تأثيرِ محتواييِ سبک خراساني بر قصايد ملکالشّعرا بهار و اشعار مهدي اخوان ثالث
عنوان:
تأثيرِ محتواييِ سبک خراساني بر قصايد ملکالشّعرا بهار و اشعار مهدي اخوان ثالث
نگارش:
رضوان غلامعلي
دبیر ادبیات ناحیه دو2 همدان
سال تحصیلی 90 -89
چکيده
اين مقاله براي بررسي تأثيرِ محتواييِ سبک خراساني بر قصايد ملکالشّعرا بهار و اشعار مهدي اخوان ثالث، پس از نگاهي اجمالي به زندگي اين دو شاعر و معرفّي مختصر سبک خراساني، سه ويژگي برجستهي محتوايي در سبک خراساني شامل واقعگرايي، اشاره به عقايد مزديسني و جنبهي تعليمي را در اشعار آنها کاويده است. ضمناً در هر قسمت از شاعران کهن سبک خراساني هم غافل نبوده است. آوردن نمونههاي شعري به جذابيت اين مقاله کمک شاياني کرده است.
کليدواژهها:
سبک خراساني، واقعگرايي، عقايد مزديسني، جنبهي تعليمي، ملکالشّعراي بهار، اخوان ثالث.
مقدّمه
بررسي آثار و اشعار دو شاعر نامآور و ارجمند معاصر، ملکالشّعرا بهار و مهدي اخوان ثالث که يکي زمينهساز تحوّلِ سبک شعر از سنّتي به نيمايي و ديگري مهمترين ميراثدار شعر نيمايي است، کار بسيار دشوار وگستردهاي به نظر ميرسد. به ويژه که هر دوي اين بزرگان برخاسته از خطّهي ادب پرور خراسان هستند و هريک در زمينههايي از اوّلين سبک شعري زبان فارسي ـ سبک خراساني ـ تأثير پذيرفتهاند.
نظر به تفاوت و تشابه کار بهار و اخوان و زمينههاي مشترک آثار آنها با سبک خراساني، در اين مقاله پس از اشارهي کوتاه به زندگي و شخصيّت اين دو شاعر و معرفي سبک خراساني، به بررسي ويژگيهاي مشترک آثارشان با سبک خراساني به لحاظ محتوا و در زمينههاي واقعگرايي، عقايد مزديسني و جنبهي تعليمي ميپردازيم.
زندگينامهي ملکالشّعراي بهار
محمّدتقي بهار فرزند ملکالشّعراي صبوري در دوازدهم ربيعالاوّل سال 1304 ق مطابق با 20 آذر 1265 در مشهد به دنيا آمد. بهار در 18 سالگي ملکالشّعراي آستان قدس رضوي شد. در 1328 ق. روزنامهي نوبهار را منتشر کرد.
در 1299 ش، مشهد را ترک گفت و به عنوان نمايندهي مجلس به تهران آمد... او شاعري ملّي، روزنامهنويسي موفّق و اديبي نامآور بود که به سياست روي آورده بود. بهار در سال 1334ق جمعيّت «دانشکده» را به وجود آورد در 1336ق مجلّهي دانشکده را که از مهمترين مجلّات آن زمان بود منتشر کرد. بهار در ارديبهشت 1330ش درگذشت و در شميران به خاک سپرده شد. (1)
زندگينامهي اخوان
مهدي اخوان ثالث(م.اميد) در سال1307 ش در توس مشهد متوّلد شد .زندگي اخوان در مجموع در دورههاي پر تلاطمي از حرکتهاي سياسي و اجتماعي گذشته است، از اين رو شعر اخوان، ما را با دورهاي از تاريخ آشنا ميکند. (2)
اخوان در سال1330 مجموعهاي از شعرهاي کلاسيکش به نام ارغنون را چاپ کرد، با نيما آشنا شد و به شعر نو روي آورد. (3)
مجموعهي زمستان را در سال1335 و در سال1338 مجموعهي شعر «آخر شاهنامه»، و بهترين دفتر شعري خود را «از اين اوستا» در سال1344 چاپ و منتشر کرد.
