بسم الله الرحمن الرحیم

سازمان آموزش و پرورش استان همدان

آموزش و پرورش ناحیه ی دو همدان

 عنوان مقاله:

 واژه سازی

امکانات و موانع در زبان فارسی 

 تهیه کننده:

سها صارمی شهاب

دبیر زبان و ادبیات فارسی

دبیرستان های ایثارگران و شهدای جاوید الاثر

 سال تحصیلی 91-1390

 مقدمه:

مواجهه زبان فارسي با فرهنگ و تمدن جديد آن را با مشكلي بزرگ روبرو ساخته است كه همانا بيان مفاهيم علمي و فني و فرهنگي جديد است . آن چه را علم و فرهنگ نوين مي خوانيم در اروپا با عصر نوزايي آغاز شد.

«جوامعي كه خود دركار ساختن اين فرهنگ بودند، طبيعتاً فرصت آن را داشتند تازباني در خور آن فراهم آورند. امّا فارسي زبانان هنگامي با اين فرهنگ مواجه شدند كه علم نوين عرصه هاي بسياري را درنورديده بود و مجموعه اي عظيم از مفاهيم فراهم آورده بود كه بيانشان به زبان فارسي ناممكن مي نمود. از همين رو عليرغم تلاشهايي گاه در خور توجه، وامگيري از زبان غريبان بازاري بس پررونق يافت و اين روند همچنان با قدرت ادامه دارد. مساله واژه سازي و گزينش واژه هاي فارسي در برابر واژه هاي بيگانه سالهاست كه مورد توجه ايرانيان قرار گرفته است و اين امر در سازمانهايي از قبيل فرهنگستان و مؤسسات تحقيقاتي به طور گروهي و يا توسط نويسندگان و مترجمان به طور انفرادي صورت گرفته و همچنان ادامه دارد. اما  اين ذوق سنجيها و چاره آزمائيها ، در عين حال پراكندگي زبانها و شيوه بيان ها را نيز در پي دارد ومايه سردرگمي است و نماياننده روحيه زمانه اي است كه بنياني استوارندارد و بي بهره است از آن موهبت همزباني كه هر فرهنگ پخته و پابرجا از آن برخوردار است».

«در چنين وضعيتي، جامعه فارسي زبانان ، دست كم در عالم نظر سه راه حل در پيش بوده اند. نخست اين كه همچنان به شيوه مالوف خود به وام گيري گسترده از زبانهاي ديگر ادامه دهد كه اين راه حل زيانهاي بسياري به دنبال دارد.

راه حل دوم اين است كه يكي از زبانهاي اروپائي ( مثل انگليسي ) را به منزله زبان علم برگزيند و از فارسي تنها در مسائل روزمره و احيانا ادبيات بهره جويد. اين راه حل جدا از لطمه هاي جبران ناپذيري كه بر زبان فارسي و فرهنگ و هويت ملي وارد مي آورد . ما را از داشتن فرهنگي بارور و يكپارچه محروم مي سازد . ايراد بزرگ ديگري نيز دارد ؛ علم آموزي به زبان مادري سهلتر از زبان بيگانه است، زيرا درك ظرافت ها و پيچيدگيهاي زبان دوم ميسر نيست مگر با صرف وقت و هزينه بسيار.

راه سوم اين است كه به همت تمامي فارسي زبانان، فارسي را چنان بپرورانيم كه از عهده پاسخگويي به نيازهاي زمانه برآيد. اين كار ممكن نيست مگر با بهره جويي از تمامي امكانات. چنين راهبردي گاه مسـتلزم به كـارگـيري فـرايـندهايـي اسـت كـه در زمره امـكانـات واژه سـازي فـارسي هستـند.»

 

تاریخچه مطالعات ساختواژی در ایران

در ايران پژوهش درباره دستور زبان به دوران بسياركهن باز مي گردد. به احتمال بسيارحتي در دوره ساسانيان نيز درباره آواشناسي و ساختواژه بررسيهايي انجام شده است.

