موضوع مقاله

از چاه ظلمت تا عرش رحمان

(تصويرگري نفس امّاره در منطق الطيرعطار)

 

 

فاطمه حجّه فروش

(كارشناسي ارشد زبان و ادبيات فارسي)

سر گروه ناحيه2 همدان

 

 

 

 

 

1389

مقدمه

از ديرباز موضوع نفس مورد توجه حكما، فلاسفه و عارفان ملّت هاي مختلف بوده است. معرفت نفس در صدر شناخت اشياء و موجودات قرار دارد زيرا اساس معرفت، شناخت خالق و مخلوق و زمينهي دست يابي به كمال و حقيقت است. نفس امّاره پايين ترين مرتبهي وجودي انسان است.

توجه بشر به طبيعت حيواني، اميال و لذت هاي حسي سبب پيدايش صفات زشت و غيراخلاقي مثل نفاق، ريا، تكبّر، خودبيني، بخل، حرص و ... مي شود. عارفان نيز با خوارشماري نفس امّاره و سركوبي آن همواره درصدد نجات روح از قفس دنيا بودند و با رياضت و عبادت سعي مي كردند تا نفس را از خوگرفته هايش باز دارند.

فريتس ماير آغاز شفاي اين بيماري را نور معرفتي مي داند كه در قلب مي تابد و قلب انسان با ديدن حال خراب خود اندوهگين مي شود، در صورتي كه نفس امّاره هم چنان خوشحال و شادمان است. پس انسان هم بايد بكوشد تا با شناخت به دست آورده «هر نوع شادماني را از نفس امّاره خود منتزع سازد.» (فريتس ماير، 1378، ص 166) هم از لذّات نفساني خوشحال شود و هم از انجام عبادات و واجبات ديني به وجد آيد.

شاعران عارف ما در بيان مفاهيم عميق عرفاني از روش هاي گوناگون استفاده كرده اند. يكي از اين شيوه ها به كار بردن عناصر خيال است. مثلاً از تشبيه كه بن مايه ى اصلي تخيّل شاعرانه است فراوان بهره گرفته اند و در تصويرگري نفس امّاره و خصلت هاي آن از مشبه به هاي مختلف ياري جسته اند. تحرّك و پويايي را با استعاره و جان بخشي عرضه كرده اند به گونه اي كه دسته اي از استعاره ها به سمبل و نماد بدل شده اند. نامحسوس را با حكايت هاي تمثيلي قابل

حس و درك كردند.

در اين مقاله تخيّلات شاعرانهي عطار در منطق الطير از حيث مبارزات نفساني با ذكر شواهد مورد بررسي قرار گرفته است.

دومين پيشگام شعر عرفاني

در عرصهي شعر تعليمي عرفاني، سنايي اولين كسي بود كه افكار عرفاني را وارد شعر كرد.
« ... سنايي با بها دادن هرچه بيشتر به تخيّل اين دو عنصر (تخيّل و عاطفه) را به صورت تركيبي معتدل و متعادل درآورد به گونه اي كه او را مي توان بنيانگذار راستين مكتب شعر نمادگرايي عرفاني دانست.»
(حميديان، 1373، صص 4 و3)

عطار (بنابرگفتهي دكتر شفيعي كدكني) دومين قلهي خيزاب درياي عرفان است و سومين و بلندترين كوه موج آن مولوي است كه وجودش بدون سنايي و عطّار غيرقابل تصوّر است. عطّار عارفي ميانه روست كه طريقت و شريعت را قرين يكديگر مي داند.

شبلي نعماني ويژگي هاي زبان و بيان عطار را اين گونه برمي شمارد: داشتن زبان صاف و روشن و قوّهي تخيّل عالي، بيان ساده و بي تكلّف خاطره و خيال، توانمند در ايجاد معاني نغز و ... (نعماني، 1368، صص 9 و8)

در زمينهي زيبايي شناسي، معاني و صورت هاي شعري او نو مي باشد و از عادت هاي زباني كمك نميگيرد. «عطّار علاوه بر داشتن يك منظومهي ذهني خاص داراي نظام زباني ويژه نيز هست.» (شفيعي كدكني، 1383، صص 26 و 21)

در ادامه ايشان لذّت بردن از شعر عطار را در گرو شناخت شعر عرفاني مي داند كه در نزد مولوي و عطار به شكل تمثيل جلوه گر است.

