اهمیت تناسب معنایی درکنکور
با توجه به اهميّت تناسب معنايي در سوالات كنكور، در اين مبحث، به ارتباط معنايي بيتي از ادبيّات فارسي دوم دبيرستان خواهيم پرداخت كه قطعاً از اين رهگذر، هم آموزه هايي ارزشمند ادبی به دانستني هاي دانش آموزان افزوده خواهد شد و هم براي پاسخ گويي به سوالات ارتباط معنايي، تبحّر لازم را كسب خواهند نمود.
در انتهاي درس شانزدهم، داستان خسرو، صفحه ی 119 به بيت زير از «حافظ» مزيّن يافته است :
«بياموزمت كيمياي سعادت / ز هم صحبت بد جدايي جدايي»
كه قرابت معنایی دارد با :
- اي نيك با بدان منشين هرگز / خوش نيست وصله، جامه ي ديبا را پروين اعتصامي
- من نديدم سلامتي ز خسان / گر تو ديدي، سلامِ من برسان سنايي
- با مردمِ زشت نام همراه مباش / كز صحبت ديگدان سياهي خيزد سعدي
- اندر اين ره، صدهزار ابليس آدم روي هست / تا هر آدم روي را زنهار كه آدم نشمري! سنايي
- چون بسي ابليس آدم روي هست / پس به هر دستي نشايد داد دست مولوي
- «يار بد بدتر بود از مار بد / تا تواني مي گريز از يار بد
مار بد تنها همي بر جان زند / يار بد بر جان و بر ايمان زند» سعدي
- زينهار از قرين بد، زينهار / و قنا رَبّنا عذابَ النّار سعدي
- يار بد مار است هين بگريز از او / تا نريزد بر تو، زهر آن زشت خو مولوي
- «دوست مشمار، آن كه در نعمت زند / لافِ ياري و برادر خواندگي
دوست آن باشد كه گيرد دستِ دوست / در پريشان حالي و درماندگي» سعدي
- با بدان كم نشين كه بد ماني / خوپذير است نفس انساني سنايي
- صحبت ابلهان چو ديگ تهيست / از درون خالي از برون سيهيست سنايي
- همه كار تو باد با عقلا / دور بادي ز صحبت جهلا سنايي
- نازنيني چو تو پاكيزه دل و پاك نهاد / بهتر آن است كه با مردم بد ننشيني حافظ
- مكن با بدآموز هرگز درنگ / كه انگور گيرد ز انگور رنگ از نفايس
- هم نشين تو از تو به بايد / تا تو را عقل و دين بيفزايد مولوي
- «منشين با بدان كه صحبت بد / گر چه پاكي، تو را پليد كند
آفتابي بدين بزرگي را / پاره اي ابر ناپديد كند» سنايي
- «پسر نوح با بدان بنشست / خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب كهف روزي چند / پي نيكان گرفت مردم شد» سعدي
- هست تنهايي به از ياران بد / نيك چون با بد نشيند بد شود مولوي
- با اهل هنر گوي گريبان بگشا / وز نااهلان تمام دامن دركش حافظ
- «گر نشیند فرشته ای با دیو / وحشت آموزد و خیانت و ریو [نیرنگ]
از بدان جز بدی نیاموزی / نکند گرگ پوستین دوزی» سعدی
- شرف نفس اگر همي خواهي / با فرومايه قيل و قال مكن ابن یمین
- با فرومايه روزگار مبر / كز نيِ بوريا شكر نخوري سعدی
- ز ناجنس بگريز اگر آفتاب است / تو را سايه خود بس، اگر يار خواهي
- ای گل، به دستمال هوس پیشگان مرو / مگذار تا ز دست تو این رنگ و بو رود
- اگر خصم جان تو عاقل بود / به از دوستاري كه غافل بود
- از هم نفسي كه رنج دل خواهي برد / حقّا كه هزار بار تنهايي به
- مصاحب نبايد مگر بهر راحت / چو زو رنج بيني نيايد به كاري
- مكن هم نشيني به هر بدسرشت / كه دزدد از او طبع تو خوي زشت
- طلب كردم ز دانايان يكي پند / مرا گفتند: با نادان مپيوند
- صحبت اشرار مايه ي شقاوت است و مخالطتِ اخيار كيمياي سعادت. كليله و دمنه
- دوستان به زندان به كار آيند كه بر سر سفره همه ي دشمنان، دوست نمايند. سعدي
- هر كه با بدان نشيند هرگز روي نيكي نبيند. سعدي
- هركه با رسوا نشيند عاقبت رسوا شود ؛ تنهايي به ز هم جالس بد قابوس نامه
- دوستي جاهل به دوستي خرس ماند.
- با بدان سر مكن كه بد گردي.
گروه ادبیات استان همدان به سال 1386 این وب لاگ را طراحی و به علاقه مندان تقدیم نمود .