون ايشان آن چه در حقّ من لازم بود انجام دادند و با كمك و پشتيباني ايشان از دست صياد رها شدم من نيز بايد حق آنان به جاي آورم و آن چه به دليل رييس بودن بر من واجب است به انجام برسانم .
و مي ترسم كه اگر از گشادن عُقده هاي من ...
- عُقده: بند/ رخصت: اجازه ، مجال / ملول: خسته/ اگرچه ملالت به کمال رسیده باشد.....ملالت : ملال تو ، خستگی تو / از ضمير : از ته دل / اهمال سستي ، سهل انگاري، - طاعنان: سرزنش كنندگان. – جانب من : در حق من . –وقيعت: بدگويي، ملامت.
و مي ترسم كه اگر شروع به بريدن بندهاي من کنی ، خسته شوي و برخي از آنان در بند بمانند و اما چون من در بند باشم- اگر چه خسته باشي-سهل انگاري در حق من را شايسته نمي داني و بدان راضي نمي شوي و هم اين كه هنگام بلا با هم شريك بوديم در زمان آسايش هم همراهي شايسته تر است. و گرنه عيب جويان فرصت عيب جويي پيدا مي كنند.
- مكرمت: كَرَم / موالات: دوست داشتن / مودّت: دوستي / ثقت: اعتمادكردن / ارباب: بزرگان / مطلق: آزاد.
- موش گفت : « اين روش و شيوه ي بزرگان است و نظر دوستان به اين خصلت نيكو و اين صفات پسنديده در دوستي با تو بيش تر مي گردد و اعتماد دوستان و ياران نسبت به تو زياد تر مي شود.» و سپس با تلاش تمام و ميل بسيار بند هاي ايشان را بريد و مطوقه و يارانش آزاد و آسوده خاطر بر گشتند.
از ماست که بر ماست
1. روزی عقابی از روی سنگ پرواز کرد و برای پیدا کردن طعمه بال و پر خود را به زیبایی گشود و آماده شکار شد.
2. عقاب به بال های کشیده خود نگاهی کرد واز روی غرور و تکبّر چنین گفت : امروز همه ی جهان تحت فرمان من است.
3.وقتی بر اوج آسمان ها پرواز می کنم با چشمان تیز خود اگر ذرّه ای کوچک در اعماق دریا هم باشد آن رامی بینم.
4. اگر بر روی خس و خاشاک پشه ای حرکت کند آن پشه ی کوچک را آشکارا می بینم.
5. عقاب بسیار تکبّر ورزید و از تقدیر نترسید . ببین که روزگارِ ستم کار چه بر سرش آورد.
6. از قضای بد، ناگهان تیراندازی ماهر تیری را دقیقاً به سوی او پرتاب کرد.
7. آن تیر کشنده بر بال عقاب اصابت کرد و از بالای آسمان او را بر زمین انداخت.
8. عقاب برخاک افتاد و مثل ماهی بر خاک غلتید و بال های خود را گسترد.
9. با خود گفت بسیار حیرت انگیز است که تکه چوبی و آهن این طور به سرعت پرواز می کند.
10. به سوی تیر نگاه کرد و پر خود را بر روی آن تیر دید گفت: از چه کسی بنالیم که هر بلایی بر سر ما می آید از خودمان است.
گلچینی از سؤالات درس « کبوتر طوقدار»
1. اهمال جانب من جایز نشمری.
2. زاغی بر درختی گشن خانه داشت.
3. کبوتران اضطرابی می کردند و هر یک خود را می کوشید.
4. اختلاف صیّادان آن جا متواتر.
5. صیّاد شادمان گشت و به تگ ایستاد، تا ایشان را در ضبط آرد و کبوتران اضطرابی می کردند و هر یک خود را می کوشید.
6. با توجه به بیت « ناگه ز کمین گاه یکی سخت کمانی / تیری ز قضای بد بگشاد بر او راست.» :
الف. مقصود از « سخت کمان» چیست؟ ب. مفهوم « بگشاد بر او راست» چیست؟
7. کبوتران فرمان وی بکردند و دام بر کندند و سر خویش گرفت.
8. صیّاد پیش آمد و حبّه بینداخت و در کمین نشست.
9. چه کسی کتاب « کلیله و دمنه » را از پهلوی به عربی ترجمه کرد؟
10. صیّاد پیش آمد و حبّه بینداخت.
11. می ترسم که از گشادن عقده های من آغاز کنی ، ملول شوی و بعضی از ایشان در بند بمانند.
12. والّا طاعنان مجال وقیعت یابند.
13.در بیت « درفشان لاله در وی چون چراغی / ولیک از دود او بر جانش داغی.» « مشبه» کدام کلمه است؟
الف. لاله. ب. چراغ. ج. دود. د. جان.
14. زی تیر نگه کرد و پر خویش بر او دید/ گفتا :« ز که نالیم که از ماست که بر ماست.».
15. آن موش را زبرا نام بود با دهای تمام و خِرد بسیار.
16.کبوتران اشارت او را امام ساختند.
17. کبوتران در مطاوعت وی روزگار گذاشتندی.
18. چه کسی کتاب « کلیله و دمنه » را از عربی به فارسی ترجمه کرد؟
19. زاغ اندیشید که بر اثرِ ایشان بروم و معلوم گردانم که فرجام کار ایشان چه باشد که من از مثلِ این واقعه ایمن نتوانم بود.
20. مصراع ( گفتا: « ز که نالیم که از ماست که بر ماست.»)چه مفهومی را در بر دارد؟
21. در وقت فراغ موافقت اولی تر، و الّا طاعنان مجال وقیعت یابند.
22. اختلاف صیّادان آن جا متواتر.
23. نثر کتاب « کلیله و دمنه » جزء نثرِ ........... محسوب می شود.
24. قصاید ناصر خسرو در حوزه ی کدام نوع ادبی قرار دارد؟
25. می ترسم که از گشادن عقده های من آغاز کنی ، ملول شوی
26. در بیت « شقایق بر یک پای ایستاده / چو بر شاخ زمرّد جامِ باده.» ، « شاخ زمرّد» بیانگر چه رنگی است؟
27. من ریاست این کبوتران تکفّل کرده ام.
28. صیّاد گرازان به تک ایستاد تا ایشان را در ضبط آرد.
29. صیاد جال باز کشید و حبّه بینداخت و در کمین نشست.ساعتی بود.
30.مقصود از عبارت « مرا نیز از عهده ی لوازم ریاست بیرون باید آمدو مواجب سیادترابه ادا رسانید» چیست؟
31- در بیت زیر شاعر با بیان مصراع اول چه آرایه ای زیبایی خلق کرده است؟
« شقایق بر یکی پای ایستاده چو بر شاخ زمرّد جام باده»
پاسخ ها 1. سستی کردن در حق من را شایسته نمی دانی. 2. انبوه. 3. کبوتران بی قراری می کردندو هر کدام برای رهایی خود تلاش می کردند. 4. پی در پی. 5. صیّاد خوش حال شد و با سرعت شروع به دویدن کرد تا آن ها را بگیرد و کبوتران بی قراری می کردند و هر کدام برای رهایی خود تلاش می کردند. 6. الف. کسی که در استفاده از کمان مهارت دارد. ب. مستقیم تیر را به او زد.