ساختار مثنوي هاي عطار نظم و سنجيدگي خاصي دارد. عرفان و مقاصد معنوي در ضمن داستان ها و تمثيل هايش بيان مي شود. سخن عطار با عشق و شور همراه است. كلمات در عين پيراستگي، آراسته و فصيح و بليغ جلوه گر مي شود. پرآوازه ترين مثنوي او منطق الطير است كه مراحل سلوك و قرب الهي به گونهي رمزي در آن گنجانده شده است.

«منطق الطير حماسهي جهاد با نفس است.» (پورنامداريان، 1384، ص 254) مرغان جسور و شجاعي كه با پشت پا زدن به تمايلات نفساني خود از هفت سرزمين دشوار عبور مي كنند تا به سيمرغ و كمال واقعي دست يابند.

تمثيل سي مرغ و سيمرغ

در داستان تمثيلي سيمرغ از حضور دوازده مرغ در پيشگاه هدهد سخن مي گويد و هر مرغ نامي چون طوطي، طاوس، عندليب و ... دارد كه هر كدام رمز گروه هاي اخلاقي متفاوتي است. مرغ دوازدهم را شاعر مرغ زرّين نامگذاري كرده كه در هيچ لغتنامه اي پرنده اي به اين نام موسوم نشده است. پس اين يازده مرغ با رياضت و تزكيهي نفس، خود را از شرّ نفس امّاره رها مي كنند و به شكل پيامبري به مقام والا مي رسند. مثلاً موسيچه با كشتن فرعون نفس امّاره اش مثل موسي ظهور مي كند امّا فقط مرغ دوازدهم است كه نظيره سازي نمي شود و مي گويد: من سراسر دنيا
را آتش مي زنم و من باقي مي مانم و حق. دكتر ثروتيان با استفاده از اين عدد دوازده، قيامت
و رستاخيز به وسيلهي مرغ دوازدهم را به ظهور حضرت مهدي موعود (عج) نسبت مي دهد.
(ثروتيان، 1383، ص 278)

انديشمندان به جنبهي رمزي زبان مرغان كه در قرآن مجيد به آن اشاره شده، توجه داشته اند. «داستان سفر مرغان به سوي سيمرغ ريشه اي كهنسال داشته و حاصل تخيّل و ذهن ابوالرجاء چاچي يا محمّد غزالي يا احمد غزالي يا ابن سينا نيست، بلكه در ادبيات پيش از اسلام ايران چنين داستاني وجود داشته و با تحولات فرهنگي جامعه تغييراتي در آن روي داده است و هركس با
تخيل خويش و نگاه فلسفي و عرفاني خود ساختاري براي اين پيرنگ به وجود آورده است.»
(شفيعي كدكني، 1383، صص 103 و 102)

تمثيل شيخ صنعان

يكي از داستان هايي كه در منطق الطير جنبهي رمزي و تمثيلي دارد داستان عرفاني شيخ صنعان است. عاشق شدن پير بر دختر ترسا يكي از وسوسه هاي شيطاني است كه تمام وجود پيررا به آتش مى كشد. نكتهي تعليمي عطّار اين است كه بايد از شوق دوست نفس امّاره را هم چون بت بسوزاند و از نفس كافر روي برگرداند.

نفس را چون بت بسوز از شوق دوست تا بسي گوهر فرو ريزد زپوست (منطق الطير: 208)

امّا شيخ «در ششدرة نفس فرو مانده است و عمري بر باد هوس داده است.» (ستّاري، 1378، ص 98)

گاهي اوقات عبادت و پرهيزگاري به تنهايي انسان را وارسته نمي كند. «چه تا محك تجربه به ميان نيايد نمي توان دانست كه در او غشي هست يا نه و عشق برترين آزمون است كه تا نيفتد كار كي داند كسي؟» (همان، ص 76) آتش عشق شيخ هم روز به روز شعله ورتر مي شود و قبل از اين ماجرا فكر مي كردند نفس پيرمرده و قلبش زنده است امّا همين عشق گمراه كننده موجب سركوبي نفس و وسيلهي نزديكي او شد «و قصّه معلوم مي دارد كه براي نيل به حقيقت بايد از مهالك و عقبات خطرناك گذشت و اين تجربه اي است كه حكماي شرق آن را «فرو شدن در درّة» اصطلاح كرده اند.» (همان، ص 100) پس شيخ نماد برتري دل بر نفس امّاره مي شود.