پس از اسلام و رواج يافتن زبان عرب در سراسر تمدن اسلامي، هر چند دانشمندان فارسي زبان اغلب ترجيح دادند آثار خود را به زبان عربي بنويسند اما چون غالب مردم و نيز بسياري از فرمانروايان بر زبان عربي تسلط نداشتند، لزوم نگارش به زبان فارسي نيز احساس مي شد. نخستين كسي كه به دستور زبان فارسي پرداخت ابن سينا بود. البته نگرش ابن سينا به دستور نگرشي فلسفي بود و اثبات جهاني بودن زبان را در نظر داشت  افزون براين او از نخستين كساني بود كه به يافتن معادل فارسي براي كلمات عربي و يوناني در مقابل بسياري از كلمات عربي برابر نهادي فارسي وضع كرد و در اين عرصه ابن سينا تنها نبود. ابوريحان بيروني، جوزجاني ، غزالي ، ناصرخسرو و افضل الدين كاشاني از ديگر نام آوراني هستند كه هركدام در عرصه هاي گوناگون به وضع كلمات جديد همت كردند.

قديميترين كتاب فارسي كه درباره قواعد ساختواژي فارسي بحث مي كند و به دست ما رسيده كتاب « المعجم في معايير اشعار العجم» است كه به قلم شمس قيس رازي در قرن هفتم هجري تاليف شده است. البته موضوع اصلي كتاب درباره عروض و قافيه و بديع است اما درباره ساختواژه نيز مطالعه عالمانه دارد. پس از اين كتاب مهمترين آثاري كه به ساختواژه پرداخته اند عبارتند از:

فرهنگ جهانگيري اثر حسين اينجوي؛ فرهنگ برهان قاطع تاليف محمد حسين بن خلف تبريزي و فرهنگ انجمن آراي ناصري نوشته حسين قلي خان هدايت باشي. اين سه فرهنگ در مقدمه خود به ساختواژه پرداخته اند. در قرن سيزدهم سه كتاب دستور نيز نوشته شد كه طبعاً مباحث ساختواژه را در خود داشتند. در قرن چهاردهم هجري نخست دستور سخن ودبستان فارسي به قلم ميرزا حبيب اصفهاني نگاشته شد. پس از او كار دستور نويسي فارسي تا حدي رونق گرفت و دستورهايي چند منتشر شد كه طبيعتا در همه آن ها بخشي از كار به ساختواژه اختصاص داشت.

در سال 1314 با تشكيل فرهنگستان اول، براي نخستين بار در ايران واژه سازي و برابرگزيني براي كلمات لاتين وغربي به صورت گروهي و نظاممند آغاز شد . از آن زمان تاكنون گروهها و افرادي چند به صورت رسمي و غير رسمي به واژه سازي پرداختند كه بررسي كارآنها بي ترديد گامي است در جهت تدوين اثري جامع در زمينه ساختواژه فارسي. در دوره اخير مطالعات ساختواژي نيز كم و بيش انجام شده است و كتاب ها و رساله ها و مقالاتي چند به طور كامل به اين امر اختصاص يافته است.

 

تعريف واژه

پيش از شروع به مبحث واژه سازي بي مناسبت نيست كه شمه اي در مورد تعريف واژه به گونه اي كه به وسيله برخي زبانشناسان آمده بحث كنيم.

تعريف كلمه (واژه) كار آساني نيست از اين رو بسياري از زبانشناسان تعريف هاي مختلفي از آن به دست داده اند اينك تعريف هايي كه براي كلمه شده است:

مجموعه اي از اصوات كه داراي معنا هست.

1-   كوچكترين واحد زباني كه به تنهايي به كار رود و حداقل ازيك سازه به وجود آمده باشد.

2-   يكي از پنج واحد دستوري كلام كه بين سازه و گروه قرار مي گيرد.

3-   كوچكترين واحد مستقل كلام كه داراي نقشي در سخن است.

4-   نمود كتبي يا شفاهي انديشه

آندره مارتينه به جاي كلمه اصطلاح « واحد١» را بكار برده است.

« هليدي (M.K.Halliday) در نظريه مقوله و ميزان (scale and category) واژه را بر اساس عناصر ساختاري آن تعريف كرده كه يكي از معروفترين تعريف هاي توصيفي واژه است. به نظر او «واژه واحدي از ساخت يا دستور زبان است كه از يك ياچند واژك ساخته شده ودر ساخت عبارت به كاربرده مي شود.

 اكماجيان و ديگران (1997، ص 50) در تعريف كلي اي در مورد واژگان مي گويد كه واژه عبارتست از پيوند وهماهنگ شدن  قراردادهاي لفظ و معني، تعريف ديگري هم از لئونارد بلومفيلد (1993) در مورد واژه آمده كه كم و بيش جامع ترين تعريف شناخته شده است و براي بسياري از زبانشناسان پذيرفته شده است.