7. کبوتران از دستور او اطاعت کردند و دام را از زمین بر داشتند و هر کس وظیفه ی خود را انجام داد. 8. دانه. 9. ابن مقفّع.
10. صیّاد آمد و دانه ریخت. 11. می ترسم که اگر با باز کردن گره های من آغاز کنی خسته شوی و بعضی از کبوتران در دام بمانند. 12. بدگویی، سرزنش. 13. الف. 14.به سمت تیر نگاه کرد و پر خودش را در او دید گفت از چه کسی بنالیم زیرا همه چیز نتیجه ی اعمال خودمان است. 15. نام آن موش زبرا بود که زیرکی زیادی داشت و عاقل بود. 16.کبوتران فرمان او را سرمشق خود قرار دادند. 17. اطاعت ، فرمان برداری. 18. نصرالله منشی. 19. زاغ فکر کرد که من به دنبال آن ها بروم و بفهمم که سرانجام کار آن ها چه می شود زیرا من از چنین حادثه ای در امان نخواهم بود. 20. هر آن چه در دنیا برایمان اتفاق می افتد نتیجه و مکافات اعمال و افکار خودمان است. 21. در هنگام آسایش و راحتی همراهی شایسته است و گرنه طعنه زنندگان فرصت بد گویی پیدا می کنند. 22. رفت و آمد. 23. مسجّع و فنّی. 24.تعلیمی. 25. گره. 26. سبز. 27. من ریاست این کبوتران را برعهده گرفته ام. 28. صیّاد با ناز شروع به دویدن کرد تا آن ها بگیرد.29.شکار چی دام را پهن کرد و روی آن دانه انداخت و در کمین نشست مدتی گذشت.30 رهبر باید احساس مسوولیت بکند و وظیفه خود را نسبت به مردمی که از او اطاعت می کنند به خوبی انجام دهد. 31- تشخیص ،استعاره مکنیه ، واج آرایی.
معني درس « زاغ و كبك »
موضوع: پرهيز از تقليد نا به جا
1. فراغ: آسايش. راغ: صحرا. رخت افكندن: اقامت گزيدن. فراغ – راغ : جناس
زاغي از آن جا كه به دنبال آسايش بود از باغ به صحرايي اقامت كرد( نقل مكان كرد)
2. عرصه: دشت. دامان كوه: دامنه ي كوه عرضه ده: نشان دهنده. عرصه – عرضه: جناس.
دشتي پر از سبزه و گل ديد كه نشان از گنج نهفته در دل كوه داشت. یعنی سبزه ها و گل ها مانند گنجی در دل کوه پنهان بودند
3. نادره : بي همتا / جمال: زيبايي / تمام : كامل / روضه: باغ / فيروزه فام : آبي رنگ // كبك زيبا و بي نظيري عروس آن باغ سرسبز بود.
4. خرام: با ناز راه رفتن. // كبك تيزرو و حركاتش زیبا بود و با ناز راه مي رفت.
5. متناسب : هماهنگ / خطوات: جمع خطوه ، قدم ها ، گام ها / متقارب: نزديك شونده ، همگرا // حركات كبك متناسب و گام هايش نزديك و هماهنگ بود.
6. رفتار:در گذشته به معنای راه رفتن کاربرد داشته است. / / وقتي زاغ راه رفتن متناسب و هماهنگ كبك را ديد...
7. به شاگردي رفتن : تقليد كردن. // عاشق راه رفتن او شد و خواست تا از او تقليد كندو راه رفتنش رایاد بگیرد.
8. باز كشيدن : رها كردن ، کنار گذاشتن / « در پی کسی جای کردن » و « برقدم او قدم کشیدن» و«از قلم او قلم کشیدن »: کنایه از تقلید کردن // راه و روش خود را رها ساخت و از گام هاي او تقليد كرد.
9. به دنبال گام هاي متناسب او به تقليد قدم بر مي داشت و سعي مي كرد از حركات او تقليد كند.
10. القصه: خلاصه، نقش قيدي دارد / مَرغزار: چمنزار // خلاصه زاغ به دنبال كبك در آن دشت اين چنين روزي سه چهار به این شیوه از کبک تقلید می کرد.
11. سوخته : زیان دیده / رهروي : تقليد // زاغ از تقليد نسنجيده و كوركورانه ي خود زیان نادانی و بی تجربگی خود را دید و نتوانست رفتار كبك را بياموزد.
12. غرامت زده: پشيمان شده. // زاغ با اين تقليد كوركورانه و نا به جا ، رفتار خود را هم فراموش كرد و سرانجام از كارش پشيمان شد.
گلچینی از سؤالات درس « زاغ و کبک » و« نوروز »
1. پیام داستان « زاغ و کبک » با کدام مقوله ی فرهنگی عصر ما ارتباط دارد؟
2.هم حرکاتش متناسب به هم هم خطواتش متقارب به هم.
3. کنایه ی به کار رفته در مصراع اوّل بیت زیر چه مفهومی دارد؟
باز کشید از روش خویش پای / در پی او کرد به تقلید پای.
4. ماند غرامت زده از کار خویش.
5. در بیت « عاقبت از خامی خود سوخته / رهروی کبک نیاموخته» شاعر عدم موفقیّت را در چه می داند؟
6. رخت خود از باغ به راغی کشید.
7. رفت به شاگردی رفتار او.
8. با توجه به عبارت زیر از درس « نوروز» منظور از « فرزند و مادر » چیست؟
9. باز کشید از روش خویش پای
10. بیت «باز کشید از روش خویش پای / در پی او کرد به تقلید جای » با کدام مقوله فرهنگی عصر ما ارتباط دارد؟
11. مفهوم کنایی شیرازه بستن چیست؟
هر سال این فرزند فراموش کار که ، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده ی خود ، مادر خویش را از یاد می برد ، با یاد آوری های وسوسه آمیز نوروز، به دامن وی باز می گردد...»
12- مفهوم عبارت« اسکندر چهره ی این خاک را به خون ملّت ما رنگین کرده بود.» چبست؟
13- مفهوم کنایی « شیرازه بست» را در عبارت زبر بنویسید:
اسلام که همه ی رنگ های قومیّت را زدودو سنت ها را دگرگون کرد نوروز را جلای بیشتری داد ، شیرازه بست و آن را با پشتوانه ای استوار از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان مصون داشت.»
پاسخ ها
1. تقلید کور کورانه از غرب. 2. نزدیک شونده ، هم گرا. 3. ترک کردن یا منصرف شدن. 4. از کاری که کرده بود زیان دید. 5. بی تجربگی( خامی) 6. صحرا ، بیابان. 7. از رفتار او تقلید کرد. 8.انسان ، طبیعت. 9. راه رفتن خود را رها کرد. 10. تقلید ، خودباختگی 11. استوار و محکم کردن ، انسجام دادن. 12 اسکندر افراد زیادی از ملّت ما را کشت. 13. استوار و محکم کرد؛ انسجام بخشید.