شيوه هاي بيان داستان پيامبران

در مثنوي هاي عطار علاوه بر حمد و ستايش پروردگار و نعت پيامبر (ص) از داستان پيامبران نيز سخن رفته است. در اين مثنوي ها آن چه اصل است بيان داستان هاي كوتاه و كسب نتيجهي تعليمي عرفاني از آن ها مي باشد اما گاهي به معاني مجازي و باطني عناصر داستان در تمثيل توجه مي شود و با احوال انساني مقايسه مي شود و شاعر وظيفه دارد كه معناي مجازي را
توضيح دهد. عطار از تركيبات اضافهي تشبيهي يا استعاري مثل سنايي محدود استفاده كرده
است اما عناصر داستان را به شكل رمز و استعاره در مثنوي هايش به كار مي برد.
(پورنامداريان، 1383، صص 51-49)

«بهرهگيري از داستان پيامبران در آغاز كتاب منطق الطير گاهي با مفاهيم باطني حاصل از تاويل همراه است و گاهي سخن مبتني بر تاويل است كه در ذهن صورت گرفته است و در سخن اشاره به مفاهيم حاصل از تاويل نرفته است و خواننده خود بايد آن ها را دريابد.» (همان، 53) نمرود و فرعون دو شخصيت تاريخي مي باشند كه عطار در داستان پيامبران از آن ها به عنوان نماد نفس اماره ياد كرده است.

نمرود

در داستان خليل و نمرود و رفتن حضرت ابراهيم در آتش به مفاهيم مجازي اشاره نشده و خواننده به كشف معاني عرفاني مي پردازد. ظاهر طوطي اين داستان آميخته از دو رنگ
متضاد است يكي سبز كه سرسبزي بهشت را يادآوري مي كند و ديگري قرمز كه تداعي كنندهي سرخي آتش دوزخ است. يا ياريگر فرشته و شيطان مي باشد كه برخاستـه از روح و نفـس امّارهي

انسان است. (همان)

«سرنوشت غايي انسان در گرو پيروزي يكي از اين دو بر ديگري است آن كس كه خليل جانش بر نمرود نفس غلبه مي كند تابي از شعله هاي سوزان آتش نمرودش نيست.» (همان)

مــــرحبا اي طـوطي طــوبي نشيــن

 

حلّــه در پوشيــده طــوقي آتشيـن

طـــوق آتـــش از بــراي دوزخيست

 

حلّــه از بحــر بهشتي و سخيسـت

چـون خليل آن كس كه از نمرود رست

 

خـوش توانـد كـرد بر آتش نشست

سـر بــزن نمــرود را همچــون قلـم

 

چـون خليـل الله در آتـش نه قــدم

چون شــدي از وحشت نمــرود پاك

 

حلّه پوش، از آتشين طوقت چه باك

   

(منطق الطير: 40 و30)

فرعون

از ديد عطار حالات نفس گسترده است و هر لحظه دگرگوني هايي ايجاد مي كند. دربن هر مو فرعوني وجود دارد كه به ستمگري حكم مي كند.

عجب بر هم زن غرورت را بسوز

 

حاضر از نفسي حضورت را بسوز

اي بگشته هر دم ازلوني دگر

دربن هرموت فرعوني دگر

   

(منطق الطير: 95)

در داستان غرق شدن مرد ريش بزرگ به انتقاد از افرادي مي پردازد كه برخلاف ظاهر آراسته باطن خوب و آراسته اي ندارند و مي گويد كه با فرعون نفس امّاره بايد مبارزه كرد.

تا ترا نفسي و شيطاني بود

 

در تو فرعوني و هاماني بود

پشت بركن همچو موسي كون را

ريش گير آنگاه اين فرعون را

ريش اين فرعون گير و سخت دار

جنگ ريشاريش ميكن مرد وار

 

(منطق الطير: 198)

تجسّم نفس امّاره به شكل حيوانات

عرفا نفس و زشتي هاي آن را بيش از هر چيز در چهرهي حيوانات يا پرندگان مختلف به تصوير كشيده اند آن ها با در نظر گرفتن خصيصه هاي ذاتي جانوران ضمن اتصاف اين ويژگي ها به نفس امّاره براي دور كردن سالك از پليدي نفس، تربيت روح و تصفيهي قلب در مبارزات نفساني استمرار داشته اند

اژدها

در افسانه هاي پيشين اژدها را مار بسيار بزرگي با بال هاي سترگ، چنگال تيزو دم بلند مثل مار كه آتش از دهانش خارج مي شده تصوّر كرده اند كه در اساطير ايران مظهر شرارت و تباهي است و حكيم توس اژدها را نماد نفس امّاره دانسته است. مولانا فراتر از اين اژدها را مظهر مفاهيم مختلفي چون عشق، قرآن، عقل و حتي نفس لوّامه و مطمئنّه قرار داده است.

