توضیحی پیرامون بیت چهارم درس همای رحمت کتاب ادبیات دوم

 

فاطمه علی زمانی

دبیر ادبیات فارسی آموزش و پرورش استان همدان

 ناحیه ی 2


 

چکیده:

برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن          که نگین پادشاهی دهد از کرم گدارا

آن چه در این مقاله می خوانید، توضیحی پیرامون نگین پادشاهی است وهدف ازآن رفع ابهامات وشبهات درباره ی ارزش مادی و معنوی انگشتر حضرت علی(ع) است .

کلید واژه ها :

آیه ی ولایت، تفسیر، شبهات، زکات، همای رحمت


 

 

برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن          که نگین پادشاهی دهد از کرم گدارا

Ùç Þ ÷߯rÎCÚßNåë Þ ÷ßÏ¥ÎC ÚߨìÃë ÝënÎC CßÜ×Cö ÝënÎC Þ éÎßvo Þ ÕC ÙÇìÎÞ DØÛC  Úß·ÆCo (سوره ی مائده-55)

همانا ولى شما خدا و پيامبرش و كسانى اند كه نماز به پا مى دارند و در حال ركوع , زكات مى پردازند.

 ايـن آيـه در اصـطـلاح آيـه «ولايت» ناميده مى شود و بسيارى از اهل تفسير و روايت و تـاريـخ, از آن بـه همين عنوان ياد كرده اند, البتّه در برخى موارد, آيه «زكات به خاتم»نيز ناميده شده است.

امام صادق (ع) پیرامون این آیه فرمودند:"خداوند می فرماید :همانا ولی و سرپرست شما خداست و رسولش و کسانی که ایمان آورده اند. یعنی اینها (علی و اولادش) اولی به شما و سزاوارتر به شما و جان و مالتان می باشند. پس خدای عزوجل اینها را وصف کرده و فرمود کسانی که نماز می خوانند و در حال رکوع زکات می دهند."[1]

شان نزول آيه ولايت

ابوذر غفاری می گوید: اى مردم روزى از روزها با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) در مسجد نماز            مى خواندم ، سائلى وارد مسجد شد و از مردم تقاضاى كمك كرد، ولى كسى چيزى به او نداد، او دست خود را به آسمان بلند كرد و گفت : خدايا تو شاهد باش ‍ كه من در مسجد رسول تو تقاضاى كمك كردم ولى كسى جواب مساعد به من نداد، در همين حال على (ع) كه در حال ركوع بود با انگشت كوچك دست راست خود اشاره كرد. سائل نزديك آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بيرون آورد، پيامبر (ص) كه در حال نماز بود اين جريان را مشاهده كرد، هنگامى كه از نماز فارغ شد، سر به سوى آسمان بلند كرد و چنين گفت:

«خداوندا برادرم موسى از تو تقاضا كرد كه روح او را وسيع گردانى و كارها را بر او آسان سازى و گره از زبان او بگشائى تا مردم گفتارش را درك كنند، و نيز موسى درخواست كرد هارون را كه برادرش بود وزير و ياورش قرار دهى و بوسيله او نيرويش را زياد كنى و در كارهايش شريك سازى . خداوندا! من محمد پيامبر و برگزيده توام ، سينه ی مرا گشاده كن و كارها را بر من آسان ساز، از خاندانم على (ع) را وزير من گردان تا به وسيله ی او، پشتم قوى و محكم گردد.»

ابوذر مى گويد: هنوز دعاى پيامبر (ص) پايان نيافته بود كه جبرئيل نازل شد و به پيامبر گفت: «بخوان»،پيامبر(ص) فرمود: چه بخوانم ، گفت بخوان:«انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا...»

البته اين شان نزول از طرق مختلف نقل شده كه گاهى در جزیيات و خصوصيات مطلب با هم تفاوتهایى دارند ولى اساس و عصاره همه يكى است .

تفسيرآیه :
اين آيه با كلمه ی" انما" كه در لغت عرب به معنى انحصار مى آيد شروع شده و مى گويد: ولى و سرپرست و متصرف در امور شما سه كس ‍ است : خدا و پيامبر و كسانى كه ايمان آورده اند، و نماز را برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند.

شك نيست كه ركوع در اين آيه به معنى ركوع نماز است ، نه به معنى خضوع؛ زيرا در عرف شرع و اصطلاح قرآن، هنگامى كه "ركوع" گفته مى شود به همان معنى معروف آن يعنى ركوع نماز است و ذكر جمله ی«يقيمون الصلاة» نيز شاهد بر اين موضوع است و ما در هيچ مورد در قرآن نداريم كه تعبير شده باشد زكات را با خضوع بدهيد، بلكه بايد با اخلاص نيت و عدم منت داد .