شرح و توضيح درس هجرت
توصيف انقلاب اسلامي و قيام امام خميني
1. فصل و فصل: تکرار.
اين فصل انقلاب را با من بخوان،آن چه را قبلا خوانده اي افسانه اي بيش نيست.اين فصل انقلاب را بارها خوانده ام عاشقانه است.
2. شبگير : صبح زود. – شبيخون : حمله ي ناگهاني شبانه. – شبگير غم : تشبيه. – شبيخون بلا : تشبيه. تلميح.
غم و بلا هر لحظه هجوم مي آوردند. چنان كه هر جايي كربلا بود و هر لحظه هم عاشورا.
3. قابيليان : ستمگران . هابيليان : ستم ديدگان. مي تنيدند : تسخير مي كردند. بوي چيزي را شنيدن: كنايه از « نزديكي چيزي را احساس كردن.» قابيليان و هابيليان : استعاره و تضاد / بوي شنيدن: حس آميزي./ قامت و قيامت: جناس. / شب : استعاره از حكومت ستمگر./ قامت شب : استعاره.// با وجود سخت گيري هاي مزدوران شاهنشاهي ، ستم ديدگان در فكر انقلاب بودند تا قيامتي بر پا كنند.
4. شبان : شب ها . شبان خفته : تشخيص. شب و خفته : تناسب. خفته و بيدار : تضاد. شب و شب : تكرار.
شب هاي غفلت و خواب زدگي را تبدار( پر از التهاب و آماده ي انقلاب ) ديدم و در ميان جهل زدگان ، رهبري فرزانه و مبارز را ديدم.
5. آينه : نماد پاكي و صفا . روزن شب : دوران ستم شاهي .( تشبيه= شب مانند روزنه اي است كه از آن به بيرون نگاه مي كنند) - شوكت ديرينه: عظمت گذشته ي اسلام.
مردي كه پاك و زلال بود از روزن شب ( دوران ستم شاهي) به شوكت ديرينه ي گذشته ي درخشان اسلام مي گذشت.
6. پايمال: صفت مفعولي. ثناگوي: صفت فاعلي. عالم: مجازاً همه ي مردمان. جلال: بزرگي.
مردي كه با همّت والاي خود حوادث را زير پا گذاشت و جهانيان بزرگي او را ستودند.
7. نهان: در تبعيد. روح: ايهام 1. نامي از نام هاي خداوند2. روح و روان. به رنگ : مثل و مانند .
تلميح. نوح، روح : جناس. تشبيه: مردي به رنگ روح .
مردي كه با تمام وجود با خداوند عهد و پيمان بندگي بسته بود، مردي كه همانند نوح در حوادث و سختي ها مردم را رهبري مي كرد.
8. دشنه : خنجر . –دشنه بستن : كنايه از آماده ي مبارزه شدن. –قامت بستن : آماده ي نماز خواندن شدن. خاموشي : استعاره از جامعه ي ستم زده.
9. تذرو : قرقاول. آواز داده : به شهرت رسانده ، زنده كرده. – تذرو : استعاره از اسلام. –تذرو كشته : اسلام به عزلت نشسته. –تلميح به داستان حضرت ابراهيم. رهبري كه با قيام خود اسلام را از فراموشي نجات داد و به آن اعتبار ي دو باره بخشيد.
10. آشفته و آشفتن : جناس ، اشتقاق.
رهبر فرياد بر آورد ای مردم آشفته تا کی می خواهید با آشفتگی و بی نظمی به زندگی ادامه دهید؟ دنیا از فتنه آشوبگران و ستمگران پژمرده شد تا کی می خواهید در خواب غفلت بمانید ؟
11. رنگ : حيله . – آرايه ي تكرار. – رنگ ، ننگ : جناس.
ابر با نباريدن نسبتي ندارد اين چه نيرنگي است ( كه ابر هست و نمي بارد) شمشير با نبريدن ميانه اي ندارد اين چه بدبختي است( كه شمشير هست و نمي برّد)
12. تلميح . جنگ احد و آن دلاوري هايي كه در آن جنگ انجام داديم گرامي باد . ياد باد آن بزرگي ها و مردانگي ها.
13. تلميح.
حمله هاي ما در روز خيبر گرامي باد آن گاه كه خشم خداوند در خشم علي(ع) نمايان مي شد و دلاوري ها مي كرد.
گلچینی از سؤالات درس « هجرت»
1. با توجه به ابیات زیر به سؤال های داده شده پاسخ دهید:
« دیدم شبان خفته را تب دار دیدم بر خفته ی شب ، شب روی بیدار دیدم
مردی صفای صحبت آیینه دیده از روزن شب ، شوکت دیرینه دیده...
مردی تذرو کشته را پرواز داده اسلام را در خامشی آواز داده .»
الف. منظور از « تبدار» چیست؟
ب. « شوکت دیرینه» اشاره به چه موضوعی دارد؟
ج. « تذرو» استعاره از چیست؟
د. مقصود از شبروی بیدار کیست؟
2.با توجه به بیت « مردی صفای صحبت آیینه دیده/ از روزن شب ، شوکت دیرینه دیده» منظور از « روزن شب» چیست؟
3. مقصود کلّی مصراع اول بیت « قابیلیان برقامت شب می تنیدند/ هابیلیان بوی قیامت می شنیدند» چیست؟
4. در مصراع« هابیلیان بوی قیامت می شنیدند.» یک آرایه ی ادبی مشخص کنید.
5. در بیت« مردی تذرو کشته را پرواز داده / اسلام را در خامشی آواز داده» به اعجاز کدام پیامبر بزرگ الهی اشاره شده است؟ 6. در بیت « مردی نهان با روح هم پیمان نشسته / مردی به رنگ نوح در طوفان نشسته» دو آرایه مشخص کنید.
پاسخ
1. الف. پر از التهاب یا آماده ی انقلاب. ب. گذشته ی پرافتخار اسلام. ج. اسلام و مسلمانان د. رهبری آگاه و فرزانه و مبارز ( امام خمینی) 2. زمانه ی ستم و بیداد.
3. ظالمان به ظلم و ستم خود ادامه می دادند. 4. تلمیح( هابیل ) کنایه( بوی چیزی را شنیدن: نزدیک بودن چیزی) حس آمیزی( بوی شنیدن). 5. حضرت ابراهیم(ع) 6. تلمیح ، استعاره ، ایهام ، تکرار ، جناس.
آفتاب پنهاني
انتظار ظهور امام زمان ( ع)
1. آفتاب پنهاني: استعاره از امام زمان( ع). طلوع، آفتاب ، مشرق: مراعات نظیر / جغرافیای عرفانی : سرزمین مکه // وجود امام زمان (ع) از مشرق عشق و عرفان یعنی از سرزمین مکه طلوع خواهد كرد .
2. پلك دل پريدن : تلميح به اعتقاد عاميانه كه با پريدن پلك چشم مهماني مي آيد. پلك دل: استعاره .