عطّار معتقد است خوي هاي ناپسندي مثل خشم و حسد در انسان وجود دارد كه با چشم قابل ادراك نيست و فقط عارفان واقعي قادر به ديدن آنها هستند. نفس آدمي گلخني پر از اژدهاست كه از روي ناآگاهي و غفلت به حال خود رها شده است.

آن چه در تست از حسد وز خشم تو

 

چشم مردان بيند آن ني چشم تو

هست در تو گلخني پراژدها

تو زغفلت كرده ايشان را رها

   

(منطق الطير: 196)

خر

در نظر صوفيان خر نماد روح حيواني انسان مي باشد و به علت فقدان عقل، داراي هواي نفس است در منطق الطير در قسمت خطاب به درّاج تصويري استعاري مي آورد و نفس را همان خر عيسي فرض مي كند كه با كشتن نفس اماره (سوزاندن خر عيسي) حضرت عيسي به
استقبال سالك مي آيد. «سوزاندن خر عيسي اشاره است به معراج عيسي به آسمان چهارم و يا حادثه به دار آويختن وي و از اين بيت برمي آيد كه خر عيسي را پس از آن حضرت آتش زده و سوزانده اند!؟»
(ثروتيان، 1384، ص 194)

خر بسوز و مرغ جان را كارساز

 

تا تو را روح الله آيد پيشباز

   

(منطق الطير: 41)

نفس را هم چون خر عيسي بسوز

پس چو عيسي جان به جانان برفروز

   

(همان)

خوك

در داستان شيخ صنعان نفس خوكي است كه به دنبال پليدي ها مي رود. عاشق و عارف حقيقي قادر به ديدن خوي ها ناپسندند. توصيهي عطار اين است كه در صحراي عشق بايد نفس اماره را بكشي وگرنه سرنوشتي مثل شيخ صنعان يعني رسوايي نصيبت مي شود.

در نهاد هر كسي صد خوك هست

خوك بايد كشت يا زنّار بست

تو زخوك خويش اگر آگه نه اي

سخت معذوري كه مرد ره نهاي

گرقدم در ره نه اي اي مرد كار

هم بت و هم خوك بيني صدهزار

خوككش بت سوز در صحراي عشق

ورنه هم چون شيخ شو رسواي عشق

   

(منطق الطير: 91)

سگ

در تمام متون و اشعار عرفاني نيروهاي نفساني مثل خشم و غضب به سگ تشبيه شده
است. نفس در جستجوي مردار دنياست. حكايتي در مقامات ابوسعيد است كه «روزي گوسفندي را كه خفه شده بود و به ذبح شرعي نرسيده بود در خانقاه آوردند و صوفيان خواستند
از آن بخورند، بوسعيد از خوردن امتناع كرد و بعد صاحب گوسفند آمد و به مردار بودن
آن اعتراف كرد. صوفيان از شيخ پرسيدند كه شما از كجا فهميديد كه مردار است؟ شيخ
گفت سگك نفس عظيم رغبت مي كرد، حقيقت شد كه جز مردار نيست.»
(حالات و سخنان ابوسعيد، ص 91 نقل از شفيعي كدكني، 1383، ص 549)

در منطق الطير بهانه اي كه هما براي همراهي اش در سفر مي آورد اين است كه پادشاهاني مثل فريدون جم به خاطر او به عزّت و سربلندي رسيدند زيرا اين مقام را با ذليل كردن نفس و دادن استخوان (چيزهاي بي ارزش) به دست آورده است.

نفس سگ را خوار دارم لاجرم

 

عزّت از من يافت افريدون و جم

پادشاهان سايه پرورد من اند

خود گدا طبعان كجا مرد من اند

نفس سگ را استخواني مي دهم

روح را زين سگ اماني مي دهم

نفس را چون استخوان دادم مدام

جان من زان يافت اين عالي مقام

   

(منطق الطير: 59)

شبانه روز هم نشين و نديم پادشاه دل است و مطيع اوامر كسي نيست.