بلومفيلد در تعريف واژه مي گويد: «واژه عبارتست از كوچكترين واحد آزاد(The minimal free form) كه در زبان به كار برده مي شود». طبق تعريف بلومفيلد واژه «وزرا» در پاسخ به سوال «چه كساني ديروز جلسه امنيت ملي تشكيل دادند؟» واحد معني داري است كه قابل تجزيه به دو جزء يا اجزاي كوچكتر معني دار نيست و به طور آزاد يا مستقل به كاربرده شده است.»

 

واژه سازي

واژه سازي آن بخش از دستگاه صرف زبان است كه ناظر بر ساختن واژهاي جديد است و از همين رو بيش از هر بخش ديگرزبان در معرض تغيير و تحول است و سازگار كردن زبان با شرايط جديد بر عهده آن قرار دارد.

تركيب و اشتقاق دو روش اصلي واژه سازي هستند. در تركيب دست كم دو واژه به هم مي پيوندد و يك واژه جديد مي سازند. مانند «كتابخانه» و «شهيدپرور»، اشتقاق از طريق وند افزايي صورت مي گيرد و در نتيجه آن از يك واژه مشتق حاصل مي آيد مانند «كارمند»، «دانشجو» و «جنگجويان». اين دو روش در ايجاد واژه ها و اصطلاحات نو بسيار مهم هستند. مثلا اطلاع از اين كه «تنديس» از دو جزء «تن » و «ديس» (پسوندشباهت ) ساخته شده است، خواننده مبتدي را به درك معني آن كه «مجسمه» است راهنمايي مي كند. و آن را در ذهنش مركوز مي سازد و اطلاع از نحوه ساخت كلماتي به ياري «كده» نظير «آتشكده» و «دانشكده» در فهم معاني آن واژه ها موثر است و ساختن تركيبات تازه «باركده١» ( شهر يا بندري كه مركز گرد آمدن كالا باشد) زبانكده «پژوهشكده» و جز آن را آسان مي كند.

نحوه اشتقاق در زبانهاي مختلف فرق مي كند. در زبان هاي سامي از جمله عربي، اشتقاق به صورت قالبهاي گوناگون است كه بدين صورت در زبانهاي هند و اروپايي بسيار اندك است. «سفيلد» اشتقاق را در زبان انگليسي به دو نوع تقسيم مي كند. نوعي اين است كه كلمه اي از كلمه ديگر با تغيير در شكل آن گرفته شود. مانند men در جمع man و نوع ديـگر آن اسـت كه كلمه را با افـزودن ونـدها ( پيشوند و پسوند) مي سازد، بي آن كه صورت اصلي آن تغيير يابد مانند manly كه با پسوند ly ساخته شده است و  reform كه با افزودن پيشوند re  به form به دست آمده است.

در زبان فرانسوي اشتقاق سه صورت دارد:

1-   با افزودن پسوند مانند accidental از accident.

2-   با افزودن پيشوند مانند reformer از reform.

3-  تغيير نقش دستوري واژه مانند آنكه beau كه صفت است بـه معنــــي زيبا در معني اسمي le beau بكار رود.

مشكلي كه در اينجا پيش مي آيد درباره بعضي از مشتقات است كه آيا مبناي اشتقاق در آن ها اسم است يا فعل. به عبارت ديگر اول اسم وجود داشته و سپس از آن فعل ساخته اند يا عكس؟ در اين باره تاريخ استعمال تاحدي رفع مشكل مي كند. مثلا واژه هاي «پناهيدن »، و «انباريدن» چنانكه استعمال نشان مي دهد از اسمهاي «پناه» و «انبار» ساخته شده اند.

در زبان فارسي اشتقاق محدود به فعل است. يعني  از ماده اسم، تنها فعل ساخته مي شود و آن با افزودن «يدن» است. «پناهيدن»، «گرانيدن»، «نغريدن»، «فارسيدن»، «سرفيدن»، «چربيدن»، «طرازيدن»، و جز آن. اينك چند مثال:

از رقيب ديو سيرت به خداي خود پناهم         مگر آن شهاب ثاقب مددي دهدخدارا(حافظ)        

من ايدون گمانم كه تو رستمي                     و يا آفتاب سپيده دمي ( فردوسي)

برافشاند اندر بر تخت خاك سياه                  بنفريد بر جان بدخواه شاه ( فردوسي)

«دو تن با دو قوم ... يكديگر را بنفرينند.

