بهاریه
توسن ابر بهار،می رسد از جویبار وه که چه شوری به پاست، در دمن و کوهسار
غالیه سای بهار ، در طبقش بوی یار سوسن و سر و و سنبل ،باز بگویند بهار
ابر ملمع نقاب ،هد هد پر بسته پای ختمی پرده گشای، یاسمن بوی پای
خیمه زده آفتاب، بر طرف لاله زار قمری الحمد خوان، رفته به کوی بهار
مست گل و بوی شد،لؤ لؤ بشگفته بال بلبل دلبسته را ،سرو چه گوید فال
شاد خرامان بود، باد صبا در بهار تحفه ی او چون نسیم، می رسد از کوی یار
مست چو گشته هزار،از چمن لاله زار وه که چه شوری به پاست ،در طرف جو یبار
شبنم و گل در جهان، بس بگویند هان نغمه ی دلدادگان، غلغله ای است در نهان
نغمه گر و نغه خوان، گر چه بگو یندبه جان پس سخن تازه گو ،تا نشود در نهان
باز بگویم بهار، از چه بود مشکبار ؟ " هر ورقش دفتری است معرفت کردگار"
" چون بهار، بهاری باشید"
گروه ادبیات استان همدان به سال 1386 این وب لاگ را طراحی و به علاقه مندان تقدیم نمود .