نفس سگ هرگز نشد فرمانبرم

مي ندانم تا زدستش جان برم

(همان: 127)

دل سوار مملكت آمد مقيم

روز و شب اين نفس سگ او را نديم

   

(همان: 129)

در داستان هاي صوفيه هرچند سگ، خوار و منفور است اما غالبا موجب آگاهي صوفي
مي شود. درمصيبت نامهي عطار سگي همراه با يزيد مي شود و با او گفتگو مي كند:

با يزيد از خانه مي آمد پگاه

 

اوفتاد آن جا سگي با او به راه

شيخ حالي جامه را درهم گرفت

زان كه سگ را سخت نامحرم گرفت

سگ زبان حال بگشاد آن زمان

گفت اگر خشكم مكش از من عنان

   

(عبدالهي، 1381، ج1، ص 445)

در ادامه با اضافه كردن صفت خودپسندي به نفس بهانهجويي پرندهاي ديگر را مطرح ميكند.

آشنا شد گرگ در صحرا مرا

 

واشنا نَه اين سگ رعنا مرا

در عجايب مانده ام زين بي وفا

تا چرا مي اوفتد در آشنا

   

(همان: 127)

مار هفت سر

انسان از هر طرف كه به مبارزه با نفس قيام مي كند از جاي ديگر سر بيرون مي زند. دكتر شفيعي كدكني مار هفت سر را كنايه از نفس دانسته است كه سالك همواره در حال ستيز با آن است. هم نشيني طاوس با مار نفس منجر به اخراج از بهشت جاويدان و محروميت از نعمت هاي

آن شده است. با سركوبي نفس سركش مي توان لايق درك اسرار و رموز الهي شد.

«روايات بسياري نقل شده است كه در آن امر به كشتن مار ديده مي شود از قبيل: اقتلوالحيات كلهن و شارحان احاديث نبوي دليل آن را همين دانسته اند كه مار سبب خيانت شده و به ابليس ياري رسانده است.» (فيض الغدير، 2/58 متن و حاشيه نقل از شفيعي كدكني، 1383، ص 538)

خه خه اي طاوس باغ هشت در

 

سوختي از زخم مار هفت سر

صحبت اين مار در خونت فكند

از بهشت عدن بيرونت فكند

برگرفتت سد ره و طوبي زراه

كردت از سدّ طبيعت دل سياه

تا نگرداني هلاك اين مار را

كي شوي شايسته اين اسرار را

گر خلاصي باشدت زين مار زشت

آدمت با خويش گيرد در بهشت

   

(منطق الطير:41)

در قسمتي ديگر عطار كژدم را در كنار مار مي آورد و هر دو استعاره از نفس امّاره اند كه در سرشت هركسي پنهان شده اند.

مار و كژدم با تو زير پرده اند

خفته اند و خويش گم كرده اند

گر سرمويي فرا ايشان كني

هريكي را همچو صد ثعبان كني

   

(منطق الطير: 244)

ماهي

عطار با تلميح به داستان حضرت يونس كه در شكم تاريك ماهي قرار گرفت نفس را به ماهي مانند كرده كه در صورت رهايي از دهان ماهي مانند يونس به مقام والايي مي رسد.

اي شده سرگشته ماهي نفس

چند خواهي ديد بدخواهي نفس

سربكوب اين ماهي بدخواه را

تا تواني سود فرق ماه را

گر بود از ماهي نفست خلاص

مونس يونس شوي در صدر خاص

   

(همان: 42)

تجسّم نفس امّاره با عناصر طبيعت و فوق طبيعت

عطار با مدد پارهاي از عناصر طبيعت راههاي مبارزه با نفس و كنترل آن را به سالكان ميآموزد.

آهن

در ابيات زير ضمن اشاره به زره گري حضرت داود (ع) و قدرتي كه در نرم كردن آهن داشتند، نفس امّاره را به آهن مانند مي كند كه بايد با رياضت و سختي آن را در ختيار خود گرفت تا به عشق واقعي نائل شد.

چند پيوندي زره بر نفس شوم

همچو داود آهن خود كن چو موم

گر شود اين آهنت چون موم نرم

تو شوي در عشق چون داود گرم

   

(منطق الطير «گوهرين»: 36)

چاه ظلمت

تصوير طبيعي كه از زبان هدهد خطاب به تذرو ذكر مي شود چاه تاريك نفسانيّات است. شرط رسيدن به عرش رحماني رهايي از چاه ظلمت است تا مثل حضرت يوسف پادشـاه سرزمين

سربلندي شود.