در سالهاي بعد از 1357 کتابهاي «درخت پير و جنگل» ، «آوردهاند که فردوسي» ، «بدعتها و بدايع نيمايوشيج» ، «دوزخ اما سرد» ، «در حياط کوچک پاييز در زندان» ، «زندگي ميگويد اما باز بايد زيست...» و «ترا اي کهن بوم و بر دوست دارم» را چاپ و منتشر کرد. اخوان در چهارم شهريور ماه 1369 «بودن و سرودن» را وادع گفت و در کنار آرامگاه حکيم فردوسي به خاک سپرده شد.» (4)
سبک
سبک در فرهنگ معين اين چنين معني شده است:
«1- فلز ذوب شده را در قالب ريختن. 2- طرز، روش، شيوه. 3- روش خاصّي که شاعر يا نويسنده ادراک و احساس خود را بيان ميکند، طرز بيان ما فيالضمير» (5)
سبک خراساني
«سبک شعر فارسي دري، را از آغاز نيمهي دوم قرن سوم تا پايان قرن پنجم سبک خراساني مينامند. سبک خراساني به لحاظ تاريخي سلسلههاي طاهري، صفاري، ساماني و غزنوي را در برميگيرد البتّه بحث اصلي مربوط به دورهي سامانيان و غزنويان است.» (6)
از جمله نمايندگان اين سبک رودکي، شهيد بلخي، عنصري، فرخي، منوچهري و انوري را بايد نام برد.» (7)
واقعگرايي در سبک خراساني
شعر اين دوره شعري واقعگراست و اوضاع دربارها، محيط زندگي، روابط ارباب و کنيز و غلام و تفريحات و ماوَقَع لشکرکشيها و جنگها را منعکس ميکند ـ به طوري که از برخي از اشعار عنصري ميتوان لشکرکشي و حوادث جنگي را به نحو دقيق تاريخي استخراج کرد ـ و در آن از امور ذهني و خيالي خبري نيست. قصيدهي معروف او به مطلع زير:
چنين نمايد شمشير خسروان آثار چنين کنند بزرگان چو کرد بايد کار (8)
واقعگرايي در قصايد بهار
ميتوان مواضع انتقادي را مصداق بارز واقعگرايي در آثار وي دانست که طيف گستردهاي از آحاد جامعهي عصر خويش را دربرميگيرد. او از حاکمان شروع ميکند، به طبقهي خواص ميپردازد و حتّي طبقات فرودست - عوام - را هم از ياد نميبرد و جهل اين دسته را نه تنها ناشي از بيعدالتي و بيتوجّهي سران مملکت به تحصيل و ترويج علم بلکه از فرهنگ پوسيده و اعتقادات خرافي و مقلّدانهي آنها ميداند که خود نشاني از واقع بيني و به نوعي همهجانبهنگري او دارد.
بخش مهمي از انتقادات بهار در آثار ادبي خود به قد برافراختن مقابل حاکمان و ظالمان اختصاص يافته است. وي با تهوّر و صراحت بيسابقهاي به اين زورمندان تاخته است:
پهلوي تاج به سر گر نهد از بدکاريست نيست آن تاجگذاريکه کُلَه برداريست
حبس و تبعيد و زبان بستن و مردم کشتن بهر تحصيل شهي، زشتي و بدکرداريست...
(ديوان، 396)
روي ديگر انتقادات بيپردهي بهار، به مردم برميگردد؛ چه آنجا که خواص را خطاب ميکند:
کيست آن کس که ز بيداد خواص است خلاص داد از دســـــت خــــواص
(ديوان، 274)
چه آنجا که فرهنگ عمومي را نشانه ميرود:
اين دود سيهفام کـه از بــام وطـــن خـاست از مـاسـت کــه بـر مــاســت
(ديوان، 276)
و چه آنجا که به مبارزه با خرافه و تعصّب و جهل، نيش طعن و تمسخر را جايز ميشمارد:
بهار در قصيدهاي که مخاطب آن مردم متعصب هستند برخي از نمودهاي عزاداري آنان در روز عاشورا را از نظر دين جايز نميديد و قابل انتقاد ميدانست.
