تبریک سال نو ( بهاریه های معروف شاعران پارسی)
سعدی
برخیز که می رود زمستان
برخیز كه میرود زمستان **بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه **منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یك بار **زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز كه باد صبح نوروز **در باغچه میكند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق **در موسم گل ندارد امكان
آواز دهل نهان نماند **در زیر گلیم و عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز **و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار **بس خانه كه سوختست و دكان
ما را سر دوست بر كنارست **آنك سر دشمنان و سندان
چشمی كه به دوست بركند دوست **بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه میرسد دست **سهلست جفای بوستانبان
**برآمد باد صبح و بوی نوروزبرآمد باد صبح و بوی نوروز **به كام دوستان و بخت پیروز
مبارك بادت این سال و همه سال **همایون بادت این روز و همه روز
چو آتش در درخت افكند گلنار **دگر منقل منه آتش میفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست **حسدگو دشمنان را دیده بردوز
بهاری خرمست ای گل كجایی **كه بینی بلبلان را ناله و سوز
جهان بی ما بسی بودست و باشد **برادر جز نكونامی میندوز
نكویی كن كه دولت بینی از بخت **مبر فرمان بدگوی بدآموز
منه دل بر سرای عمر سعدی **كه بر گنبد نخواهد ماند این گوز
دریغا عیش اگر مرگش نبودی **دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز
**مباركتر شب و خرمترین روزمباركتر شب و خرمترین روز **به استقبالم آمد بخت پیروز
دهلزن گو دو نوبت زن بشارت **كه دوشم قدر بود امروز نوروز
مهست این یا ملك یا آدمیزاد **پری یا آفتاب عالم افروز
ندانستی كه ضدان در كمینند **نكو كردی علی رغم بدآموز
مرا با دوست ای دشمن وصالست **تو را گر دل نخواهد دیده بردوز
شبان دانم كه از درد جدایی **نیاسودم ز فریاد جهان سوز
گر آن شبهای باوحشت نمیبود **نمیدانست سعدی قدر این روز
**
عطار
ای بلبل خوشنوا فغان کن
ای بلبل خوشنوا فغان كن **عید است نوای عاشقان كن
چون سبزه ز خاك سر برآورد **ترك دل و برگ بوستان كن
بالشت ز سنبل و سمن ساز **وز برگ بنفشه سایبان كن
چون لاله ز سر كله بینداز **سرخوش شو و دست در میان كن
بردار سفینهی غزل را **وز هر ورقی گلی نشان كن
صد گوهر معنی ار توانی **در گوش حریف نكتهدان كن
وان دم كه رسی به شعر عطار **در مجلس عاشقان روان كن
ما صوفی صفهی صفاییم **بی خود ز خودیم و از خداییم
**
مولانا
ربیع پس بدیع
بهار آمد بهار آمد بهار مشكبار آمد **نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد
صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد **خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد
صفا آمد، صفا آمد كه سنگ و ریگ روشن شد **شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد
حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان **طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد
سماع آمد سماع آمد سماع بی صداع آمد **وصال آمد وصال آمد وصال پایدار آمد
ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد **شقایق ها و ریحان ها و لاله خوش عذار آمد
كسی آمد كسی آمد كه ناكس زوكسی گردد **مهی آمد مهی آمد كه دفع هر غبار آمد
دلی آمد دلی آمد كه دلها را بخنداند **می ای آمد می ای آمد كه دفع هر خمار آمد
كفی آمد كفی آمد كه دریا دُرّ ازو یابد **شهی آمد شهی آمد كه جان هر دیار آمد
كجا آمد كجا آمد كزینجا خود نرفته است او **ولیكن چشم گه آگاه و گه بی اعتبار آمد
ببندم چشم و گویم شد، گشایم گویم او آمد **و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد
كنون ناطق خمش گردد كنون خامش به نطق آمد **رها كن حرف بشمرده كه حرف بی شمار آمد
**حافظ
ز كوی یار میآید نسیم باد نوروزی
ز كوی یار میآید نسیم باد نوروزی **از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت كن **كه قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است **كه زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو كه از دامن غبار غم بیفشانی **به گلزار آی كز بلبل غزل گفتن بیاموزی
چو امكان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست **مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
طریق كام بخشی چیست ترك كام خود كردن **كلاه سروری آن است كز این ترك بردوزی
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی **كه بیش از پنج روزی نیست حكم میر نوروزی
ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست **مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی
میای دارم چو جان صافی و صوفی میكند عیبش **خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی
جدا شد یار شیرینت كنون تنها نشین ای شمع **كه حكم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم **بیا ساقی كه جاهل را هنیتر میرسد روزی
می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش **كه بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی
نه حافظ میكند تنها دعای خواجه تورانشاه **ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی
جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده **جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی
**
ساقیا آمدن عید مبارك بادتساقیا آمدن عید مبارك بادت **وان مواعید كه كردی مرواد از یادت
در شگفتم كه در این مدت ایام فراق **برگرفتی ز حریفان دل و دل میدادت
برسان بندگی دختر رز گو به درآی **كه دم و همت ما كرد ز بند آزادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست **جای غم باد مر آن دل كه نخواهد شادت
شكر ایزد كه ز تاراج خزان رخنه نیافت **بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور كز آن تفرقهات بازآورد **طالع نامور و دولت مادرزادت
حافظ از دست مده دولت این كشتی نوح **ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت
**
خاقانی
آمد بهار و بخت كه عشرت فزا شودآمد بهار و بخت كه عشرت فزا شود **از هر طرف هزار گل فتح وا شود
گلشن شود نشیمن سلطان نوبهار **چون بهر شاه تخت مرصع بنا شود
كان زر و جواهر بحر در و گهر **شد جمع تا نشیمن بحر سخا شود
برگش زمرد است و گلش لعل آبدار **گلزار تخت شه كه بر آب بقا شود
توران سزد به پادشهی كز سر پری **لعلی به صد هزار بدخشان بها شود
شد وقت كز نسیم قدوم بهار ملك **در باغ تخت غنچهی یاقوت وا شود
عید قدم مبارك نوروز مژده داد **كامسال تازه از پی هم فتحها شود
عید مبارك است كزان پای بخت شاه **چون شاهدان ز خون عدو پرحنا شود
خاقانی عید آمد و خاقان به یمن خود **هر كار كز خدای بخواهد روا شود
**
امام خمینی
عید نوروز
باد نوروز وزیـــده است به كوه و صحرا ** جامه عیـــد بپـــوشنـــد، چه شاه و چه گدا
بلبل باغ جنان را نبـــود راه به دوست ** نازم آن مطـــرب مجلـــس كـــه بود قبله نما
صوفى و عارف ازین بادیه دور افتـادند ** جــام مى گیر ز مطــرب، كه رَوى سوى صفا
همه در عید به صحرا و گلستان بروند ** من ســرمست، ز میخـــانه كنـــم رو به خدا
عید نوروز مبارك به غنــــى و درویش ** یــــــار دلـــــدار، ز بتخـــانــــه درى را بـــگشا
گر مرا ره به در پیر خــــــرابات دهى ** بــه سر و جان به سویش راه نوردم نه به پا
سالها در صف اربــــــاب عمائم بودم ** تـــا بـــه دلـــدار رسیدم نـــكنم بـــــاز خــطا
گروه ادبیات استان همدان به سال 1386 این وب لاگ را طراحی و به علاقه مندان تقدیم نمود .