« ساختن فعل از ريشه اسم  بيش از آن كه در فارسي دري رايج شود، در زبان پهلوي بسيار رايج بوده است. اما قبل از پسوند «يدن» اغلب «ين» به اسم افزوده مي شود، مانند: «آزار»، «آزارين»، «آزارينيدن».». در همين كتاب براي اشتقاق فعل از اسم اين مثالهاي آمده است: آغازيدن، بوسيدن، توفيدن، ترسيدن، چربيدن، چرخيدن، دزديدين، رنجيدن، سزيدن، شكوهيدن، ستيزيدن، شوريدن، طبيدن، غريويدن، و گنديدن.

اما مشتقات فعلي از اسمهاي عربي كه در فارسي نيز استعمال مي شوند فراوانند، طبق قاعده اين اشتقاق در قالب بابهاي اِفعال، تفعيل، تفعل، فعلل و تفعل انجام مي گيرد. همچون «مرخم » ساخته از «رخام» و «مكوكب» و «مششدر» و «مقرنس» اينك چند شاهد:

«نزديك مسجد كليسايي است عظيم متكلف هم از سنگ ساخته و زمين كليسا مرخم كرده به نقشهاي... »

بريك نمط نماند كار بساط مملكت            مهره به دست ماند و خانه شود مششدر

( خاقاني، تصحيح دكتر سجادي ص9)

فتنه ي بارد از اين سقف مقرنس برخيز         تا به ميخانه پناه از همه آفات بريم ( حافظ)

اما اشتقاق اسم از فعل امري است متداول در همه زبانهاي معروف ازاين قبيل است همه ماده هاي فعلي ( ماده ماضي يا امر) كه در معني اسمي به كار مي روند مانند: گريز، دوخت، ناز، خرام، ايست، خريد، فروش، خروش، در زبان فرانسوي نيز رايج است. همچون cri از crier شايد بتوان اسم مصدر عربي را هم مشتق اسمي دانست. همچون : عطار ، سلام و كلام كه اسم مصدرند از اعطاء، تسليم و تكليم.

 

نقش واژه سازي در زبان

« فلسفه وجودي دستگاه واژه سازي چيست؟ واژه سازي درحقيقت نتيجه طبيعي اصل اقتصاد يا صرفه جويي است كه بر همه ابعاد زبان حاكم است. زبان نوعي نظام ارتباطي است و در هر نظام ارتباطي كمال مطلوب اين است كه با كمترين هزينه، بيشترين اطلاعات انتقال يابد به همين دليل در همه ابعاد زبان اصل كمترين كوشش يا حداكثر صرفه جويي جريان دارد. صرفه جويي دو نوع دارد:

صرفه جويي در محور همنشيني و صرفه جويي در محور جانشيني.

واژه سازي روشي است كه صرفه جويي درهردومحور را امكان پذير مي كند. براي مثال اگر بخواهيم يك مفهوم جديد را بيان كنيم چهار راه در پيش رو داريم:

1-   بيان آن مفهوم از طريق واژه هاي موجود در زبان و با كمك دستگاه نحو.

2-   جعل واژه اي بسيط.

3-   وام گرفتن واژه اي از زبان ديگر.

4-  بيان آن مفهوم با بهره گيري از عناصر موجود در زبان و با كمك قواعد صرفي براي مثال وقتي فارسي زبانان با پديده اي به نام Automobil روبرو شدند ، اگر مي خواستند از روش اول سود جويند مي بايست بگويند: «دستگاهي كه چهار چرخ دارد و ...» و اگر مي خواستند از روش دوم يا سوم بهره بگيرند مي بايست يا واژه اي تازه جعل كنند ( روشي كه در همه زبانها بسيار به ندرت اتفاق مي افتد.) يا با وام گيري از زبان ديگر مثلا آنرا «اتوموبيل» بنامند. راه حل اول اصل اقتصاد را كه در محور همنشيني مخدوش مي كند. راه حلهاي دوم و سوم اصل اقتصاد را در محور جانشيني ناديده مي گيرند زيرا جعل واژه يا وامگيري ، واژه هايي را وارد زبان مي كند كه از نظر معنايي تيره اند.