اي سفيهان بهرخود هم اندکي غوغا کنيد حـال خود را ديده، واغوثا و واويلا کنيد...
خود کشي باشد قمه بر سر زدن، آن تيغ تيز بر سر دشمن زنيد وخويش را احيا کنيد...
خلق ايران دستهاي دزدند و بـيدين، دسـتـهاي ســينهزن، زنجيرزن، قدارهزن، مـن بـا کـيم؟!...
(ديوان، 406-405)
در جواني علاقهي او به ديانت نمايان است اما با خرافات مخالفت ميورزد و آن را به مسخره ميگيرد، چنانکه تصوير جالبي که در قصيدهي «جهنّم» از اين منزل وحشت و جهالت عرضه ميکند از کنايه و ريشخند آکنده است. (9)
جز شيعه هر که هست به عالم خداپرست در دوزخ است روز قـيـامت مـکـان او
وز شيعه نيز هر که فکل بست و شيک شد سـوزد بـه نـار، هيکل چون پرنيان او...
(ديوان، 200)
واقعگرايي در اشعار اخوان
اگر اخوان را از منظر واقعگرايي نگاه کنيم، بايد به سراغ کداميک از اشعار او برويم؟ يا به عبارت بهتر اگر واقعگرايي اخوان را بپذيريم، او چگونه اين جهتگيري را در شعر خود به ما نشان ميدهد؟ بيترديد اخوان شاعري متعهّد است چنانکه در مورد شعرش ميگويد: «شعر نيست،/ اين عيارِ مهر و کين مرد و نامرد است./ بيعيار و شعر محضِ خوب و خالي نيست.»
تعهّد در جامعهاي همچون جامعهي اخوان چگونه رخ مينمايد؟ در دورهي اخوان هيچ شاعر متعهّدي را سراغ نداريم که روشي بهغير از «واقعگرايي» را انتخاب کرده باشد که البتّه بديهي است؛ميوهي چنان درخت فقيري از نظر اجتماعي- سياسي همين است.
اگر واقعگرايي وجه اشتراک شاعران متعهّد دورهي اخوان است، شيوهي پرداختن به آن درست وجه افتراق آنان است. اخوان تصويرگر خشونتها و زشتيها و دردها و آلام انساني ميشود، خودش ميگويد: «من ميخواهم که ما مردم فراموش نکنيم که در چه وضع ناگوار و حال شوم و زشتي به سر ميبريم.» همين عبارت کوتاه و ساده، با منطقي کوبنده به ما ميفهماند که زشتيها و پليديها و نابهنجاريهاي اجتماعي، واقعيّات تلخي هستند که الزاماً بايستي به کمک جاذبههاي هنري به مردم منتقل شوند. چندان راه حلّي ارائه نميدهد؛ تصويرگري ميکند و معرّفي وضع موجود:
هان کجاست؟
پايتخت اين بيآزرم و بيآئين قرن.
کاندر آن بيگونهئي مهلت
هر شکوفهي تازهرو بازيچهي بادست.
همچنان که حرمت پيران ميوهي خويش بخشيده
عرصهي انکار و وهن و غدر و بيدادست. (آخر شاهنامه، 81)
معرّفي ميکند: اين قرن، بيآزرم و بيآئين است، در آن هر شکوفهي تازهرويي بازيچهي باد است و حرمت پيران ميوهي خويش بخشيده عرصهي انکار و وهن و غدر و بيداد است. و تماماً با تصويرسازي.
او در «قصيده»اش در مجموعهي «آخر شاهنامه» ميگويد:
در شب قطبي،
... زي شبستان غريب من
...برگ زردي هم نيارد
باد ولگردي،
شب، قطبي است، باد ولگردي هم برگ زردي به جانب شبستان غريب شاعر ما نميآورد چرا؟ به قول شهريار بايد: «از محيط خفقانآور تهران پرسيد.» (10)
در سراسر شعر زمستان اين تصوير خفقانِ سرد به وضوح ديده ميشود نظير:
سلامت را نميخواهند پاسخ گفت.
هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان،
نفسها ابر، دلها خسته و غمگين... (زمستان،99)
عبارتهاي کوتاه قصد آن را دارند تا بهسرعت وبا ريتمي تند فضاي کلّي جامعه را توصيف کنند.شاعر با عبارتهاي بسيار دقيق دست بر همان جاهايي ميگذارد که بايد. فقط در چند سطر همهي آنچه را که در جامعهي خود ميبيند ميگويد.
در شعر «چاووشي» ترس و بياعتمادي را چنان آميخته با جان خود ميداند که حتّي از سيليخور هم وحشت ميکند. شاعر آن بياعتمادي نسبت به اتّفاقات جاري را با واقعگرايي تمام نمايش ميدهد چنانکه ترس خود از سيليخور هم پنهان نميکند و به بلندپروازي نميپردازد:
من اينجا از نوازش نيز چون آزار ترسانم
ز سيليزن، ز سيليخور،
وزين تصويرِ بر ديوار ترسانم (زمستان، 150)
در شعر آواز کَرَک بسته بودن هر دري را به خوبي نشان ميدهد:
- «... بَده... بَدبَد... ره هر پيک و پيغام و خبر بسته است
نه تنها بال و پر، بال نظر بسته است. ..» (زمستان، 141)
تمام شعر اندوه هم يادآور چنين فضايي است:
نه صداي پاي اسب رهزني تنها؛
نه صفير باد ولگردي،
نه چراغ چشم گرگي پير. (زمستان، 83)
که تمثيلوار اوضاع بيسامان و تأسفبار ابران را با استفاده از تصاويري بديع نشان ميدهد. استفاده از نماد، روش ديگر اخوان براي تصويرسازي از واقعيّتهاي موجود است که در ذهن خود دارد.
و آنجا که در پي ستايش عزت و آزادگي برميآيد، وضعيت «سگان» جيره خوار و مسخ شده را در مقابل گرگهاي رنجور ولي «آزاد» در شعر «سگها و گرگها... با طنزي تلخ و تکان دهنده به رخ ميکشد و از زبان سگها، اين جامعهي فروريخته را به سخره ميگيرد:
- «وز آن تهماندههاي سفره خوردن،»
- «وگر آنهم نباشد، استخواني.»
- «چه عمر راحتي، دنياي خوبي،
چه ارباب عزيز و مهرباني!» (زمستان، 66)
ششصد هزار انسان، که برخيزند و خسبند
با بانگ محزون و کهنسال نقاره
دايم وضو را نو کنند و جامه کهنه
از ابروي خورشيد تا چشم ستاره
وز حاصل رنج و تلاش خويش محروم. (زمستان، 59)
که بازهم براي مواجههي مؤثّر با وضعيت آزار دهندهي جامعه، متوسّل به طنزي تلخ و گزنده ميشود که با «تضاد» موجود در مصراع سوم برجستهتر ميشود.