 همچنين شك نيست كه كلمه "ولى" در آيه به معنى دوست و يا ناصر و ياور نيست زيرا ولايت به معنى دوستى و يارى كردن مخصوص ‍ كسانى نيست كه نماز مى خوانند، و در حال ركوع زكات مى دهند، بلكه يك حكم عمومى است كه همه مسلمانان را در بر مى گيرد، همه مسلمين بايد يكديگر را دوست بدارند و يارى كنند حتى آنهایى كه زكات بر آنها واجب نيست ، و اصولا چيزى ندارند كه زكات بدهند، تا چه رسد به اينكه بخواهند در حال ركوع زكاتى بپردازند، آنها هم بايد دوست و يار و ياور يكديگر باشند.از اينجا روشن مى شود كه منظور از ولى در آيه فوق ولايت به معنى سرپرستى و تصرف و رهبرى مادى و معنوى است ، بخصوص اينكه اين ولايت در رديف ولايت پيامبر و ولايت خدا قرار گرفته و هر سه با يك جمله ادا شده است و به اين ترتيب ، آيه از آياتى است كه به عنوان يك نص قرآنى دلالت بر ولايت و امامت على (ع) مى كند.


پاسخ به ايراد مخالفان بر آيه ی ولايت

1. از جمله اشكالاتى كه نسبت به نزول آيه فوق در مورد على (ع) گرفته اند اين است كه آيه با توجه به كلمه "الذين" كه براى جمع است ، قابل تطبيق بر يك فرد نيست ، و به عبارت ديگر آيه مى گويد: ولى شما آنهایى هستند كه نماز را بر پا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند، اين عبارت چگونه بر يك شخص مانند على (ع) قابل تطبيق است !.

پاسخ :

در ادبيات عرب مكرر ديده مى شود كه از مفرد به لفظ جمع ، تعبير آورده شده است .

2. فخر رازى و بعضى ديگر از متعصبان ايراد كرده اند كه على (ع) با آن توجه خاصى كه در حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود (تا آنجا كه معروف است پيكان تير از پايش بيرون آوردند و توجه پيدا نكرد) چگونه ممكن است صداى سائلى را شنيده و به او توجه پيدا كند!

پاسخ :

 آنها كه اين ايراد را مى كنند از اين نكته غفلت دارند كه شنيدن صداى سائل و به كمك او پرداختن توجه به خويشتن نيست ، بلكه عين توجه به خدا است ، على (ع) در حال نماز از خود بيگانه بود نه از خدا، و مى دانيم بيگانگى از خلق خدا بيگانگى از خداست و به تعبير روشن تر، پرداختن زكات در نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است. نه انجام يك عمل مباح در ضمن عبادت و باز به تعبير ديگر آنچه با روح عبادت سازگار نيست ، توجه به مسائل مربوط به زندگى مادى و شخصى است و اما توجه به آنچه در مسير رضاى خدا است، كاملاً با روح عبادت سازگار است و آن را تاكيد مى كند، ذكر اين نكته نيز لازم است كه معنى غرق شدن در توجه به خدا اين نيست كه انسان بى اختيار احساس خود را از دست بدهد بلكه با اراده خويش توجه خود را از آنچه در راه خدا و براى خدا نيست بر مى گيرد.

جالب اينكه فخر رازى كار تعصب را بجایى رسانيده كه اشاره على (ع) را به سائل براى اين كه بيايد و خودش انگشتر را از انگشت حضرت بيرون كند، مصداق فعل كثير كه منافات با نماز دارد، دانسته است در حالى كه در نماز كارهایى جايز است انسان انجام بدهد كه به مراتب از اين اشاره بيشتر است و در عين حال ضررى براى نماز ندارد تا آنجا كه كشتن حشراتى مانند مار و عقرب و يا برداشتن و گذاشتن كودك و حتى شير دادن بچه شير خوار را جزء فعل كثير ندانسته اند، چگونه يك اشاره جزء فعل كثير شد.!.

3. مى گويند على (ع) چه زكات واجبى بر ذمه داشت با اينكه از مال دنيا چيزى براى خود فراهم نساخته بود و اگر منظور صدقه مستحب است كه به آن زكات گفته نمى شود!!