اين نشانه ي چيست كه دوباره پلك دلم مي پرد ؟ دلم گواهي مي دهد كه مهمان عزيزي به مهماني مي آيد. ( دلم دچار تپش و بی قراری است)
3. تشبيه: كسي كه مثل هزار بهار است. سبز ، بهار : تناسب. واج آرايي.
كسي مي آيد كه هزار بار سبز تر از بهار سرسبز است كسي كه شگفت انگيز است.
4. تضاد: آغاز، پايان . نقطه ،خط. پرواز: رهايي.
تو آغاز گر پرواز و رهايي هستي ، و پايان بخش سفر عشق هستي ( پايان بخش خطّ انبيا و اوليا هستي)
5. حُسن تعليل: شاعر براي يك پديده ي طبيعي دليلي شاعرانه مي آورد. ابرها مي گريند: استعاره و تشخيص.
هواي صاف و باراني : تضاد. ابرها( شیعیان منتظر ظهور )به خاطر دوري تو مي گريند ظهور كن تا اين هواي باراني صاف شود. ( تا غم و ناله منتظران اتمام پذیرد )
6. آباد و ويران : تضاد .
تو از سرزميني هستي كه همه جايش آباد است. ( هر جا باشی آباد می شود.) ظهور كن چرا كه با ظهور تو دلم آبادان مي شود.
7. كشتي عشق: تشبيه . تناسب: لنگر ، كشتي ، آرامش. آرامش طوفاني : متناقض نما ( پارادُكس)
ايهام تناسب: كنار: ساحل( ساحل با لنگر و كشتي تناسب دارد كه منظور شاعر نيست) ، نزديك .
تو سرانجام عشق هستي و عشق با وجود تو پايان مي پذيرد. ظهور كن كه نام تو آرامشي طوفاني را به همراه مي آورد.( ظهور تو باعث انقلاب و دگرگونی می شود که آرامشی به همراه دارد.)
گلچینی از سؤالات درس « آفتاب پنهانی»
1. در بیت زیر شاعر چه کسی را « خط پایان سفر عشق » می داند؟
کسی که نقطه ی آغاز هر چه پرواز است تویی که در سفر عشق خط پایانی.
2. در بیت« کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق/ بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی» کدام آرایه یافت نمی شود؟
الف. تضاد. ب. ایهام تناسب. ج. پارادکس. د. مراعات نظیر.
3. کدام آرایه در بیت « تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند/ بیا که صاف شود این هوای بارانی.» دیده نمی شود؟
الف. حُسن تعلیل. ب. تشخیص ج. مراعات نظیر. د. جناس.
4. با توجه به بیت « تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند/ بیا که صاف شود این هوای بارانی.» ، مفهوم مصراع دوم چیست؟
5. در بیت زیر به کدام اعتقاد عامیانه اشاره شده است؟
دو باره پلک دلم می پرد ، نشانه ی چیست شنیده ام که می آید کسی به مهمانی.
6. در بیت «طلوع می کند آن آفتاب پنهانی / ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی» منظور از ترکیب های مشخص شده چیست؟
پاسخ ها
1. امام زمان(عج). 2. تضاد.( ایهام تناسب: « کنار» ، دو معنی دارد یکی به معنی « پهلو » دیگری به معنی « ساحل » که بدون شک ساحل مورد نظر شاعر نیست بلکه « پهلو » مورد نظر است. پارادکس: آرامشِ طوفانی. مراعات نظیر: لنگر ، کشتی و طوفانی)
3. جناس( حسن تعلیل: شاعر برای پدیده یِ « باریدن باران » دلیلی شاعرانه آورده است. تشخیص: گریه کردن ایر ها. مراعات نظیر: ابر و باران.) 4. ظهور کن تا دل بارانی من صاف شود. 5. پریدن پلک نشانه ی آمدن مهمان است. 6. امام زمان – مکه
قرآن مصوّر ( قرآن تصوير دار)
- جهان ، قرآن مصوّر است: جهان ( مشبه ) قرآن مصوّر ( مشبه به) وجه شبه : دلالت كننده به عظمت خداوند.
- آيه ها: استعاره از درختان و گياهان. - بنشينند ، بيايستند : تضاد. - تناسب .
جهان همانند قرآن مصوري است كه تمام هستي آيه آيه ي اين كتاب هستند. آيه هاي هستي ايستاده اند( آيه هاي قرآن نشسته اند). نشانه هايي كه بايد خوانده و فهميده شوند. دريا ، خاك ، ابر ، خورشيد ، ماه و گياه مفاهیمی هستند و نشانه هایی که مارا به شناخت خدا می رسانند. بیا تا عاشقانه به جهان نگاه کنیم و به آن عشق بورزیم ، در این صورت تمامی پدیده ها را نشانه هایی از خداوند خواهیم دانست.
گلچینی از سؤالات
1. کدام اثر « سلمان هراتی» ویژه ی نوجوانان است؟
2. « ازآسمان سبز » اثر کیست؟
3. شعر « قرآن مصوّر» در چه قالبی سروده شده است؟ دو ویژگی این قالب را بنویسید.
پاسخ 1. از این ستاره تا آن ستاره. 2. سلمان هراتی. 3. شعر سپید. وزن ندارد ، آهنگ دارد.
درس هفدهم ( نیاز روحانی)
1. به احترام آن دل غمگین و چشمان اشک بار تمام درونم سرشار از نام و یاد امام خمینی است.
2. کسی که جهان گنجایش وسعت و عظمت او را ندارد، به خانه ی دلم مهمان آمده است.
3. امام خمینی غم بشریّت را داشت و قیام او برای رهایی بشر بود. دلش وسیع بود و وسعتی به اندازه ی تمام عالم داشت.
4. خبر مرگ امام خمینی چه بود؟ همانند صاعقه ای بود که یک باره تمام هستی و زمانه را فرا گرفت یا مثل طوفانی بود که خواب را از سر مردمان پراند.
5. غم و اندوه در گذشت امام خمینی پایدارتر از یک نیاز روحانی بر دلم نشسته است و این اندوه در دلم دائمی است.
6. با وجود در گذشت امام خمینی ، هنوز دلم آن صدای محزون را به روشنی آیات قرآنی می شنود.( صدای امام خمینی مانند آیه های قرآن نورانی و روشنگر بود : تشبیه )
چند رباعی
بر موج بلند
1. دوش زمانه : اضافه استعاری / / گذشت لحظه ها بر دوش روزگار سنگسنی می کرد و لحظه ها سخت می گذشت و تمام هستی در شهادت شهید ناراحت بودند.
2.تابوت شهید را که دست ها ، همانند موجی آن را حمل می کردند از خون شهید و گل و شکوفه رنگین شده بود( غرق خون و گل بود.)
ساز شکسته
1.هر چند دلم صاف تر و بی رنگ تر از آینه است امّا بسیار غمگین و دل تنگ هستم.
2.ای عشق، این دل بی چاره ی ما را بشکن ، چرا که دل شکسته درد عشق را چشیده و به خداوند نزدیک تر است.