وجود پند و اندرز در سبک خراساني
شعر اين دوره از پند و اندرز خالي نيست ولي اين پندها بيشتر جنبهي عملي و ساده دارند و يادآور پندهايي هستند که از بزرگان ايران باستان چون انوشيروان و بزرگمهر مانده است حال آن که پندهاي امثال خاقاني و سنايي جنبهي شرعي و عرفاني دارند و نسبت به پندهاي اين دوره تجريدي و پيچيده است. (11)
ز من راز خويش ار نداري نـگاه نگه داشتن رازت از من مخواه
(ابوشکور)
چنين گفت خسرو که مـردن به نـام به از زنده، دشمن بدو شاد کام
سخندان نگفت اين سخن بر فسوس که دستي که نتوان بريدن ببوس
(شهيد بلخي، ترجمانالبلاغه، 52)
به روز نيک کسان گفت تا تو غم نخوري بسـا کسـا که بـه روز تـو آرزومـنـدســت
(رودکي) (12)
جنبهي تعليمي اشعار بهار
پاکيزه و رخشنده شود نفس به تعليم چونان که گوارنده شود آب در آوند(ديوان، 574)
شعر تعليمي يکي از گستردهترين اقسام شعر و ادبيّات ماست و ما در اين زمينه شاهکارهايي چون «بوستان، مخزنالاسرار، مثنوي، حديقه و اشعار بهار و پروين را داريم...» (13)
در کشور ما شاعراني مخالف استبداد، و هواخواه مشروطه و آزادي بودند مانند بهار، دهخدا، اديبالممالک، عشقي و اشرفالدين حسيني (نسيم شمال). اشعار سياسي و ميهني شاعراني مانند بهار را هم ميتوان غنايي و «شبه حماسي» دانست و هم آنها را اشعاري تعليمي شمرد... بهار و اديبالممالک و فرخي يزدي و نيما و اخوان ثالث و بسياري ديگر نيز از شاعران، اجتماعي و متعهدند که اشعار شخصي و غنايي نيز دارند و بيشک، شعري که متعهّد باشد و هنري که ارزش اخلاقي و اجتماعي داشته باشد اهميّت بيشتري دارد زيرا داراي دو جنبه است: هم جنبهي زيبايي و هنري دارد و هم جنبهي اجتماعي و اخلاقي، در حالي که «اشعار غير متعهّد» تنها جنبهي هنري دارند و بس... و جمع شدن اين دو در يک جا ارزش هنر را دوچندان ميکند. «حماسههاي ملّي و اساطيري و تاريخي، به هنگام پيشرفت جوامع و بيداري مردم، جاي خود را به رمان و نمايشنامه و شعر تعليمي و آثار مبارز و وطني و شبه حماسي ميدهند چنانکه امروز در ايران به جاي داستانهاي حماسي، قصايد و قطعات وطني و اجتماعي بهار و پروين ديده ميشود...» (14)
در انتقاد از اعمال مستبدانهي «محمّدعلي شاه» در ترکيببند مفصّلي تاريخچهي ايران را مختصراً به رشتهي نظم درآورده و او را نصيحت کرده است:
پاسبانا تا به چند اين مستي و خواب گران پاسبان را نيست خواب، از خواب دست بردار هان!...
پند بپذير اي ملک زين پاکگوهر رايــگان نـيـکي از زشـتان مجوي و ياري از همسايگان...
در پايان مجدّداً شاه را به عدل وداد براي آبادي کشور دعوت ميکند:
خيز و از داد و دهش آباد کن اين خانه را و اندک اندک دور کن از خانهات بيگانه را
(همان، 149-118)
اما اندرزگويي بهار به حاکمان ختم نميشود و حتّي در مسائل روزمرهي مردم نيز نياز به پنددهي را احساس ميکند:
بــه ورزش گــراي و ســرافـراز باش کــه فــرجـام سستي سرافکندگي است
(همان، 605)
جنبهي تعليمي در اشعار اخوان
نيما در نامهاي به پرويز ناتل خانلري در 1310 مينويسد:
«ما در عهد توسعه و تكامل هستيم. نه پارازيت و خوشگذران بودن مثل خيام، نه مداح بودن مثل عنصري و نه مبلّغ اخلاق بودن مثل سعدي و نه مثل ديگران صوفي بودن را بايد درخواست كرد.» (15)
نيما اين قضاوتهاي نسنجيده را به گوش پيروان جوان خود از جمله شاملو فروخوانده و آنان نيز همان حرفها را تكرار كردهاند، بيآنكه به نقش اخلاق و شيوههاي جديد پرداختن به اخلاقيات در ادبيّات غرب توجّه كرده باشند و توجّه كرده باشند كه خود نيز به شيوههاي تازه همانند نيما همان كار را ميكنند... سعدي در زمان خود با، نوترين شگردهاي ادبي زمان خود همان كاري را كرده است كه نويسندگان امروز با شگردهاي تازهي امروز. (16)
جالب اين که در همين نامه از او ميخوانيم:
«نويسندهي امروز اخلاق لازم دارد و علم و قدرت، هركدام لازم و ملزوم همند.» (17)
عليرغم مخالفتهاي نيما با ادب تعليمي و پند و اندرز در شعر، خود او در سرودههايي نظير «آي آدمها» و «مرغ آمين» شاعري است ناصح و منادي اخلاق.