پاسخ :

اولاً به گواهى تاريخ على (ع) از دسترنج خود اموال فراوانى تحصيل كرد و در راه خدا داد تا آنجا كه مى نويسند هزار برده را از دسترنج خود آزاد نمود، به علاوه سهم او از غنایم جنگى نيز قابل ملاحظه بود، بنابراين اندوخته مختصرى كه زكات به آن تعلق گيرد و يا نخلستان كوچكى كه واجب باشد زكات آن را بپردازد چيز مهمى نبوده است كه على (ع) فاقد آن باشد، و اين را نيز مى دانيم كه فوريت وجوب پرداخت زكات فوريت عرفى است كه با خواندن يك نماز منافات ندارد.

ثانياً اطلاق زكات بر زكات مستحب در قرآن مجيد فراوان است ، در بسيارى از سوره هاى مكى كلمه زكات آمده كه منظور از آن همان زكات مستحب است؛ زيرا وجوب زكات مسلماً بعد از هجرت پيامبر (ص ) به مدينه ، بوده است«آيه 3 سوره نمل و آيه 39 سوره روم و 4 سوره لقمان و 7 سوره فصلت و غير اينها».

4. مى گويند: ما اگر ايمان به خلافت بلا فصل على (ع) داشته باشيم بالاخره بايد قبول كنيم كه مربوط به زمان بعد از پيامبر (ص ) بوده ، بنابراين على (ع) در آنروز ولى نبود، و به عبارت ديگر ولايت در آن روز براى او بالقوه بود نه بالفعل در حالى كه ظاهر آيه ولايت بالفعل را مى رساند.

پاسخ :

در تعبيرات ادبى بسيار ديده مى شود كه اسم يا عنوانى به افرادى گفته مى شود كه آنرا بالقوه دارند مثلاً انسان در حال حيات خود وصيت مى كند و كسى را به عنوان وصى خود و قيم اطفال خويش تعيين مى نمايد و از همان وقت عنوان وصى و قيم به آن شخص گفته مى شود، در حالى كه طرف هنوز در حيات است و نمرده است ، در رواياتى كه در مورد على (ع) از پيامبر در طرق شيعه و سنى نقل شده مى خوانيم كه پيامبر او را وصى و خليفه خود خطاب كرده در حالى كه هيچ يك از اين عناوين در زمان پيامبر نبود.

به علاوه آيه مورد بحث اتفاقا تناسب با آيات گذشته و آينده نيز دارد؛ زيرا در آنها سخن از ولايت به معنى يارى و نصرت و در آيه مورد بحث سخن از ولايت به معنى رهبرى و تصرف مى باشد و شك نيست كه شخص ولى و سرپرست و متصرف ، يار و ياور پيروان خويش نيز خواهد بود. به عبارت ديگر يار و ياور بودن يكى از شئون ولايت مطلقه است.

5. مى گويند: انگشترى با آن قيمت گزاف كه در تاريخ نوشته اند، على (ع) از كجا آورده بود؟به علاوه پوشيدن انگشترى با اين قيمت فوق العاده سنگين اسراف محسوب نمى شود؟ آيا اينها دليل بر عدم صحت تفسير فوق نيست؟

 

پاسخ :

مبالغه هایى كه درباره ی قيمت آن انگشتر كرده اند، به كلى بى اساس است و هيچگونه دليل قابل قبولى بر گران قيمت بودن آن انگشتر نداريم و اينكه در روايت ضعيفى قيمت آن معادل خراج شام ذكر شده به افسانه شبيه تر است تا واقعيت و شايد براى بى ارزش نشان دادن اصل مساله جعل شده است و در روايات صحيح و معتبر كه در زمينه شان نزول آيه ذكر كرده اند اثرى از اين افسانه نيست ، بنابراين نمى توان يك واقعيت تاريخى را با اين گونه سخنان پرده پوشى كرد.

به روایتی  انگشتر متعلق به حضرت سلیمان بن داوود بود که جمعی از مقربین به رسم تحفه خدمت پیامبر اکرم(ص) آورده و آن حضرت نیز انگشتر را به علی (ع) عنایت فرموده بود. این اعطای انگشتر در حضور جمعی از جن و انس انجام شد و سائلی که علی (ع) انگشترش را به او بخشید فرشته ای (جبرئیل) از جانب پروردگار بوده است.

 


 

منابع و مآخذ

 

تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، جلد 6.

تفسیر نمونه، جمعی از فضلا، جلد 4، صفحه های 422 تا 429.

اسرار آفرینش اهلیّت، عباس استاد آقایی.

ادبیات فارسی سال دوم، دکتر حسین داوودی، دکتر حسن ذوافقاری و همکاران.

 

 



[1] اصول کافی جلد 2 صفحه ی 46