اما راه چهارم يعني بهره گيري از عناصر موجود زبان و با كمك قواعد صرفي كه حاصل آن ساختن واژه اي مانند «خودرو» است، روشي است كه صرفه جويي در هر دو محور را امكان پذير مي سازد. با توجه به آن چه گفتيم مي توانيم بگوئيم كه مهمترين نقش دستگاه واژه سازي، ساختن واژه هايي با معنايي پيش بيني پذير است. زيرا فقط در اين صورت است كه صرفه جويي در هر دو محور همنشيني وجانشيني حاصل مي شود

 

شرايط لازم براي واژه سازي

« چنانكه بيش از اين گفتيم، ساختن واژه هاي جديد از طريق تركيب و اشتقاق، واژه سازي نام دارد. در صرف نيز ماند نحو، زايايي عمدتا براساس  قواعد و الگوهايي صورت مي گيرد كه اهل زبان دانشي ناخودآگاه در مورد آنها دارند و مي توانند صورتهاي خوش ساخت و بد ساخت را از يكديگر باز شناسند، و خود نيز بنا به ضرورت صورتهاي جديد بسازند.

براي انجام واژه سازي دست كم بايد دو شرايط وجود داشته باشد: نياز و نام پذيري. كلمه اي ساخته نمي شود مگر آن كه پديده يا عمل يا كيفيتي وجود داشته باشد كه نياز باشد كلمه اي بر آن دلالت كند. براي مثال يكصدسال قبل در فارسي كلمه «روانكاوي» وجود نداشت، زيرا چنين علمي هنوز در ايران مطرح نشده بود. اما علاوه بر اين كه بايد پديده اي ( خواه عيني، خواه خيالي، و خواه ذهني) وجود داشته باشد كه واژه بر آن دلالت كند، آن پديده بايد نام پذير باشد. يعني چنان باشد كه بتوان براي آن واژه اي اختيار كرد. براي مثال بسيار بعيد است كه هيچ زباني بتواند براي «مردي بلند قامت و گوش دراز كه هميشه به كمك افراد مستمند مي پردازدو آن ها را نوازش مي كند و بر خري سواراست» كلمه اي شفاف ساخت . اصلا با فرايندهاي صرفي تنها روابطي را مي توان بيان كرد كه ساده و كلي باشند.»

 

موانع واژه سازي

« اگر چه هيچ محدوديتي براي شمار واژگاني كه مي توانند در زبان توليد شود وجود ندارد، هر واژه كه توان به وجود آمدن دارد اجازه ورود به مجموع واژگان زبان را ندارد. دراين بخش به عواملي كه زايايي زبان را محدود مي كنند پرداخته مي شود: عوامل درون زباني و عوامل برون زباني.  

 

عوامل درون زباني

اين عوامل به خود نظام زبان و قوانين حاكم بر آن مرتبط مي شوند. مهمترين آن ها عبارتند از:

1- وجود كلمات مشابه: گاهي اوقات براي يك مفهوم كلمه اي متداول وجود دارد هرچند كه مترادف هاي كامل هرگز وجود ندارند. در چنين شرايطي توليد كلمه اي ديگر منتــفي اسـت زيـــرا « نياز» كه يكي از شرايط مهم واژه سازي مي باشد وجود ندارد. براي مثال با وجود كلمه متداولي مانند « بنا» ديگر نيازي نيست كه واژه اي مانند « خانه ساز» ساخته شود. البته اين محدوديت مطلق نيست. مثلا در زبان فارسي معاصر سره گرايي موجب شده كه برخي كلمات كاملا متداول عربي و لاتين جاي خود را به معادلهاي فارسي بدهند. از جمله « نظميه » كه جاي خود را به «پاسگاه» داده و «ديكسيونر» كه جاي خود را به «لغت نامه» سپرده است. با اين حال هنگامي كه دو واژه مترادف وجود دارد، يكي از آن ها از ديگري زاياتر است و هر چه واژه زاياتر باشد عوامل محدود كننده كمتري به آن اعمال مي شود.

2- عوامل واج شناختي: گاهي ساختار واجي واژه مانع از توليد واژه اي ديگر از آن مي شود. 