در ميان چاه ظلمت مانده اي

مبتلاي حبس و تهمت مانده اي

خويش را زين چاه ظلماني برآر

سر زاوج عرش رحماني برآر

هم چو يوسف بگذر از زندان و چاه

تا شوي در مصر عزّت پادشاه

   

(منطق الطير: 42 و41)

يا اين مثال:

مانده ام در چاه و زندان پاي بست

در چنين چاهم كه گيرد جز تو دست

هم تن زنداني ام آلوده شد

هم دل محنت كشم فرسوده شد

«در ابيات عرفاني، بلعم با عور، برصيصاي عابد و شيخ صنعان از جمله كساني بوده اند كه با داشتن علم الهي و مقام زهد و تقوا به چاه نفس سقوط كردند. هرچند كه شيخ صنعان دوباره خود را بازيافت و از اين چاه بدر آمد.» (زماني، 1379، ج 4، ص 111)

بحر ژرف

در داستان شيخ صنعان بين دل و نفس نبرد سختي در ميگيرد. به توصيهي شاعر به فردي چابك و چالاك جهت غواصّي در درياي عميق نفس امّاره نيازمند است.

جنگ دل با نفس هر دم سخت شد

نوحهيي مي خوان كه ماتم سخت شد

اندر اين ره چابكي بايد شگرف

تا كند غواصي اين بحر ژرف

   

(همان: 102)

كام نهنگ

وقتي فردي مثل شيخ صنعان در كام نهنگ نفس امّاره فرو رود مسلّماً نتيجه اي جز اين ندارد

كه مردم از ترس آبرو از او بگريزند.

شيخ چون افتاده در كام نهنگ

جمله زو بگريختند از نام و ننگ

   

(همان: 94)

خلد پر هوس

هدهد بعد از بهانه و عذر آوردن طاوس خانهي نفس را به خلدي تشبيه مي كند كه سراسر هوا و هوس است و در مقابل آن خانهي دل قرار دارد كه سرمنزل صداقت است.

خانه نفس است خلد پرهوس

خانه دل مقعد صدق است و بس

   

(همان: 53)

دوزخ پرمار

براي سفري راحت و آسوده به سراي باقي بايد نفس را از اين دوزخ پر از مار نجات داد.

هر يكي را دوزخ پرمار هست

تا نپردازي زدوزخ كار هست

گر برون آيي از اينها پاك تو

خوش بخواب اندري شوي در خاك تو

   

(همان: 244)

انسان پنداري نفس امّاره

در داستان ها آشكارترين شكل نشانه هاي عدم واقعيت در تصوير خيالي شخصيت بخشي به

ظهور مي رسد. عطار بسياري از صفات و خصلت هاي ناپسند انساني را به نفس نسبت مي دهد. در بيت زير عيوب دوبيني و نابينايي يا خصلت تنبلي را از ويژگي هاي نفس امّاره ذكر مي كند.

نفس تو هم احول و هم اعور است

هم سگ و هم كاهل و هم كافر است

   

(همان: 127)

در جاي ديگر دليل دشواري مبارزه با نفس را كافر بودن نفس مي داند.

تا شود اين نفس كافر يك زمان

يا مسلمان يا بميرد در ميان

تا همه در حكم نفس كافريم

در درون خويش كافر پروريم

كافرست اين نفس نافرمان چنين

كشتن او كي بود آسان چنين

   

(همان: 129)

يكي از پرندگان براي رفتن به سفر، نفسش را بهانه ميكند كه گاهي او را در خرابات ميافكند.

گاه نفسم در خرابات افكند

گاه جانم در مناجات افكند

   

(همان: 123)

در قسمتي از نافرماني نفس و درمان ناپذيري اش ياد مي كند.

بس كه گفتن نفس را فرمان نبرد

بس كه دارو كردمش درمان نبرد

   

(همان: 290)

نفس تا زماني كه عصيانگري و سركشي مي كند به آرامش دست نمي يابد.

هدهد در پاسخ به يكي از پرندگان، سركشي نفس را طبيعي مي داند.

