افتاده در خون، بازو ندارد

نخل شهیدم گیسو ندارد

سربند سبزی پیشانی اش بود

در سر هوایی جز او ندارد

بر نیزه سر داد، شعر بلندی

کاین بیشه دیگر آهو ندارد

از او اگر ماند تنها پلاکی

عطری که دارد، شب بو ندارد

دستان پاکش، از شانه افتاد

در خون شناور، پارو ندارد

من خواب دیدم نخل شهیدی

افتاده در خون، گیسو ندارد