براي مثال، در زبان فارسي براي ساختن صفت مي توان پسوند «ي» را به اسم افزود مانند:

اسم

صفت

عشق

عشقي

كاربرد

كاربردي

زبان

زباني

جهان

جهاني

اما در كلمه مختوم به «ي» اين فرايند توانائي اعمال ندارد به همين دليل است كه براي ساختن صفت در كلمه اي مانند «زبانشناسي» و «آسيب شناسي» آن ها را به صورت «زبانشناختي» و «آسيب شناختي» استفاده مي شود.

3- عوامل صرفي: ويژگي هاي صرفي پايه مي تواند از اعمال قواعد صرفي شود.اغلب تكواژهاي بومي گاهي رفتاري متفاوت با تكواژهاي قرضي از خود بروز مي دهند.» مثلا، برخي وندها فقط با پايه هاي اصيل يا دخيل به كار مي روند. براي مثال پسوند«يت» كه اسم معـني مي سازد عمدتا به كلماتي كه از عربي – وام گرفته شده اند افزوده مي شود مانند: «انسانيت»، «بشريت » و «ضديت».

4- عوامل معنايي: « عوامل معنايي هم در كاربرد فرايندهاي صرفي تاثير دارند. براي نمونه موردي را مي توان شاهد آورد كه در بسياري زبانها يافت مي شود و احتمالا از جهاني هاي زبان است: اگر دو صفت از نظر معنا در دو قطب مخالف باشند و يكي از آنها معنايي مثبت و ديگري معنايي منفي داشته باشد، وندي كه معناي منفي را مي رساند به صفتي مي پيوندد كه معنايي مثبت دارد و اگر به صفت منفي بپيوندد، معمولا كلمه اي بدساخت به وجود مي آورد. به همين دليل است كه مثلا مي توان از واژه هاي «زيبا»، «درست»، «شاد» واژه هاي «نازيبا»، «نادرست» و «ناشاد» را ساخت ولي از كلمات «زشت»، «غمگين» و «غلط» نمي توان واژه هاي «نازشت»، «ناغــمگين » و «نـاغلــط» را ســاخــت.»

 

عوامل برون زباني

« اين عوامل به خود زبان مربوط نيستند، بلكه به وضعيت فرهنگي و گرايشها و آراء و عقايد جامعه زباني مربوط مي شوند. شايد بهترين عاملي كه در همه زبان ها مانع واژه سازي مي شود، وامگيري بسيار گسترده از زباني ديگر است. اين وضعيت معمولا زماني پيش مي آيد كه يك جامعه زباني با جامعه زباني ديگري رويارو شود كه از اعتبار و سيطره فرهنگي برخوردار باشد. در چنين وضعيتي اگر وامگيري با چنان سرعتي صورت گيرد كه رفته رفته دستگاه واژه سازي زبان مغلوب، كارايي خود را از دست بدهد، زبان مغلوب ممكن است حتي در معرض نابودي قرار گيرد. جامعه شناسان زبان نشان داده اند كه بي استفاده ماندن فرايندهاي واژه سازي از جمله علائم مرگ يك زبان است.»

 

روش هاي بيان مفاهيم تازه

زبان انسان چنان سامان يافته است كه بتواند از عهده بيان مفاهيمي كه اهل زبان در نظر دارند برآيد در زبان فارسي براي بيان مفاهيم جديد از شش روش استفاده شده است كه در زير يك يك آن ها را به اختصار شرح مي دهيم:

 

گسترش معنايي:١

« مراد از گسترش معنايي آن است كه تعداد چيزهايي كه يك واژه بر آن ها دلالت دارد  افزايش پيدا كرده باشد. به عبارت ديگر، يك واژه حوزه معنايي خود را گسترش مي دهد.» براي مثال، در فارسي واژه هاي « مجلس »، «گل» و «روضه» در كنار معاني قديم خود معنايي جديد يافته اند. اين فرايند در مقابل « تحديد معنايي[1]» قرار دارد كه در آن معناي  يك واژه جزئي تر يا شمول معنايي آن محدودتر از معناي گذشته آن مي شود.

وامگيري[2]:

« بطوركلي هر گاه سخنگويان يك زبان به هر دليل، به واژه اي جديد نياز داشته باشند به يكي از دو روش واژه سازي يا قرض گيري عمل مي كنند. واژگان قرضي به دو دسته تقسيم مي شوند:

1-  واژه هايي كه مستقيما از زبان مبدا[3]به زبان ديگر راه يافته اند. مانند ماشين و تلفن كه ارزيابي انگليسي به فارسي وارد شده اند.