تقدیمی
1.سر سبز ترین بهاران و صدای زیبای بلبل را به تو تقدیم می کنم.
2.می گویند پیدا شدن عشق دردل آدمی لحظه ای بسیار زیبا است آن لحظه ی زیبا را هزاران بار به تو تقدیم می کنم.
اجازه
1.ای دل، تازگی و یک رنگی و سوز و گداز را از عشق بگیر.
2. در تمامی لحظات و در هر نفسی از عشق پیروی کن.
گلچینی از سؤالات
1.با توجه به بیت« بشکن دل بی نوای ما را ای عشق/ این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است»چرا شاعر دل های شکسته را خوش آهنگ تر می داند؟
2. با توجه به بیت « کسی که وسعت او در جهان نمی گنجد / به خانه ی دل من آمده است مهمانی» ، منظور از « او » کیست؟
3. دکتر « فاطمه راکعی» از شاعران انقلاب اسلامی است. تا کنون دو مجموعه ی شعر« سفر سوختن»و ........ از او به چاپ رسیده است.
4. در بیت« بشکن دل بی نوای ما را ای عشق / این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است»، واژه ی « ساز» چه آرایه ای دارد؟
5. « عمر خیام» در تاریخ ادبیات ما به سرودن چه قالب شعری مشهور است؟
6. در بیت « بر دوش زمانه لحظه سنگین بود/ خورشید و زمین و آسمان غمگین بود» دو نمونه آرایه مشخص کنید.
7. مشخصات( مصراع های اول و دوم و چهارم آن هم قافیه هستند و وزن آن معادل «لا حول ولا قوه الا بالله » است) مربوط به کدام قالب شعری است؟
8. منظور شاعر از مصراع دوم بیتِ « بشکن دل بی نوای ما را ای عشق / این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است» چیست؟
9. مقصود از بیات « هنوز می شنودآن صدای محزون را / دلم به روشنی ایه های قرآنی»چیست؟
10. در بیت « به پاس یک دل ابری ، دوچشم بارانی / پر است خلوتم از یک حضور نورانی.» مقصود شاعر از « دل ابری» چیست؟
پاسخ
زیرا دل های شکسته به خدا نزدیک تر است. 2. امام خمینی(ره) 3. آواز گلسنگ. 4. استعاره از دل عاشق. 5. رباعی. 6.مراعات نظیر(خورشید ، زمین و آسمان) تشخیص( غمگین بودن زمین ، خورشید و آسمان) استعاره(دوش زمانه)7. رباعی. 8.دل های شکسته به خدا نزدیک تر است. 9. دلنشینی و جاودانگی کلام امام خمینی 10 دل غمگین.
گلچینی از سؤالات درس هجدهم ( بخوان)
1. کتاب« پیامبر » نوشته ی کیست؟
2. محمد(ص) روز به روز لاغر تر می شد و فکرش شعله های بلندتری می گرفت.
3. ارتباط معنایی بیت « تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی/ گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش» را با عبارت « صدایی که از عالم بالا بلند است برای شنیدنش ، گوش و دلی می خواهد که مانند همه ی گوش ها و دل ها نباشد.» بنویسید.
4. با توجه به این عبارت تصویری که نویسنده از شهر مکه ارائه می دهد نشانه چیست؟ « کوه نور را به مکه بدهید و مخمد را در غار حرای آن جای دهید آن وقت مکه همه چیز می شود قبله مسلمانان می شود مرکز نهضت شمرده می شود .»
5. ارتباط معنایی دو گزینه زیررا بنویسید.
الف)نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد
ب)جبرئیل گفتک بخوان محمد(ص9 جواب داد نمی توانم بخوانم صدا باز هم گفت مخمد بخوان ..بخوان ....
پاسخ 1. زین العابدین رهنما. 2. محمد(ص) هر روز لاغر تر می شد و فکرش باز تر و شعله ور تر می شد. 3. هر کسی گوش شنیدن پیام های الهی از عالم بالا را ندارد. . 4 . شهر مکه تمام بزرگی خود را مدیون پیامبر اکرم (ص) است( نشانه اعتقاد قلبی نویسنده یا اهمیت پیامبر) 5. امی بودن پیامبر یا مورد عنایت حق قرار گرفتن پیامبر.
گلچینی از سؤالات درس نوزدهم
1. مشهورترین اثر « محمد بهمن بیگی » چه نام دارد؟
2. باز زین و برگ را بر گرده ی کَهَرها و کُرَند نهادند.
3 نویسنده در عبارت«شاهین تیز بال افق ها بودم. زنبوری طفیلی شدم و به کنجی پناه بردم» وضعیّت خود را چگونه شرح می دهد؟
4. مفهوم قسمت مشخص شده در عبارت« آن قدر حلقه به درها کوفتم تا عاقبت از بانک ملّی سر در آوردم» چیست؟
5. « از شنیدن اسم شهر قند در دلم آب می شد» یعنی چه؟
6. در عبارت زیر منظور از « به آب چشمه نمی توان دست برد.»چیست؟
« برف کوه هنوز آب نشده است. به آب چشمه دست نمی توان برد ماست را با چاقو می بریم.»
7. پدرم عرش را سیر کرد.
8. معادل جمله ی « آماده سفر و حرکت شدم» در کدام گزینه آمده است؟
الف) بوی جوی مولیان مدهوشم کرد ب)آب جیحون فرو نشست ج)پا به رکاب گذاشتیم د) ریگ آموی پرنیان شد
9. جوجه کبک ها خط و خال انداخته اند.
10- نویسنده در عبارت زیر ، پدرش را چگونه توصیف می کند:
« پس از ماه ها انتظار یک روز سر و کلّه اش پیدا شد شناختنی نبود شکنجه دیده بود. فقط از صدایش یشخیص دادیم که پدر است همان پدری که ایلخانی قشقایی بر سفره ی رنگینش می نشست . همان پدری که گلّه های رنگارنگ و ریز و درشت داشت و فرش هاز گران بهای چادرش زبانزد ایل و قبیله بود.»
11- در عبارت « برف کوه ها هنوز آب نشده است ،به آب چشمه دست نمی توان برد ماست را با چاقو می بریم » قسمت مشخص شده بیانگر چیست؟
پاسخ
1. بخارای من ایل من. 2. اسبی که رنگ آن مایل به زرد و بور باشد. 3. خیلی بلند پرواز و با ذوق و شوق بودم( همیشه فکر ترقی و پیشرفت را در سر داشتم اما حالا وابسته سربار دیگران شدم و به گوشه ای پناه بردم . 4. التماس کردم. 5. از شنیدن اسم شهر خیلی خوشحال می شدم. 6. سردی هوا.7. پدرم بسیار خوشحال شد. 8 .( ج)پا به رکاب گذاشتیم 9 . جوجه کبک ها رشد کرده اند ( بزرگ شده اند) 10. مبارز سیاسی، مهامان نواز، ثروتمند. 11- سردی هوا.
درس بیستم
1. دلت را از بند وابستگی ها رها ساز تاحقیقت ها و نادیدنی ها را ببینی .