تا كه نكند عمري سركشي

تن فرو ندهد به آرام و خوشي

   

(همان: 124)

نفس آدم ناتواني است كه قادر به شنيدن اسرار و رموز الهي نيست.

نفس اين اسرار نتواند شنود

بي نصيبي گوي نتواند برد

   

(همان: 102)

 

 

 

نتيجه

صوفيان و عارفان از جمله عطّار لياقت عشق معبود را در گرو سركوبي نفس امّاره مي دانند. احاطه برنفس سبب شناخت گوهر وجود مي شود و به دنبال آن تعلقّات و خواسته هاي شخصي كنار مي رود تا سالك فاني در حق شود. عطّار با زباني تمثيلي و رمزگونه آفات نفس را گوشزد مي كند «جستجوي سيمرغ بي نشان يك اديسهي روحاني است كه سير در مقامات و احوال سالك را تصوير مي كند.» (زرين كوب، 1386، ص 89). سي مرغ طالب با نفي اميال خويش به عزّت جاودانگي رسيدند. با عبور از هفت وادي دشوار است كه مي توان بت دروني را شكست و نفس ديوصفت را به بندگي درآورد. «از ديدگاه عطار اين كه فرجام كار او به نيكي انجاميد آن بود كه او از شهوت بريد و تن به خواهش هاي نفس و اغواهاي شيطان نداد.» (عنان، ص 99)

پاي در نه ترك ريش خويش گير

تا كيت زين ريش ره در پيش گير

   

(منطق الطير: 198)

در هر حال افراد وارسته اي هستند كه با تزكيه و صفاي درون پلنگ نفس را با قدرت ايمان هلاك كنند.

پوست آخر در كشيدند از پلنگ

دركشند از نفس توهم بي درنگ

   

(همان: 142)

فهرست منابع

- آرمان شهر زيبايي، سعيد حميديان، تهران، نشر قطره، چاپ اول 1373.

- پژوهشي در قصه شيخ صنعان و دختر ترسا، جلال ستاري، تهران، نشر مركز، چاپ اول 1378.

- حقيقت و افسانه، فريتس ماير، ترجمه: مهر آفاق ابيوردي، تهران، مركز نشر دانشگاهي، چاپ اول 1378.

- رمز و داستان هاي رمزي در ادب فارسي، تقي پورنامداريان، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ پنجم 1383.

- شرح جامع مثنوي معنوي، كريم زماني، تهران، انتشارات اطلاعات، ج 4، چاپ چهارم 1379.

- شرح راز منطق الطير عطار، بهروز ثروتيان، تهران، انتشارات اميركبير، چاپ اول 1384.

- شعرالعجم (تاريخ شعر و ادبيات ايران) شبلي نعماني هندي، ترجمه سيد محمد تقي فخر داعي گيلاني، دنياي كتاب، چاپ سوم 1368.

- صداي بال سيمرغ، عبدالحسين زرين كوب، انتشارات سخن، چاپ پنجم، 1386.

- فرهنگ نامه جانوران در ادب فارسي، منيژه عبدالهي، انتشارات پژوهنده، چاپ اول 1381.

- فن بيان در آفرينش خيال، بهروز ثروتيان، انتشارات اميركبير، چاپ اول 1383.

- گمشده لب دريا، تقي پور نامداريان، تهران، سخن، چاپ دوم 1384.

- مدخلي بر رمزشناسي عرفاني، جلال ستاري، نشر مركز، چاپ اول 1372.

- منطق الطير، فريدالدين عطار نيشابوري، محمدجواد مشكور، كتاب فروشي تهران، چاپخانه مشعل آزادي، چاپ چهارم 1353.

- منطق الطير، فريدالدين عطار نيشابوري، شرح محمدرضا شفيعي كدكني، انتشارات سخن، چاپ اول 1383.

فهرست مطالب

عنوان

صفحه

مقدمه

1

دومين پيشگام شعر عرفاني

2

تمثيل سي مرغ و سيمرغ

3

تمثيل شيخ صنعان

4

شيوه هاي بيان داستان پيامبران

5

تجسّم نفس امّاره به شكل حيوانات (اژدها- خر- خوك- سگ- مار هفت سر- ماهي)

7

تجسّم نفس امّاره با عناصر طبيعت و فوق طبيعت (چاه ظلمت- بحر ژرف- كام نهنگ- خلد پرهوس- دوزخ پرمار)

12

انسان پنداري نفس امّاره

14

نتيجه

17

فهرست منابع