2-   واژه هايي كه به طور مستقيم و از طريق چند زبان واسط[4]به زبان ديگر راه يافته اند. مانند:

assassin «قاتل آدمكش»، از فرانسوي assassin ، از لاتيني سده هاي ميانه assassinus ، از عربي «حشاشين».»

به طور كلي، قرض گيري زباني چنين تعريف مي شود: «روندي كه طي آن يك زبان يا يك گويش برخي از عناصر زباني را از زبان يا گويشي ديگر مي گيرد و درخود جاي مي دهد.»

ساختن سرواژه[5]

سرواژه نوعي كلمه اختصاري است كه در آن واژه اي بر اساسي اولين حروف يك عبارت جايگزين آن مي شود. سرواژه به دو نوع تقسيم مي شود 1- سرواژه واژگاني[6] 2- سرواژه لفظي[7]

سرواژه واژگاني مانند واژگان معمولي تلفظ مي شوند مانند: ناجا( نيروي ارتش جمهوري اسلامي ايران) و نزاجا( نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران) ولي سرواژه هاي لفظي مانند توالي حروف الفبا تلفظ مي شود مانند VIP و ID در انگليسي».

 

 

 

جعل واژه١

« شيوه ديگري كه ريشه در مواد موجود واژگاني ندارد ابداع واژه است. واژه هاي ابداع شده گاه كاملا جديد هستند برخي از واژه هاي ابداع شده در زبان انگليسي كه اصل و نسبي ندارند عبارتند از: aspirin ( آسپرين)kleenex (كلينكس)nylon( نايلون) و غيره.»

 

ساختن تركيب هاي نحوي

«در اين فرايند دو يا چند واژه را در كنار يكديگر قرار مي دهند كه ساختاري نحوي پيدا مي كند طوري كه اجزاي آن الفاظ با روابط نحوي به هم پيوند خورده باشند در آن صورت از تركيب هاي نحوي بهره جسته ايم. « روغن مايع» ،« آب و هوا » و « چرخ و فلك» نمونه هايي از تركيب هاي نحوي هستند.»

 

استفاده از تركيب و اشتقاق

« استفاده از اين دو روش، اقتصادي ترين راه براي بيان مفاهيم نويافته است. از ميان روشهاي ششگانه بالا، فقط روش آخر يعني تركيب و اشتقاق است كه در دستگاه صرف زبان قرار مي گيرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع و مآخذ:

-    آرلاتو، آنتوني، 1930، درآمد براي برزبان شناسي تاريخي، ترجمه يحيي مدرسي 1384، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.

-        آشوري، داريوش، 1372،  باز انديشي زبان فارسي، نشر مركز.

-        باطني، محمد رضا، 1372، توصيف ساختمان دستوري زبان فارسي، موسسه انتشارات امير كبير، تهران.

-        رضائي باغ بيدي، حسن، 1377، واژه شناسي و ريشه شناسي زبان انگليسي، همدان، مفتون همداني.

-        طباطبائي، علاء الدين، 1376، فعل بسيط فارسي و واژه سازي، مركز نشر دانشگاهي تهران.

-    طباطبائي، علاء الدين، مهر وآبان 1386، صرف زبان فـارسي، مجموعه مقــــــالات ( بخارا) ويژه نامه زبان شناسي خانه چاپ و طرح.

-    فرشيدورد، خسرو، 1372، ساختمان دستوري و تحليل معنايي اصطلاحات علمي و فني، مجموعه مقالات سمينار زبان فارسي و زبان علم، مركز نشر دانشگاهي.

-        ناتل خانلري، پرويز، 1355 ، ساختمان فعل، انتشارات بنياد فرهنگ ايران.

-        وثوقي، حسين، 1383 ، واژه شناسي وفرهنگ نگاري در زبان فارسي، انتشارات باز.

 



١ - meneme(f)

١ - اين واژه در قديم به كار رفته ( مثلا در حدود العالم) و معادل فرضه عربي است و مي توان زنده اش كرد.

١ -extension

[1] - narrowing

[2] - loaning

[3] - source language

[4] - intermediate language

[5] - acronym

[6] - word acronym

[7] - spelling acronym

١ - coining