کودکی یادت بخیر

مدرسه، آموزگار ، آن لحظه های ناب ناب

درس بابا آب داد

عکسهای ابتدای فارسی یادش بخیر

میز ، بز ، گل ، بیل

صدها عکس خوب

نور می آمد کلاس

می شدیم برپا

شور می بارید و غوغایی به پا

با معلم هم زبان می شد کلاس

ریزعلی ، سوت قطار

مشعلی بالای سر

حقه بازی های آن روباه مکار زرنگ

گوییا با چشم دل آن درسها را خوانده ام

زنگ تفریح شلوغ

نان خالی دست ما

خنده ها پایان نداشت

زندگی زیبای زیبا شاد شاد

یاد آن دوران بخیر

آریو برزن به کوه آرش کمانش استوار

میهمان سرزده

خانه ی کوکب خانم

نیمرویش خوشمزه ، نانش لذیذ

همچنین تصمیم کبری یاد باد

حسنک با دست پر

آن همه حیوان خوب

کاش می شد که دوباره باز گردم آن زمان 

دست من باشد به دست آن معلم های خوب

کاش می شد می نشستم پشت میز

از خدا جز آن نخواهم هیچ چیز

میرزا عباس* روحت شاد باد

درسهایت زنده بود

پاینده بود زاینده بود

گر چه اینک خود معلم گشته ام

این را بدان

نا توانم

کی شوم مانند تو؟

 از زبان بچه های سردرود

بر معلم ها سلام  صد ها درود

-------------------------------------------------------------------------------

مرحوم میرزا عباس رضایی آموزگار کلاس سوم ما بود با اینکه سنش بالای پنجاه بود بسیار زیبا تدریس میکردند و به بچه های درسخوان کلاس به صورت نقدی جایزه می دادند