2. اگر به سرزمین عشق روی بیاوری تمامی آفاق را ف و همه چیز را زیبا می بینی.
3. در سرزمین عشق ، تمامی حوادث مطابق خواست عاشقان است.
4. در عالم عشق دیده و دل یک چیز را می بینند و یک چیز را می خواهند.
5. گدای سرزمین عشق را نسبت به همه جهان بی اعتنا می بینی .
6. در سرزمین عشق درویشان به ظاهر فقیر و تهیدست را آن قدر بلند مرتبه می بینی که بر اوج آسمان پای گذاشته اند و به درجات عالی از معنویت و کمال دست یافته اند.
7. در دنیای عشق دلِ کوچک ترین ذرات را بشکافی در آن عظمت و روشنی جمال خداوندی را می بینی .
8. اگر وجود تو را در آتش عشق بسوزانی و فانی گردانی عشق را چون کیمیایی می یابی که وجود بی ارزش تو را به طلای کمال تبدیل می کند.
9. اگر به عالم عشق روی آری و از تنگنای زندگی حقیر مادی در گذری گستره ی فرمانروایی الهی را مشاهده خواهی کرد (به شناخت خداوند نایل می شوی.)
10. آن چه را تاکنون ندیده ای و نشنیده ای آن را می بینی و می شنوی.( به حقایق الهی دست می یابی)
11. عشق تو را به مرحله ای می رساند که از تمام هستی فقط یکی را می بینی.
12. از دل و جان عاشق خداوند باش تا در حالت عین الیقین ببینی که ...
13. در تمام هستی یکی بیش نیست، او یکتاست و وجودی جز او وجود ندارد.( وحدت وجود )
14. ای صاحبان خرد و عقل خداوند بدون هیچ حجابی آشکارا و در همه ی هستی خود را نمایان می سازد.
15. حقیقت کاملا آشکار است اما تو برای اثبات حقیقت به دنبال عقل و استدلال هستی ( تو نادان و گمراه مانده ای)
16. چشمانت را باز کن و جلوه گری آب صاف و زال را در گل ها و خارها ببین که چه رنگ ها و زیبایی هایی به وجود آورده است .
17. خداوند فیض خود را بر همه عرضه می کند امّا استعداد ها متفاوت است.
18. از سر عشق و عاشقی پا به راه طلب بگذار و توشه ای از معرفت و همّت بردار.(اولین مرحله سلوک طلب است)
19. کارهایی کهانجام دادن آنها از نظر عقل دشوار است با عشق آسان حل می شود.
20. عشق تو را به مرحله ای می رساند که هیچ فکر و اندیشه ای نمی تواند آن جا راه پیدا کند .
21. عشق تو را به مرحله ای می رساند که جبرئیل امین نیز اجازه ی ورود به آن جا را ندارد.
22. راه طلب و توشه ی عشق و منزل که وصال خداوند است معلوم هستنداگر مرد عشق و سلوک هستی حرکت کن.
23. ای هاتف، عارفان را که گاهی مست می خوانند و گاهی هوشیار...
24. منظورشان از می ، بزم ، ساقی ، مطرب، مغ، دیر، شاهد و زنّار...
25. بیان اسرار نهفته ای است که با رمز و اشاره آن ها را بیان می کنند...
26. اگر به راز این اصطلاحات پی ببری خواهی دانست که راز آن اسرار همین است...
27. در تمام هستی یکی بیش نیست، او یکتاست و وجودی جز او وجود ندارد.
گلچینی از سؤالات درس بیستم
1. شاعر در بیت « جان گدازی اگر به آتش عشق/ عشق را کیمیای جان بینی» چه عاملی را شرط دست یابی به کیمیای عشق می داند؟
2. در بیت « چشم بگشا به گلستان و ببین / جلوه ی آب صاف در گل و خار» به کدام اصل عرفانی اشاره شده است؟
الف. وحدت وجود. ب. فناءفی الله. ج. حفظ اسرار. د. تقابل عقل و عشق.
3. بیت « که یکی هست و هیچ نیست جز او/ وحده لا اله الّا هو» بیانگر کدام اصل عرفانی است؟
4. با توجّه به بیت « هم در آن پا برهنه جمعی را / پای بر فرق فرقدان بینی»
الف. منظور از « جمع پابرهنه» چه کسانی هستند؟
ب. « پای بر فرق فرقدان نهادن» کنایه از چیست؟
5. تقابل عشق و عقل در کدام بیت مشهود است؟
الف. مرا تا عشق صبر از دل براندست بدین امید جان من بماندست.
ب. شود آسان ز عشق کاری چند که بود نزد عقل بس دشوار.
6. در بیت « بی سرو پا گدای آن جا را / سر ز ملک جهان گران بینی » منظور از « سر گران بودن » چیست؟
7. عمده شهرت « هاتف اصفهانی » در سرودن چه قالبی است؟
8. مفهوم کلی بیت« شمع جویی و آفتاب بلند/ روز بس روشن و تو در شب تار » چیست؟
9. بر همه اهل زمین به مراد / گردش دور آسمان بینی
10.این تعریف کدام قالب شعری است؟« این نوع شعر از چند بخش دارای قافیه ای جداگانه است و بیتی که میان بند ها قرار می گیرد و عینا تکرار می شود بند ها را به هم می پیوندد این قالب معمولا دارای وحدت موضوع است.»
11. بی سرو پا گدای آن جا را / سر ز ملک جهان گران بینی
12. بیت«شود آسان ز عشق کاری چند که بود نزد عقل بس دشوار.» بیانگر چیست؟
پاسخ 1. جان گداختن به آتش عشق. 2. وحدت وجود. 3. اعتقاد به وحدت وجود. 4. الف. عاشقانی که از دنیا بهره ای ندارند. ب. رسیدن به بالاترین مقام. 5. ب. 6. بی اعتنا بودن. 7. ترجیع بند . 8. حقیقت در تمام هستی مثل روز روشن آشکار است و تو در تاریکی جهل به دنبال آن می گردی. 9 . در سرزمین عشق گردش زمین و آسما ن ( اوضاع روزگار ) بروفق مرادو به کام عاشقان است ( عاشقان راضی هستند.)10. ترجیع بند 11. گدای بی سرو پای عالم عشق را در مقابل ملک جهان بی اعتنا می بینی. 12. تقابل عقل و عشق
گلچینی از سؤالات درس بیست ویکم
1. بیت « تو برای وصل کردن آمدی / نی برای فصل کردن آمدی» رسالت پیامبران را چه می داند؟
2. چون که موسی این عتاب از حق شنید.
3. این چه ژاژ است و چه کفر است و فُشار.
4. مولانا در داستان « موسی و شبان » چه موضوعی را بیان می دارد؟
5. کنایه ی به کار رفته در مصراع دوم بیت زیر بیانگر چه مفهومی است؟
این چه ژاژ است و چه کفر است و فُشار پنبه ای اندر دهان خود فشار.