اما اخوانثالث شاگرد وفادار نيما هم در آثار خود به پند و اندرز روي ميآورد ـ فارغ از اين که در اين مورد چه نظر مشخّصي دارد ـ که از آن دست ميتوان به اشارات وي به اعتقادات مزديسني و به نوعي تلاش در جهت ترويج آن و شعرهايي نظير «فرياد» که مضموني شبيه «آي آدمها» ي نيما دارد، اشاره کرد.
البتّه نبايد فراموش کرد که فضاي يأس و به دنبال آن تسليم اخوان در برابر شرايط زمان به مثابه روشي براي برخورد با مسائل روز، او را از اميدواري لازم جهت پرداختن به تعليم و اندرز کمي دور ميکند.
اشاره به آيين مَزدَيَسني و سنّتهاي ايران باستان
با وجود نفوذ زبان و ادب عربي در شعر فارسي، شاعران سبک خراساني(نيمهي دوم قرن سوم تا پايان قرن پنجم) هنوز آيين باستاني خويش را هم از ياد نبردهاند و گاهگاه اصطلاحات آن را در شعر ميآورند:
چو گلبن از گل آتش نهاد عکس افکند بـه شـاخ او بـر دراج شد ابستاخوان
(ابوطاهر خسرواني) (18)
آيين مزديسني در قصايد بهار
آيين مزديسني در آثار بهار در حدّ اشاره، احترام و علاقه است که آن هم ريشه در اطّلاعات و دانش وي دارد.
زگلبن دميد آتش زردهشت بر او زندخوان خواند پازند و زند
(زندخوان: لقب بلبل است ـ زند: کتاب زردشت ـ پازند:تفسير زند) (ديوان، 611)
اين هزارهي تو همانا جنبش «هوشيدر» است کز خراسان رخ نمايد بر جهان ماء و طين
(ديوان، 578)
(هوشيدر: نخستين موعود مزديسناست که در آخرالزّمان پس از ختم هزارهي زرتشت هزارهي او آغاز ميشود و ايران را به پايگاه اصلي از حسن و اخلاق ميرساند.)
آيين مزديسني در اشعار اخوان
اخوان، پيامبر آئين «مزدشتي» ظهور ميکند. (19)
اخوان چنان علاقهاي به ايران باستان- به ويژه اديان زردشتي و مزدکي داشت، که خود در مجموعهي «از اين اوستا» به تصريح اظهار کرده است که در او: «تعاليم زردشت و مزدک با شير اندرون شده با جان به در رود» و در همين مؤخّره ميگويد:
«چون حس و هوش و خردم به من اجازه نميدهند که چه ديني چه دنيوي به اين حماقتهاي جاريه معتقد شوم و دروغها را باور کنم، زشتيها و پليديها را خوب و پاک وزيبا انگارم... از اين رو خود به ياري خود برخاستم، خود براي ماهي سرگردان و بيآرام خويشتن آب و چشمهسار مقدّس آفريدم. به ياري حس و حال و هوش و خرد و خيال خويش چنين کردم و البتّه اکنون اين ظهور و بعثت در اندرون خودم و براي خودم است. من زرتشت و مزدک را در دل و دنياي خويش آشتي دادم. گرد هم آوردم با پند و پيغامهايي که از بودا و ماني گرفتم و اين حضرات بر خلاف تصوّرم چنان دوست و مهربان شدند که بيا و ببين»(20)
در شعر زير شاهد آن هستيم که اخوان ميخواهد تعاليم زميني مزدک را با بهشت زرتشت درآميزد و به راهکاري براي برونرفت از بنبست اعتقادي و همچنين نااميديهاي اجتماعي خود برسد:
... تو بگو مزدک! چه ميداني؟
آن سوي اين مرز ناپيدا
چيست؟
...مزدک: «من جز اينجايي که ميبينم نميدانم»
پرسنده: «يا جز اينجايي که ميداني نميبيني»
... زرتشت: «آه، مزدک کاش ميديدي
شهربند رازها آنجاست
اهرمن آنجا، اهورا نيز» (از اين اوستا، 87-86)
در اين شعر، اخوان به باورهاي خود در مورد آخرالزّمان و ظهور موعود نهايي تأکيد ميکند و احساس ميکند که جهان آنقدر به پستي، زوال و بنبست نزديک شده است که راهي جز قيام آخرين نميبيند؛ هفتانوشه را خطاب ميکند:
مگر ديگر فروغ ايزدي آذر مقدّس نيست؟
مگر آن هفتانوشه خوابشان بس نيست؟
زمين گنديد، آيا بر فراز آسمان کس نيست؟ (از اين اوستا، 26)
نتايج
بهار واخوان هر دو از شاعران نوآور و متعهّد معاصر بودند که نميتوانستند نسبت به واقعيّات جامعه بيتفاوت باشند اما روش برخورد آنها تا حدودي متفاوت است. آنها همانطور که در مسائل ادبي و زباني از سبک خراساني تأثير پذيرفتهاند، محتواي آثار خود را نيز از اين سبک بينصيب نگذاشتهاند.
واقعگرايي در اشعار بهار به صورت شکايت از حاکمان و اوضاع جامعه، مبارزه با اوهام و خرافهپرستي، انتقاد از خواص و جهل عوام به گونهاي اعتراضآميز و در سرودههاي اخوان به شکل تصوير جامعه و محيط آزاردهنده، يأس و نوميدي و اندوهِ شاعري تسليم شده بروز کرده است.
جنبهي تعليمي در آثار بهار و اخوان فاصلهي بسياري دارد. فاصلهاي که دو دورهي کاملاً متفاوت را نشان ميدهد. آنچه در آثار کهن سبک خراساني، «تعليم» و «پند و اندرز» ناميده ميشود، نزديکي بيشتري به آثار بهار دارد. همانطور که در متن مقاله اشاره شد، تعليم در آثار اخوان از صراحت کمتري برخوردار است.
بروز عقايد مزديسني در اشعار بهار و اخوان داراي تفاوتهايي است. اين عقايد در آثار بهار در حدّ اشاره، احترام و علاقه باقي ميماند که آن هم ريشه در اطّلاعات و دانش وي دارد. در صورتي که در اشعار اخوان تا مرز اعتقاد و ايمان پيش ميرود.
پينوشت
1- بهار.ديوان، 38-32
2- محمّدي آملي. آواز چگور، 45-44
3- ترابي. اميدي ديگر، 8
4- محمّدي آملي.آواز چگور، 93-74
5- فرهنگ معين
6- شميسا. سبکشناسي شعر، 20
7- فرهنگ معين
8- شميسا. سبکشناسي شعر، 66
9- حائري. يکصد ودهمين ميلاد بهار، 361
10- کاخي، باغ بيبرگي، 310
11- شميسا. سبکشناسي شعر، 69
12- همان، 25
13- فرشيدورد. دربارهي ادبيّات و نقد ادبي، 74
14- همان، 76
15- يوشيج. نامههاي نيما يوشيج، 95
16- شهروند امروز، موحّد. 1387، شمارهي43، 55
17- يوشيج. نامههاي نيما يوشيج ، 92
18- محجوب. سبک خراساني در شعر فارسي، 57
19- آشوري. شعر و انديشه، 194
20- اخوان ثالث. مؤخّرهي از اين اوستا، 162
گروه ادبیات استان همدان به سال 1386 این وب لاگ را طراحی و به علاقه مندان تقدیم نمود .