6. در بیت« زین نمط بیهوده می گفت آن شبان / گفت موسی : با کی استت ای فلان؟» قسمت مشخص شده به چه معناست؟
7.جامه را بدرید و آهی کرد تفت
8. چارق و پاتابه لایق مر تو راست / آفتابی را چنین ها کی رواست
9. با توجه به بیت – تو برای وصل کردن آمدی / نی برای فصل کردن آمدی- رسالت انبیا چیست؟
پاسخ 1. رساندن بندگان به خدا. 2. ملامت، غضب. 3. سخن بیهوده. 4. شرط اصلی قُرب الهی را داشتن قلب پاک و بی ریا می داند. و با هر زبانی می توان با خدا رابطه برقرار کردو او را ستایش کرد. 5. ساکت باش. 6. با چه کسی سخن می گویی؟ 7. لباسش را پاره کرد و آهی سوزناک کشید ( بسیار اندوهگین شد ) 8.کفشو پاپیچ لایق توست این چیزها شایسته آفتاب خقیقت ( خداوند) نیست9. ایجاد ارتباط بین خالق و مخلوق یا نزدیک کردن مردم به خداوند
درس بیست و دوم
- بار امانت: تشبیه / سفت : دوش / سفت جان: استعاره.
مجموعه ای لازم بود از هر دو عالم معنوی و مادی تا هم عشق و بندگی را کاملا داشته باشد و هم دانش و شناخت الهی را به نهایت دارا باشد، تا بتواند امانت الهی را ( عشق خداوندی ) مردانه و عاشقانه بر دوش جان بکشد.
- اصناف: انواع. – خانه ی آب و گل آدم: وجود انسان. -در هر مقام: ساختن هر چیز. – تعبیه کردن: آماده کردن. – گنج معرفت: تشبیه.
خداوند وقتی انواع موجودات را از دنیا و آخرت و بهشت و جهنم می آفرید، در ساختن هر چیز از واسطه و وسیله ای استفاده کرد. وقتی نوبت به آفرینش انسان رسید گفت: « من بشری از خاک می آفرینم.» وجود آدمی را خودم بدون هیچ واسطه ای خلق می کنم . چرا که در وجود او اسرار معرفت خودم را جای خواهم داد.
- قرب: نزدیکی / تاب نیارم: طاقت ندارم / ذوالجلال: صاحب بزرگی.
سپس به جبرئیل دستور دادکه برو از روی زمین مقداری خاک بیاور. حضرت جبرئیل رفت. خواست مشتی خاک بر دارد؛ خاک او را سوگند داد : به بزرگی و جلال خداوند تو را قسم می دهم که مرا به بارگاه خداوندی نبَری چرا که من طاقت و توان نزدیک ندارم.
- تن در دادن: کنایه از قبول نکردن / به قهر: به زور / اکراه: اجبار / جمله ی زمین: همه ی زمین.
جبرئیل وقتی سوگند زمین را شنید به درگاه خداوندی باز گشت. گفت: خداوندا، تو دانا تر هستی. خاک قبول نمی کند. خداوند به میکائیل دستور داد: تو برو. زمین او را هم سوگند داد. به اسرافیل گفت: تو برو. او هم رفت. زمین او را هم قسم داد. اسرافیل هم باز گشت. خداوند به عزرائیل فرمود : برو اگر به میل و رغبت نیامد، او را به زور اجبار بگیر و بیاور. عزرائیل آمد و به زور یک مشت خاک از روی تمام زمین بر داشت و به درگاه خداوند باز گشت.
- انگشت در دندان( دهان) گرفتن : کنایه از تعجّب کردن / ازل: زمان بی آغاز / الوهیّت: خداوندی / ابد: زمان بی انتها / سرّ: قلب و باطن.
همه ی فرشتگان در آن حالت متعجّب ماندند. لطف خداوندی در باطن و قلب فرشتگان می گفت :« من چیزی می دانم که شما نمی دانید.» شما چه می دانید( بدون شک نمی دانید) که من با این مشتی خاک از ازل تا ابد چه کارها دارم؟
عذر شما پذیرفته است(اگر نمی توانید این موضوع را درک کنیدایرادی بر شما نیست)چرا که هیچگاه عاشق نشده اید.
- روزکی چند : چند روز کوتاه / آینه: استعاره از وجود آدمی / دست کاری کردن: قدرت نمایی کردن / همه را سجده : سجده ی همه.( « را» فکّ اضافه.)
– بوقلمون: رنگارنگ.
چند روزی صبر کنید تا من قدرت خود را بر این مشت خاک به شما نشان بدهم، تا جلوه های گوناگون و نقش های رنگارنگ را در آیینه ی آفرینش انسان ببینید. اوّلین نقش آن است که سجده ی همه بر او واجب خواهد شد.
- ابر کَرَم: تشبیه / ید قدرت: استعاره / باران محبّت: تشبیه.
آن گاه با لطف و رحمت خود از عشق خود بر خاک وجود آدمی چون باران بارید و با قدرت خود در گل وجود آدم قرار داد ( وجود آدم که از گل درست شده بود )
- شبنم عشق: تشبیه / رگ روح: استعاره / نشتر: نیشتر، آلت فلزی نوک تیز / دل مانند قطره کوچک است( تشبیه) / سرنشتر: تشبیه.
رباعی به ابوسعید ابوالخیر منسوب است.
معنی رباعی : خاک وجود آدمی را با شبنم عشق در آمیخته اند ( عشق با وجود آدمی عجین شده است)، شور و غوغایی در جهان برپا شد. از آمیخته شدن عشق با روح آدمی قطره ای کوچک و با ارزش به نام دل به وجود آمد که محلّ تجلّی انوار خداوندی است.
- ملأ اعلی: عالم بالا / کرّوبی: فرشتگان مقرّب.
همه ی فرشتگان عالم بالا در آن حال با تعجّب نگاه می کردند که خداوند با تمام خداوندی خود آب و گل وجود آدم را چهل شبانه روز به خواست خود تغییر و تصرّف می کند.( قدرت نمایی می کند.)
- تعبیه کردن: قرار دادن / گل: استعاره از وجود آدمی / حکمت: پند.
خداوند گِل آدم را سرشت که « انسان را از گل خشک همچون سفال آفرید.» و در هر ذرّه ی آن گل دلی قرار داد. و آن دل را به نظر عنایت خود پرورش داد. و به فرشتگان پند می داد که« شما به گل بی ارزش وجود او نگاه نکنید به ارزشمندی وجود او توجّه کنید.»
- و بدین گونه کالبد وجود آدمی چهل هزار سال میان مکّه و طائف قرار داشت.
- گوهر: عشق، محبّت / مُلک: جهان / صدف امانت معرفت: تشبیه / آقتاب نظر: تشبیه.
وقتی کار خلقت دل به این مرحله رسید ، گوهری( عشق) در خزانه ی خداوندی بود که خداوند آن را از چشم فرشتگان مخفی داشته بود و خداوند تنها خودش از وجود آن آگاهی داشت. دستور داده بود که هیچ خزانه ای شایسته ی نگاه داری آن را ندارد.جز خداوند یا دل آدم. آن گوهر چه بود؟ محبّت و عشق بود که آن را در معرفت الهی که همانند صدفی بود حفظ کردند. و این امانت را بر تمامی هستی عرضه کردند، هیچ کس را شایسته ی نگاه داری این گوهر نیافته بود. این گوهر بی نظیر را به آدم سپردند تا آن را در خزانه ی دل خود حفظ کند.به این دلیل که این امانت را خداوند با لطف خود پروده بود ؛ و تنها جان آدمی شایستگی آن را داشت که از آن محافظت کند، زیرا چندین هزار سال در پرتو نور خداوندی و لطف او پرورش یافته بود.
هر اندازه فرشتگان در آدم دقیق می شدند( توجّه می کردند) نمی فهمیدندکه این چگونه موجودی است ، تا این که ابلیس پر نیرنگ یک بار به دقّت او را نگاه کرد و تنها از جنبه ی مادّی و جهانی او را دید و از حقیقت و عظمت روحی او بی خبر بود. ( زیرا نگاهی تک بعدی داشت . )
- کوشک: قصر / آفت: آسیب / در رود: وارد شود. / موضع: جایگاه.
چون شیطان قالب آدمی کاملاً دید ، هر چیزی را که مشاهده می کرد آن را خوب می شناخت؛ امّا وقتی به دل رسید آن را همانند قصری استوار یافت که درون سینه جای گرفته است. هر اندازه تلاش کرد تا درون دل را یابد نتوانست . با خودش گفت: هر چه را تاکنون دیدم نفوذ کردن در آن سهل و آسان بود، کار دشوار این جا است، اگر روزی از این شخص به ما صدمه و آسیبی برسد بدون شک از این جایگاه( دل) خواهد رسید. و اگر خداوند بخواهد با انسان رابطه ای داشته باشد یا چیزی را بخواهد به او بدهد، در این نقطه قرار خواهد داد. شیطان چون نتوانست در دل انسان راه یابد نامید و اندیشناک باز گشت.
- باردادن: اجازه دادن / مردود: رانده شده / دست رد بر سینه زدن: پاسخ منفی دادن.
چون شیطان را در دل انسان راه ندادند ، رانده شده ی همه ی جهان شد.
فرشتگان گفتند: خداوندا، مدّتی است که با تمام خداوندی خود در این مشت خاک دست کاری می کنی، و دنیایی تازه به واسطه ی این مشت خاک آفریدی. و در آن گنج های فراوانی قراردادی و هیچ اطّلاعی به ما ندادی ، و هیچ کسی از ما را مَحرم این راز ندانستی و آگاه نساختی؛ اکنون به ما بگو این انسان چگونه موجودی است؟
خداوند گفت: « من جانشینی در زمین قرار می دهم.» من در زمین برای خود جانشینی می آفرینم امّا هنوز کار خلقت او را تمام نکرده ام. آن چه را که شما می بینید تنها جایگاه دل او است. هر گاه او را بر تخت خلافت بنشانم شما همگی باید او را سجده کنید.
گلچینی از سؤالات درس بیست و دوم
1. در متن « صبر کنید تا بر این مشت خاک دست کاری قدرت بنمایم ، تا شما در این آینه نقش های بوقلمون بینید.»
الف. منظور از « آینه » چیست؟ ب. « نقش های بوقلمون» یعنی چه؟
2. با توجه به متن زیر به سؤالات داده شده پاسخ دهید:
« مجموعه ای می بایست از هر دو عالم روحانی و جسمانی که هم محبّت و بندگی به کمال دارد و هم علم و معرفت به کمال دارد تا بار امانت مردانه و عاشقانه در سُفت جان کشد.»
الف. چگونه انسان می تواند بار امانت را مردانه و عاشقانه بر دوش جان کشد؟
ب. با توجه به متن « انسان » دارای چه ابعادی است؟
ج. منظور از « مجموعه» چیست؟
د. « بار امانت» از نظر عرفا چه مفهومی دارد؟
3. با توجه به عبارت« ابلیس یک باری گِرد آدم طواف می کرد و اعورانه بدو در می نگریست » چرا نویسنده ابلیس را « اعور» می داند؟
4. با توجه به رباعی زیر، دل محصول چه چیزی است؟
از شبنم عشق خاک آدم گل شد صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
سر نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره فرو چکید و نامش دل شد.
5. مفهوم کلی مصراع اول بیتِ « از شبنم عشق خاک آدم گل شد/ صد فتنه و شور در جهان حاصل شد.» را بنویسید.
6. در عبارت« الطاف الوهیّت به سرّ ملایکه فرو می گفت... » منظور از « سرّ » چیست؟
7. نوشته ی زیر معرّف کدام اثر است؟
« مؤلّف آن از عرفای قرن هفتم است. این کتاب را در بحبوحه ی حمله ی مغول نگاشته و در آن به بررسی مسائل عرفانی پرداخته است. نثر این کتاب روان و گیرا است.»
8. حق تعالی چون اصناف موجودات می آفرید وسایط گوناگون در هر مقام برکار کرد.
9. در عبارت – چون کار دل به این کمال رسید گوهری بود در خزانه ی غیب که آن را از نظر خازنان پنهان داشته بودو خزانه داری ان خداوندی خویش کرده آن رابر ملک و ملکوت عرذضه داشته هیچ کس استحقاق خزانگی و خزانه داری ان گوهر نیافته خزانگی آن را دل آدم لایق بود-
الف)مقصود از گوهر چیست؟ ب) خازنان چه کسانی هستند؟ج) معنی مجازی ملک و ملکوت چیست؟
10- با توجه به عبارت زیر از درس « شبنم عشق» به سؤالات داده شده پاسخ دهید:
« روزکی چند صبر کنید تا بر این مشت خاک دست کاری قدرت بنمایم ، تا شما در این آینه نقش های بوقلمون بینید؛ اوّل نقش آن باشد که همه را سجده او باید کرد.»
الف) « او» در عبارت بالا کیست؟ ب) منظور از « مشت خاک» چیست؟ پ) « نقش های بوقلمون » بیانگر چه مفهومی است؟
پاسخ
1. الف. انسان( آفرینش انسان). ب. جلوه های گوناگون و نقش های رنگارنگ. 2. الف. در صورتی که هم محبّت و بندگی و هم علم و معرفت را به کمال داشته باشد. ب. دو بُعد جسمانی و روحانی. ج. کالبد ( جسم انسان) د. عشق. 3. چون او انسان را تنها از بعد جسمانی می نگریست و حقیقت و عظمت روحی وی را نادیده می گرفت. 4. آمیختن روح با عشق. 5. خلقت انسان. 6. قلب و باطن. 7. مرصاد العباد.8. خداوند بلند مرتبه وقتی که موجودات را خلق می کرد در ساختن هر چیز از واسطه و وسیله ای استفاده کرد.9.الف )عشق و محبت ب) فرشتگان ج)تمام موجودات هستی 10. الف- انسان. ب- جسم انسان. پ- جلوه های گوناگون و نقش های رنگارنگ.
گروه ادبیات استان همدان به سال 1386 این وب لاگ را طراحی و به علاقه مندان تقدیم نمود .